‏نمایش پست‌ها با برچسب دومين تلاش ايراني قله كي 2. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دومين تلاش ايراني قله كي 2. نمایش همه پست‌ها

گزارش از مراسم استقبال از کاظم فریدیان


















































































گزارشی از مراسم استقبال از کاظم فریدیان

..... در آخرین جلسه ی گرد همائی ستاد استقبال از کاظم فریدیان که به منظور نهائی نمودن واپسین هماهنگی ها در روز سه شنبه تا ساعات پایانی روز ادامه داشت ; قرار شد صبح چهار شنبه تیم تدارکات و تشریفات در اولین ساعات صبح خود را به فرودگاه امام برسانند و ساعاتی بعد اتوبوس هائی که با هماهنگی و کمک هیات کوهنوردی استان تهران و بخصوص همدلی آقای عبدلی تهیه شده بود بطرف فرودگاه راهی شده و در همان زمان دوچرخه سوارانی که تمایل به شرکت در مراسم را دارند نیز خود را در ساعت مقرر به میعادگاه برسانند
اضلاع چند ضلعی رسم شد و تنها یک خط سیر باقی مانده بود تا چند ضلعی منتظم شکل بگیرد . خطی که با 3 ساعت تاخیر ترسیم شد تا تلاشی که با خون دل خوردن مادر و التهاب درونی یاران و همنوردان ; ماهها پیش شکل گرفته بود به خانه وارد شود .
وحید بهرامی و فرخ رحمدل به مشایعتش رفتند تا او را به کنار کسانی که مدتها چشم انتظارش بودند ; برسانند .
همنوردان باشگاه در فرم هائی همسان از ساعاتی قبل فضای سالن انتظار را آماده پذیرائی از او کرده بودند . همه سعی در برقراری نظم داشتند تا مراسمی در خور و شایسته شکل بگیرد .
...... کاظم با همان " تی شرت دماوند " و با چهره ای سوخته . قامتی که به وضوح می توانستی سختی های صعود را در آن نظاره گر باشی وارد شد . به پیشوازش رفتند پیشکسوتان ; حلقه گل بر گردن و پرچم ایران بر دوشش انداختند . سازهای ارتش جمهوری اسلامی به نواختن درآمد ; بانگ سرود ملی و در پی آن شعر زیبای " ایران مرز پر گوهر " لرزه ای از شادی و وجد بر حاضران انداخت . اشک در چشم ها حلقه زد و موجی از غرور و افتخار در فضاحاکم شد . بار دیگر پرچم به اهتزاز درآمد . و این بار برای او که سالها در کنارمان بود ; همنوردی که جور ها کشید و باز از کسانش پس نکشید . همه جا حاضر بود .. " کاظم ... نیاز به کمک داریم ... حادثه رخ داده " ; " کاظم .. کلاس هست ... میشه با بچه ها باشی " ; " کاظم ... همراه هستی؟.... "
حالا او آمده بود ... نه بعنوان فاتح ; که خود نمی پسندد این واژه را ; بلکه بعنوان نماینده ; نماینده ای از جانب همه آنان که به کوهنوردی این مرز و بوم خود را متعلق می دانند .
فرش قرمز رنگ او را به سمت خانواده و یاران رهنمون می سازد ... در آغوش مهر مادر جای می گیرد ... بغض های شادی ترکیده و دانه های اشک گواهی از عشق دارد . در میان خانواده گم می شود ; کاظم
نوبت بعد .... از آن ریش سفیدان عرصه کوهنوردی ایران است ... صدای دست زدن ها تمامی ندارد ... انگار کسی نمیخواهد از لذت هیجان بوجود آمده چیزی بکاهد . نظم ابتدای برنامه تمایلی به ماندن ندارد .. چرا که دلهای یاران برای دیدن او و دیدن چنین لحظاتی پر پر میزنند . دوربین ها مجالی برای استراحت ندارند . و خبرنگار واحد مرکز خبر که گوئی به خواست خدا از فیلتر دوستان !! عبور کرده ... سعی در ماندگار کردن این لحظات دارد .
تاریخ ثبت شد ... نام او در تاریخ کوهنوردی و جهان ثبت شد ... چه بخواهی و چه نخواهی ... بغض دلهای تیره را جائی برای مقابله با همت و جسارت او نیست ...!!؟ او بر جائی ایستاده که دست اینان به دامنه های آن نیز نخواهد رسید .
و حال کاظم است که با دوستان سخن میگوید ; سعی در بلعیدن گره در گلو دارد ; خلوص کلامش هویداست که می گوید " ... در تمام مراحل صعود شما با من بودید ... همه شما قسمتی از تلاش من بودید و من تنها نماینده ای از جمع شما بودم...." سخاوتمندانه صعودش را با دوستان تقسیم می کند و غریو شادی را دوستانش با دست زدن های پی در پی به او تقدیم می دارند .
یاران تاب نمی آورند ... به طرفش حمله می کنند ... بر دوشش میکشند و دور افتخار را در سالن فرودگاه با هلهله و شادی می دوند .
در جمع دوستان وهمنوردان وجود شخصیتی چون کامبیز رنجبر...رئیس فراکسیون ورزش مجلس شورای اسلامی و مدیرکل تربیت بدنی شمیرانات و نماینده آقای امیر خادم - کشتی گیر نام آشنای دیروز و نماینده مجلس سالهای اخیر- موجی از دلگرمی بر فضای مراسم افکنده بود. از ایشان و جناب آقای خادم کمال تشکر را داریم
تنها دقایقی بعد از ورود کاظم صدای او از برنامه تابستانه رادبو ورزش پخش می شود و ساعاتی بعد سرویس های ورزشی سیما تصاویری ازوی و مراسم را بر روی آنتن گیرنده ها می فرستند. .

سعید صبور

.... شب ... دوستان در منزل او به دعوت مادرش بر سر سفره بی ریایشان که بیش از هر چیز بوی مهر مادری را می داد و برکت آن به دعای خالصانه ی مادری مومن بود نشستند ; کاظم به گوشه ائی از صعود ش اشاره داشت .
.... چقدر همه چیز آشنا بود ... بنظرم " کریس وارنر " را می شناختم ; اصلا وقتی امضایش را روی پارچه یادگاری کاظم دیدم ... دست خطش هم برایم آشنا می آمد .
وای! دوباره از شکسته شدن پای " دن " می گفت . از کوهنورد جوان مسیر " سزن " . حس می کردم او اهل " چک " نیست . شاید بقول " محمد نوری " شهروند کشور کوهستان بود که او را چنین می شناختم و .....
یکبار دیگر فکر کردم و از خود پرسیدم ; چگونه می شود با خواندن داستان صعود کوهنوردی که ندیده و نمی شناسمش ; اینچنین به آنها نزدیک و متعلق خود را حس کنم .
عجب معجزه ای است این عصر فناوری و اینترنت که اینگونه انسانها را بهم نزدیک و البته عده ای تاریک بین را از سایرین دور می کند .
مینو ضابطیان

شما هم بنویسید ... منتظر خاطره شما از آن روز هستیم ......












گواهی تائید صعود برودپیک و کی 2 صادر شد



دو تائیدیه صعود صادر شده مقامات پاکستانی
برای قله برودپیک تا ارتفاع 8015 متر در سال 2005
و
برای قله کی 2 به ارتفاع 8611 متر در سال 2007
کاظم فریدیان به کمپ اصلی K2 رسید ...

در تماس تلفنی مینو ضابطیان با کمپ اصلی K2 که در ساعت 17:30 دقیقه امروز ( یکشنبه 31/4/86 ) انجام گرفت ; وی موفق شد با کاظم فریدیان صحبت کند . کاظم که به گفته خودش ; تنها دو ساعت از ورودش به کمپ اصلی می گذشت و در حالی که سرفه های ممتد در پاره ای مواقع اجازه حرف زدن را از او می گرفت ; از کلیه کوهنوردان و کسانی که اخبار این فعالیت را دنبال میکردند تشکر نمود و در اینگونه اظهار کرد که : " من تازه دوساعته که وارد بیس کمپ شده ام و هنوز از برنامه بعدی خودم اطلاع ندارم ; دو روز گذشته شرایط خوبی نداشتیم ; در حال حاضر همه پائین آمده اند البته تنها کسانی که موفق شدند تمامی بار خود را در کمپ های بالا جمع کنند ; من و تیم کره ای بودیم . بار من در مجموع د ریک کوله پشتی جمع شده بود که 25 کیلوئی وزن داشت . البته در مقابل تیم کره که نزدیک 2 تن بار داشتند چیزی به حساب نمی آمد . باقی تیم ها مجبور هستند برای پائین آوردن بار و کمپ هایشان دوباره صعود داشته باشند و یا شرپاها این کار را انجام دهند . " وی در مورد وضعیت هوای منطقه گفت : " هوا در دو روز گذشته رو به خرابی می رفت و همه یه جورائی خودشون رو پائین کشیدند و خوشبختانه دیگه کسی در کمپ های بالا نیست . " کاظم در خاتمه از دوستان خواست سعی در برقراری ارتباط تلفنی ; بخاطر شرایط کمپ اصلی و دیگر مسائل نداشته باشند.


*****************


صدای نوار ضبط شده فردا در جلسه عمومی دوشنبه 1/5/86 برای علاقمندان پخش خواهد شد.

تماس تلفني با كمپ اصلي كي 2

آخرین خبر از کمپ اصلی K2

بر اساس ارتباط تلفنی که امروز بعد ازظهر ( ساعت 19) لیلا اسفندیاری با کمپ اصلی K2 برقرار نموده بود . حال کوهنوردان صعود کننده و از جمله کاظم مطلوب عنوان شد .
کوهنوردان در کمپ های بالا ( 2 و 3 ) بسر می برند و در صورت امکان فردا به کمپ اصلی خواهند رسید .
کمپ اصلی هم اینک خود را برای استقبال از صعود کنندگان و جشن صعود آماده می کند .







در ساعت 16:36 دقیقه به وقت محلی قله8611متری کی 2 دومین قله بلند جهان و سرکش ترین کوه دنیا تسلیم اراده کوهنوردان تلاشگر شد این موفقیت بزرگ در عرصه کوهنوردی را به عموم هموطنان ایرانی تبریک می‌گوئیم و از خداوند متعال آرزوی بازگشتی ایمن برای وی داریم.





گزارش صعود برگرفته از اخبار ارسالی سایت کریس وارنر


K2 ساعت 1:20 بامداد روز جمعه به وقت محلی
کوهنوردان کمپ 4 را ترک می کنند . آنها دیگر 6 تیم از ملیتهای مختلف نیستند بلکه یک گروه واحد بشمار میآیند . پیوسته بهم و کاملا هماهنگ عمل می‌کنند.
آنها از کشورهای کره، پرتغال، ایتالیا، روسیه، آمریکا و ایران هستند. حقیقتا این یک تیم بین المللی است.

K2 ساعت 4:23 بامداد روز جمعه
تیم به ارتفاعی در حدود 8200 متر رسیده است . در انتهای محلی بنام " باتل نک " و به صعود ادامه می دهند.


K2 ساعت 6:20 بامداد روز جمعه
افراد تیم بین المللی ; در فاصله ای حداکثر 150 متری از هم ; همچنان تلاشی سخت را ادامه می دهند.


K2 ساعت 8:03 صبح روز جمعه
اولین نفرات تیم از ارتفاع 8200 رد می شوند، در مقابل آنها، تراورسی بر روی شیبی 55 درجه قرار دارد، تراورسی که پوشیده از برف تازه بر روی برف یخ زده است. مسیری باریک تنها راه عبور می باشد!


K2 ساعت 10:40 صبح روز جمعه
کوهنوردان روسیه و آمریکا جلودار تیم هستند. آنها در حال نصب و ترمیم سه رشته طناب ثابت برا ی عبور دیگر کوهنوردان می‌باشند کوهنوردان جمهوری چک که از مسیر "سزن" در حال صعود بودند به تیم بین المللی ملحق می‌شوند.
بر اساس پیش بینی بعمل آمده تا 4 ساعت دیگر می بایست بر روی قله باشند.


K2 ساعت 12:20 ظهر روز جمعه
در ارتفاع 8350 متری شکافی عمودی به ارتفاع 12 متر در مقابل کوهنوردان رخ می‌نماید.


K2 ساعت 14:36 بعد از ظهر روز جمعه
نفرات اول تیم در فاصله حدودا 80 متری در زیر قله هستند.


K2 ساعت 16:36 بعدازظهر روز جمعه
کریس وارنر و بروس نورمند به قله می رسند. دان بووی اندکی پس از آنها در ساعت 16:42 پای بر قله می‌گذارد در پی ایشان "چهار روس"، "يك زن کره‌ای و دو شرپایش"، "کوهنوردی کره‌ای" ، "کاظم فریدیان"، "دانیل ناردی از ایتالیا" و "جوآئو گارسیا از پرتغال" پاداش تلاش و اراده خود را دریافت می‌کنند.
با صعود هر کوهنورد فریاد شادی و غریو هلهله و کف زدن همنوردان از فراز کی 2 به آسمان برخواسته و در دره‌ها سرازیر می‌شود.





از طرف کلیه اعضا باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند و دست اندرکاران وبلاگ باشگاه ما این پیروزی بزرگ را به خانواده فریدیان و بخصوص مادر فداکارش مردم ایران و کوهنوردان پر تلاش ایران زمین تبریک می گوئیم


ترجمه و تنظیم : مینو ضابطیان و سعید صبور
با تشکر از کیومرث بابازاده بخاطر خبر خوشی که به ما داد.








کوهنوردان روس "nikolay kadoshnikov" و "victor afanasyev" و "aleksander eliseev" و "roman gubanov" اولین کسانی بودند که در ساعت 3:30 به وقت محلی به قله رسیدند تیم آمریکا شامل "chris warner ، bruce normand ، don bowie و کوهنورد پرتغالی joao Garcia" بدنبال گروه اول در ساعت 4:45 به قله دست پیدا کردند.
تقریبا در همین زمان و در پی هم کوهنورد چک libor uher یک زن کره ای و دو شرپای همراهش ; یک مرد کره ای ; کوهنورد ایرانی کاظم فریدیان و سه کوهنورد ایتالیائی بر روی قله کی 2 ایستادند.
همه آنها بجز کوهنورد چک (که از مسیر سزن صعود کرد) از مسیر آبروزی تلاش خود را آغاز کرده و به انجام رسانده بودند.
بر اساس اطلاع همه کوهنوردان به کمپ 4 بازگشته‌اند.
یکی از شرپاهائی که با تیم کره‌ای صعود می‌کرد در قسمت "Bottle Neck" سقوط کرد و کشته شد.
این شرپا در خدمت تیم مردان کره‌ای بود. بر اساس اطلاعات ارائه شده، او در زمان صعود بطرف قله و در هوائی تاریک دچار لغزش شده، بطرف پائین سر خورد، شرپای دیگر و یک کوهنورد ایتالیائی سعی در متوقف کردن وی نمودند اما نتوانستند از این سقوط جلوگیری نمایند که در نتیجه شرپای مذکور صدها متر در امتداد رخ جنوبی سقوط کرده و کشته شد.
کوهنوردان روس که در هنگام صعود و رسیدن به کمپ 4، چادر خود را در زیر عمق برف دفن شده یافته بودند، در همان هنگام اقدام به حفر غار برفی کردند. مکانی که می‌بایست بزودی برای گذارندن شب بعد از صعود از آن استفاده می‌کردند.
کوهنورد جمهوری چک Libor Uher ، تنها کوهنوردی که از مسیر "سزن" صعود نمود، همانند دیگر کوهنوردان به کمپ 4 بازگشت.






کوهنوردان آزاد از تمام ملیت ها در میان انبوه برف بر بلندای خطرناک ترین کوه جهان راه خود را باز کردند .
بر اساس یک خبر "آمریکائی ها و کره ای ها در bottle neck بودند" ، خبر بعدی از حضور آمریکائی‌ها و روس‌ها در بخش traverse حکایت داشت و اعلام می‌کرد کوهنورد مستقل ایرانی هم با آنها است. خبر پشت خبر می رسید و سرانجام کی 2 صعود شد.
روس ها، آمریکائی‌ها، کره‌ای‌ها، کاظم، دانیل، جوائو و کوهنورد چک از مسیر سزن.
در طی 16 ساعت زمان صعود بی‌وقفه‌شان، آنها از یکدیگر خبر دادند، مراقب هم بودند، هیچکدام سعی نداشت کار خود را به نمایش گذارد، آنچه آنان انجام دادند به نمایش در آوردن متنی از پیش نوشته شده و یا حتی کاری غیر معمول نبود، فقط حضور کوهنوردان جهان بود که دوش به دوش هم در هر لحظه می‌توانستیم حس شان کنیم. اما این بار یک خبر در کی 2 متفاوت بود، هیچکدام نمی‌توانستیم کمکی بکنیم اما همه به آنها توجه داشتیم و بدنبال آگاهی از وضعشان بودیم.
Cnn آنجا نبود، discovery آنجا نبود در عوض موجی از e-mail ها و sms ها، پیام‌های صاحبان وبلاگها و کوهنوردان در تمام شب در سراسر جهان در حال رد و بدل شدن بود. متن‌های انگلیسی یا کاملا مناسب و قوی بود یا انگلیسی‌های دست و پا شکسته و یا ترجمه های گیج کننده ... بین مردم کشورهای مختلف از اخبار موجود ارائه می‌شد.
مردم به هم حتی برای موفقیت‌هایشان نیاز دارند از آمریکا تا کره و ایران، روسیه تا فرانسه، ایتالیا، جمهوری چک، اسلواکی و پرتغال
وقتی به قله رسیدند، دیگر موفقیتی جهانی بود با پیامی که از همدلی کوهنوردان و انسانها حکایت داشت.
اما امروز روزی دیگر است. همه نگران بازگشت امن کوهنوردان هستیم.
بیائید به یاد داشته باشیم پیامی را که به ما رسید، پیامی از کی 2 ؛ کوه کوههای جهان


منتظر اخبار بعدی باشید ........




آخرین خبر از k2
کوهنوردان به آرامی از فراز K2 پائین می آینـد . انتظار می رود آمریکائی ها امـشب ( شنبه) را درکمپ 2 یا 3 بمانند . آنها به آرامی پائین می آیند زیرا که در حال کمک به کوهنوردی از تیمی دیگر هستند تا بتواند خوب را به کمپ اصلی برساند . از طرفی اعلام شد که Goal Gascia پر تغالی به کمپ اصلی رسیده و توانسته فاصله کمپ 4 تا کمپ اصلی را امروز طی کند .

والتر بوناتي






والتر بوناتي
دوباره به سی جولای و یال آبروزی و ارتفاع 8000 متری بر می گردیم و وقایع را با نگاهی دیگر دنبال می‌کنیم .
چرا لازم است بصورت جداگانه به والتر بوناتیWALTER BONATTI بپردازیم؟
این جوان 24 ساله به همراه باربر هونزایی مهدی Mehdi کپسولهای اکسیژن را به بارگاه نهم حمل می‌کردند تا در روز صعود مورد استفاده قرار بگیرد. آنها در تاریکی به نزدیکی بارگاه نه رسیدند بصورتی که صدای لینو و آشیل را ازدرون چادرها می‌شنیدند ولی نمی‌توانستند چادرها را پیدا کنند. هیچکدام ازآن دو از چادر خارج نشدند و فقط با فریاد به آنها گفتند که کپسولها را گذاشته و به بارگاه هشت بر گردند در شرایطی که آنها برای پیدا کردن چادرهایی که درچند قدمی شان بود مشکل داشتند، بازگشت به بارگاه هشت کار غیرممکنی بود. هر دو درارتفاع 8150 متری بدون کیسه خواب و کیسه بیواک ماندند. بوناتی به شکل معجزه آسایی سالم ماند ولی هردو دست و پای مهدی به شدت دچار سرما زدگی شد.
برای صعود آن دو ازچادر خارج شدند, کپسولها را برداشته و صعود را شروع کردند و به قله رسیدند. در بازگشت همه نگاهها متوجه صعود کنندگان قله بود. نه تنها کسی به چند و چون بیواک حماسی بوناتی و مهدی توجهی نمی‌کرد بلکه دو صعود کننده قله این اتهام را متوجه بوناتی کردند که او در آن شب اکسیژن را مصرف کرده و آنها در هنگام صعود با کپسولهای خالی مواجه شدند و مجبور به صعود بدون اکسیژن شدند. آنها بوناتی را دزد و دروغگو خطاب کردند.
طی ده سال دفاع بوناتی ازخودش خیلی مختصر و محدود به این بود که:
"آنها برای ساکت کردن من در مقابل عمل غبر انسانی خودشان این اتهام را برای من ساخته اند و اینکه ماسکهای اکسیژن نزد آن دو بود و ما نمی توانستیم ازاکسیژن کپسولها استفاده کنیم"
البته شنونده‌ چنداني براي اين حرف‌ها پيدا نمي‌شد. این موضوع درمحافل کوهنوردی نیز مطرح شده بود و بزرگان جمع به این تشخیص رسیده بودند که برای وجهه کوهنوردی ایتالیا مناسب نیست که چنین مطالبی بصورت عمومی منتشر شود. آنها این موضوع را به بوناتی نیز تفهیم کردند.
بعد ازده سال روزنامه ها که خودشان حقیقت را مخدوش کرده بودند دوباره به موضوع پرداختند و با چاپ یک عکس در 1964جعبه سیاه آن صعود باز شد .
عکس ازلینو لاسیدلی بر روی قله كي‌دو در حالیکه یک کپسول اکسیژن همراه اوست و ماسک اکسیژن روی صورتش قرار دارد. موضوع این بود که کوهنوردی که کپسولهای خالی را بدلیل سنگینی در بارگاه نه رها کرده وپایین نیاورده بود(اظهارات و عملکرد لاسیدلی) دلیلی نداشت که کپسول خالی را تا قله با خود حمل کرده و با آن عکس بگیرد. پس مهدی و بوناتی با حمل این کپسولها آنها را در صعود یاری داده بودند در حالیکه آنها به درخواست کمک مهدی که صدایش را در بارگاه نه می شنیدند وقعی نگذاشته و کمکی نکردند. آنها برای حذف یک مدعی صعود به قله(بوناتی) پیدا نکردن چادر توسط آنها را جشن گرفتند و آنها را به پایین فرا خواندند و برای خفه کردن صدای او این اتهام را برایش ساختند .



واقعيت صعود K2 در 1954 با آنچه در گزارشها آمده بود تفاوتی اساسی داشت!





والتر بوناتي و لينولاسيدلي در سال 2004 پنجاهمين سال صعودK2

درست مثل زندگي

براي توضيح حال و روزم بعد از اعلام برنامه چند بارمطالبي نوشتم ولي بهتر و گوياتر از نوشته‌هاي من، پائلوكوئلو در رمان يازده‌دقيقه از قبل نوشته بود. به جاي اينكه با الگو گرفتن از آن چيزي بنويسم بهتر ديدم با استفاده مستقيم قسمتهايي از متن اصلي رمان را پشت سر هم بيارم:

...زمان طولاني را كنار ترن هوايي گذراندم...
...متوجه شدم بيشتر مردم به دنبال هيجان سوار آن مي‌شوند ولي وقتي شروع به حركت مي‌كند، آنها وحشت مي‌كنند و درخواست مي‌كنند تا ماشين بايستد...
...آنها چه انتظاري دارند؟ وقتي ماجراجويي را انتخاب مي‌كنند، آيا نبايد خودشان را براي همه‌ي راه آماده كنند؟ يا فكر مي‌كنند انتخاب عاقلانه اين است كه از بالا و پايين رفتن‌ها پيشگيري كنند و تمام زمانشان را بر روي يك چرخ‌وفلك روي نقطه‌ها بچرخند و بچرخند...

...ترن هوايي زندگي من است.
...زندگي يك بازي سريع و سرگيجه‌آور است.
...زندگي يعني سقوط‌آزاد.
...شانس‌هاي مختلفي دارد، به زمين افتادن و دوباره برخاستن.
...مثل كوهنوردي مي‌ماند، خواستن تا رسيدن به قله‌ي خودت و احساس عصباني و ناراضي بودن وقتي به آن نمي‌رسي.
...ترن هوايي يك اسباب بازي امن و قابل اطمينان است كه در آخر توقف خواهد كرد.

درست مثل زندگي!!!



مطالب مرتبط

نگاهي به تاريخچه صعود _ K2


چگوری "Chogori" که در زبان بالتی شاه کوهها معنی می دهد نام محلی قله ای است که عده کمی از کوهنوردان آن را به این نام می‌شناسند. عموم کوهنوردان این قله را K2 می‌نامند. این نام درنامگذاری سرهنگ مونتگموری بر روی کوههای رشته کوه قره قروم "Karakoram" (نامی ترکی به معنی سنگهای نتراشیده سیاه) که ازK1 تا K37 نام گرفتند به این قله رسید. نامهای دیگری نیز برای این قله استفاده شده که در واقع صفاتی هستند که کوهنوردان به فراخور حال و روزی که بعد از تلاش بر روی این قله داشته‌اند بر آن گذاشته‌اند. مهیب "awesome" وحشی "savage" و بالاخره قاتل "killer" .
K2 جزیره ایست صخره‌ای که در ارتفاع 6000 متری از اقیانوسی از برف و یخ جدا شده و تا ارتفاع 8611 متری بالا می رود.


****************************************


1856 کشف و نامگذاری
سرهنگ انگلیسی مونتگموری (T.G.montgomery) در گزارشش از منطقه بالترو، K2 را بیشتر از هر چیز دیگری شرح داده است. او قلل این رشته کوه را K1 ,K2, K3 ,… نام گذاری کرده است. K ابتدای کلمه karakorum یا همان قره قروم است.
امروزه K2 معمول‌ترین نام برای این قله 8611 متری است. نام محلی دومین قله بلند جهان چگوری است. کوهی که همچنان به عنوان سرسخت‌ترین قله جهان شناخته می‌شود.

1902 یکمین تلاش
در 1902 شش کوهنورد اروپایی به سرپرستی کنستین "Eckenstein" راهی K2 شدند. زمان مناسب از نظر آنها قبل از بادهای موسمی بود. از انتهای بالترو که با 67 کیلومتر طول سومین یخچال طولانی جهان است به سمت شمال متمایل شدند و به پای کوه رسیدند. بدون درنگ از مسیر جنوبی و بعد از آن جنوب شرقی صعود را شروع کردند. با مواجهه شدن با مشکلات مسیر فکر کردند که شاید مسیر شمال شرقی ساده‌تر باشد و بر روی آن تا ارتفاع 6600 متری صعود کردند.
این موفقیت غیر قابل تصوری برای آنها بود چون در آغاز قرن بیستم هنوز برای صعود این کوه خیلی زود بود. عقیده آنها این بود که این مشکل‌ترین و پیچیده‌ترین عملیات صعود در جهان خواهد بود. عقیده ای که کم و بیش هنوز مورد تایید کوهنوردان می‌باشد.


1909 دوک آبروزی "Abruzzi"

هفت سال بعد نوبت به دوک انگلیسی و گروه بزرگ و علمی او رسید تا به قره قروم و K2 بروند. اکنون K2 هدف پر آوازه‌ای برای مساحان و عکاسان شده بود. یک اسطوره در عکس. ماجراجویان سلطنتی طرحی شبیه به کارهایی که در آلپ جریان داشت را در سر داشتند.
برای شروع خودشان را به یال جنوب شرقی رساندند(هنوز نام آن یال آبروزی نشده بود)
قبلن مسیر شمال شرقی تا ارتفاع 6600 متری صعود شده بود همچنین از آن نقطه مسیر شمالی همانند غول بزرگی خود نمایی کرده بود.
گروه، یال جنوب شرقی را تا ارتفاع 7544 متر صعود کرد و آنجا در برخورد با یک گلوگاه پر از برف راه خود را بسته دید. قبلن در چگولیزا ارتفاع 7654 متر ثبت شده بود. رکوردی که تا سال 1922 دست نخورده ماند. در این تاریخ هنوز اورست کلنگ نخورده بود .


1929 سال بدون پیشرفت
ایتالیاییها بیستمین سالگرد برنامه دوک را جشن می‌گرفتند. برادر زاده دوک آبروزی سرپرست افتخاری برنامه بود در حالیکه پورفسور آردیتو دسیو "Ardito Desio" که فرد معتبر و سرشناسی در این قبیل برنامه‌ها بود به عنوان سرپرست علمی هیئت را همراهی می‌کرد. در بازگشت دستاورد کوهنوردی مهمی بدست نیامده بود چون گروه بیشتر بر فعالیتهای علمی و تحقیقاتی در بالترو متمرکز شده بود و کمتر به صعود توجه‌ای داشت.

1938 امریکاییها
نوبت بعدی به گروه آلپاین کلوب امریکا رسید که به سرپرستی چارلز هوستون Chrles Hoston راهی این برنامه شد. او موفقیت سال قبل در ناندادوی را به همراه داشت. با بکارگیری یک گروه ازبهترین شرپاها به سر پرستی پاسانگ کیکولی "Pasang Kikuli" ، آنها مطمئن بودند که با موفقیت باز خواهند گشت.
در یک جولای کار از پای کوه آغاز شد و بارگاه یکم بر پا شد و در چندین تلاش در هجده جولای هوستون و پتزولد "Petzoldt" به ارتفاع 7740 متری رسیدند در حالیکه به سخت‌ترین و پیچیده‌ترین مسائل صعود فائق آمده بودند . آنها در 7530 متری بارگاهی برپا نمودند. در بیست و یک جولای تلاش رو به بالا از سر گرفته شد و در ارتفاع 7925 متر درست در زیر آخرین صخره های مسیر جایی برای بارگاه هشتم یافتند.
آسمان صاف و آفتاب گرم می توانست همه را امیدوار کند که قله اینبار براستی تهدید شود ولی اینطور نشد.

1939 روزهای شوم
دوباره امریکاییها در مقابل کوه ایستاده بودند . همراهی و سرپرستی فریتز ویسنر "Fritz Wiessner" کوهنورد آلمانی تبار، قدرت مضائفی به گروه اهدا می‌کرد. همچنین گروه شرپاها به سرپرستی پاسانگ کیکولی. هر چند دیگر افراد در حد و اندازه ویسنر نبودند ولی کاملن مصمم بودند نتیجه‌ای را بدست آورند که بیش از حد برایش انتظار کشیده شده بود. بارگاهها یکی پس ازدیگری مطابق الگوی سال قبل برقرار شد و بارگاه هشتم در ارتفاع 7710 متری آماده شد. دودلی ولف "Dudley Wolfe" در آنجا ماند و ویسنر و پاسانگ برای بر پایی بارگاه نهم صعود را ادامه دادند. در 7940 متری بارگاه نهم بر پا شد.
در نوزده جولای ویسنر و پاسانگ با اراده و مصمم، صعود شجاعت آمیزشان از روی صخره‌ها برای قله را شروع کردند. ساعت هجده آنها تقریبن در ارتفاع 8380 متری بودند که پاسانگ از ادامه صعود سر باز زد چون خیلی دیر شده بود. ویسنر سعی کرد او را متقاعد کند که می‌توانند در هوای بسیار خوب آنوقت در نور مهتاب به صعود ادامه دهند اما پاسانگ بی حرکت ایستاده بود تا بازگشت آغاز شود.
هنگام بازگشت بند کرامپون پاسانگ پاره شد و او با یک لنگه کرامپون فرود را ادامه داد. ساعت دو نیم صیح آنها به بارگاه رسیدند . می خواستند بعد ازاستراحت بخت خود را بار دیگر امتحان کنند. اما بعد از یک روز استراحت راه دیگری را انتخاب کردند و بعد از تحمل تمام سختی‌ها بدون تدارکات برای روزهای بعدی راه بازگشت را در پیش گرفتند. در بارگاه هشتم ولف به آنها خوشامد گفت و همچنین اینکه در این مدت هیچ ترددی انجام نشده و بارها در بارگاه هفت باقی مانده است. آنها خسته و بی رمق فرود را ادامه دادند و خود را به بارگاه هفت رساندند غافل از اینکه از نزدیک فاجعه ای قابل پیشگیری می‌گذرند.
ویسنر و پاسانگ صبح به پایین مراجعت کردند و ولف در بارگاه هشت ماند تا آنها تلاش دیگری را برنامه‌ریزی کنند. در بیست و چهار جولای آنها خالی خالی از نظر روحی و جسمی به بارگاه اصلی رسیدند. با تلاش جانانه ای که ترتیب داده بودند تلاش مجدد برای صعود بطور کامل منتفی بود.
حالا همه باربرها و کوهنوردان برای اجرای یک دستور از ویسنر آماده بودند: ولف را بازگردانید.
بعد ازدو تلاش ناموفق پاسانگ کیکولی و سه شرپای دیگر در بیست و هشت جولای در بارگاه هشتم به ولف بی‌رمق رسیدند و به او نوشیدنی گرم خوراندند. او نمی توانست به سرعت به پایین مراجعت کند ولی قول داد که صبح به پایین بیاید و بدین ترتیب شرپاها به بارگاه هفتم برگشتند. آن شب K2 چهره دیوانه خود را با طوفان و کولاک به نمایش گذاشت و از ولف خبری نشد.
این بار پاسانگ و دو شرپای دیگر به سمت بارگاه هشت صعود کردند و تسرینگ شرپا Tsering دربارگاه ماند. آنها مصمم بودند یا ولف را به پایین بازگردانند و یا حداقل از او نامه ای بگیرند که آنها را از هر مسئولیتی آزاد کند .
این آخرین اطلاع از آن چهار مرد بود .
در دو آگوست تسرینگ به تنهایی به بارگاه اصلی مراجعت کرد و خبر آورد که هیچ نشانی از زندگی در آن بالا وجود ندارد. ویسنر تلاش دیگری را برای یافتن آنها ترتیب داد که به توقف طولانی دربارگاه دو انجامید.
بالاخره برنامه پایان یافت به این دلیل که کسی نمی توانست این مدت در چنین شرایطی زنده بماند.
دودلی ولف، پاسانگ کیکولی، پاسانگ کیتار "Pasang Kitar" و پینتسو "Pintso" برای همیشه در آغوش K2 آرمیدند. این پایانی تراژیک بود برای دومین تلاش امریکایی برای صعود این کوه و با انتقادهای بزرگی روبرو شد. ویسنر برای دفاع از خودش وضعیت بسیار پیچیده‌ای داشت در حالیکه برای همیشه به عنوان مقصر اصلی شناخته می‌شد.
پاسانگ کیکولی یکی از قویترین شرپاها بود و شاید بشود درمقام مقایسه با نامهای کنونی او را هم طراز تنزینگ نورگی "Tenzing Norgay" دانست.

1953 حرف بس است
بعد ازجنگ دوم جهانی به دلایل مختلف سیاسی و اجتماعی برنامه‌ای در قره قروم اجرا نشد تا سال 1953 که امریکاییها دوباره سراغ کوله‌پشتی‌هایشان رفتند. هوستون و باتز "Bates" از گروه 1938 کهنه سربازهای گروه بودند و تونی استریدر "Tony Streather" با خاطره پیروزی بر تریچ‌میر در سال 1950 و جرج بل "George Bell" که به دلیل صعودهایش در آند مشهور بود در جلوی گروه هشت نفره در نوزده جون در بارگاه اصلی پای یال آبروزی در ارتفاع 5000 متری بودند. این گروه شرپا نداشت و از باربرهای با استعداد هونزا استفاده می‌کرد که فرصتی برای نمایش استعداد خدادادی‌شان یافته بودند.
در مدت سه هفته بر اساس الگوی سالهای 38 و 39 بارگاهها برقرار شدند. هوای خیلی خوب به آهستگی تغییر کرد و به طوفانی سهمگین در بارگاه اصلی انجامید. تمام کوهنوردان را برای چندین روز در بارگاه اصلی متوقف کرد. در یک فرصت همه صعود کردند و در یک آگوست هر هشت نفر در بارگاه هشت در ارتفاع 7750 متری در بهترین وضعیت آماده برای نمایش آخرین تلاش.
اما خدای کوهستان نمایشی از روزها و شبهای دیوانگی K2 به نمایش گذاشت . همه برای طنابهایی که با طرح هوستون درمسیر کار گذاشته بودند و غذایی که برای ده دوازده روز تدارک دیده شده بود از او سپاسگزار بودند و با روحیه ای مضاعف برای هوای مناسب انتظار می‌کشیدند.
اما نه تنها باد آرام نشد بلکه چادرها با شدت بیشتری در زیر شلاق طوفان لرزیدند و لرزیدند.
در چهار آگوست جیلکی "Gilkey" بیست و شش ساله درد شدیدی از لخته شدن خون در یکی از پاهایش تحمل می‌کرد به شکلی که حرکت برایش ناممکن شده بود. وضعیت او وخامت بیشتری یافت و بعد از چند روز ریه‌اش هم مبتلا شد. در چنین هوایی انتقال او به پایین هم ناممکن می‌نمود. جابجایی او مشکل بزرگی برای همه بود. این بزرگترین جدال در زندگی آن مردان بود. وقتی در ده آگوست آرزوی مناسب شدن هوا به نتیجه ای نرسید تصمیم نهایی برای شرکت در این جدال گرفته شد و همه مردان آماده پایین آوردن جیلکی شدند. چرا که گزینه دیگری برای زنده ماندن باقی نمانده بود.
در روز یکم آنها فقط چند صد متر پایین آمدند. ولی در هنگام غروب طنابهای نصب شده بر روی سنگها و مردانی که بدون آسیب جدی درکنار هم بودند امیدی می‌ساخت که دراین جدال پیروز خواهند شد.
آنشب جیلکی درون کیسه بیواک بر اثر برخورد بهمن و پاره شدن اتصالش به تبرهای یخ به قعر دره سقوط کرد. بقیه تا پنج روز دیگر در جدال با مرگ خود را به بارگاه اصلی رساندند. بل در پاهایش به شدت دچار سرما زدگی شد بصورتی که مجبورشدند او را دویست کیلومتر تا اسکاردو حمل کنند.
هر چند سومین تلاش امریکاییها نیز با پیروزی بر K2 به پایان نرسید ولی بازگشت معجزه آسای آن هفت مرد حماسه ای را در تاریخ کوهنوردی جهان رقم زد.

1954 بازگشت ایتالیایها
در سال 53 پورفسور آردیتو دسیو و ماریو پوچوز "Mario Puchoz" با تحقیقاتی که برای صعود به K2 انجام می‌دادند پیشاهنگ ایتالیاییها در صعود K2 شدند. آنها ارتفاعات اطراف را تا 6000 متری صعود کردند و بر اساس مشاهداتشان وقتی به خانه بر می‌گشتند نقشه پیروزی برK2 را در دست داشتند.
پرفسور عقیده داشت بخت صعود با این طرح بستگی به پیروی از دیسیبرین نظامی و وجود افرادی است که خواهان داشتن بهترین برنامه و گروه باشند و دراین راه با تمام وجود همکاری کنند.
بیست و یک کوهنورد از آزمایشات پزشکی عبور کردند و سپس در میانه ژانویه 54 همگی در ارتفاع 4000 متری مون‌بلان گرد آمدند. وضعیت تنفس و خصوصیات فردیشان به دقت زیر نظر گرفته شد و ده نفر از آنها انتخاب شدند. سپس اردوی دیگری در ارتفاع 4500 متری مونت روزا گذراندند. درست قبل ازحرکت چند جوان نو آموز برای گروه در نظر گرفته شد و شرپاها حذف شدند.
در آخرین دقایق کازین "Cassin" کوهنورد نامی و مشهور از سرپرستی مستعفی و گروهی متشکل از یازده کوهنورد، شش دانشمند و پانصد باربر راهی برنامه شد.
آنها در میان راه و قبل از اینکه به آبروزی برسند تمریناتی مثل تعویض بارگاه و بر پایی چادر در هوای خراب را از سر گذراندند.
وسط جون تمام بارها و تدارکات برای تلاش نهایی در بارگاه چهارم انباشته شده بود. بادهای سهمگین ارتفاعات قره قروم برای هفته‌ها می وزید و پیشرفتی در کار نبود. آیا آنها می‌توانستند رکوردی که دسیو در سال 1929 ازخود به جا گذاشته بود را پشت سر بگذارند؟
در نیمه دوم جولای بادها آرام گرفت و دسیو مصمم بود که از این فرصت قبل از بادهای موسمی برای چیره شدن به قله استفاده کند. بارگاه 5 در 7300 متری بر پا شد و 300 متر دیگر نیز صعود شده بود که خبر ناگواری گروه را ماتم زده کرد: راهنمای کهنه‌کار کوهستان ماریو پوچوز سی و شش ساله بر اثر خیز ریوی در بارگاه دو جان باخت. اما برنامه متوف نشد.
در بیست جولای بارگاه هشت در 8150 متری بر پا شده بود و دو کوهنورد با خیال راحت در چادر بودند تا فردا برای قله تلاش کنند. آنها بدون اکسیژن (بر اساس گزارش خودشان) صعود کردند و در بعدازظهر سی و یک جولای هزار و نهصد و پنجاه و چهار پس از تلاشی سخت و طولانی بالاخره پای انسان سخت کوش و آرامش ناپذیر به قله K2 رسید.
آنها با احتیاط با استفاده از تبرها و کرامپون در ساعت چهارده و نیم به بارگاه هشت رسیدند و با نوشیدنی گرم مورد استقبال دوستانشان قرار گرفتند.
بازگشت به بارگاه اصلی در غیاب یکی از همنوردان کمی دراماتیک بود ولی در دو آگوست همه افراد صحیح و سالم در بارگاه اصلی پیش هم بودند.
آن دو کوهنورد چه کسانی بودند؟؟؟ دسیو می‌خواست که این پیروزی به همه افراد گروه تعلق داشته باشد و این خبر تا بعد ازبازگشت کل گروه به ایتالیا فاش نشد.
لینو لاسیدلی "Lino Lacedelli" و آشیل کومپانونی "Achille Compagnoni" نوک پیکان ایتالیایی بودند که به قله K2 رسید.
در حاشیه این صعود موضوعی پیرامون کوهنورد جوان و جاه طلب، که بزودی به یک سوپر استار در کوهنوردی ایتالیا و جهان تبدیل می‌شد وجود داشت که موضوعی جالب توجه است. صعود کنندگان قله او را به دروغگویی و دزدی متهم کردند درحالیکه او نمی‌توانست در مقابل جمع بزرگانی که با دست پر به خانه برگشته بودند از خود دفاع کند.



WALTER BONATTI ?!!





مطالب مرتبط

مثل هميشه قبل از رسيدن به پايانه مسافربري غرب يك چشمم به ساعت بود و اميدواربودم كه با كمي تاخير بتونم خودمو به قرارمون برسونم.
شنبه 18/6/85 ,نيمه شعبان بود و باعث شده بود كه از چهارشنبه خروجي‌هاي شهر حسابي شلوغ باشه.
داخل محوطه پايانه با يك كوله خيلي بزرگ و سنگين تقريبن در حال دويدن به سمت سالن انتظار, چشمم به دو نفر با كوله‌هايي بزرگ خورد كه توسط عده‌اي از دلال‌هاي بليط دوره شدند. از سر كنجكاوي از نزديك‌شون رد شدم و نگاهي بهشون انداختم. مستر، مستر، كردن دلال‌ها معلوم كرد كه ايراني نيستند. خسته و كلافه از سماجت اونهايي كه دوره‌شون كرده بودند با ديدن من با اون كوله‌پشتي بدتر از مال خودشون به سمت من دويدند و از من كمك خواستند.
ازشون معذرت خواستم كه مجبورم تند،تند راه برم چون وقت زيادي ندارم وهر سه نفر با قدمهاي بلند به سمت سالن حركت كرديم. سوال و جواب شروع شد. بليط نداشتند و مي‌خواستند همان‌موقع به سمت تركيه حركت كنند. ازشون خواستم به سرعتمون اضافه كنيم تا شايد فرصت پيدا كنم و كمكي بهشون بكنم.
چشمم به ليلا و افشين افتاد كه تو ازدحام سالن از دور با لبخند معني‌داري به من نگاه مي‌كردند. در حالي‌كه با سرعت كوله‌ام رو رو زمين مي‌انداختم ازشون ‌خواستم كارهارو انجام بدن تا من فرصت كنم كه به كوهنورد‌هاي خارجي‌ كمكي بكنم. معني لبخند‌شون اينجا مشخص شد:
اتوبوس ما كه قرار بود براي صعود يخچال كسره ما رو به مشكين‌شهر ببره آماده نيست و بايد يك ساعت تا حركت بعدي صبر كنيم.
نفس راحتي كشيدم و سر فرصت به بررسي وضعيت بليت براي اونها پرداختم. نزديك‌ترين حركت به استانبول در يك‌شنبه هفته بعد بود و براي ماكوهم ساعت شانزده روز بعد. در مورد هتلي كه بايد شب رو درش مي‌گذروندند ازشون پرسيدم كه چند ستاره باشه و با خنده هردوشون مواجه شدم. گفتند تنها چيزي كه برامون مهمه ارزونيه و چند تا آدرس مسافرخونه در ميدان راه‌آهن و ناصرخسرو از جيبشون درآوردند. معلوم شد كه مثل خودمونن، تصميم گرفتم حالا كه وقت دارم برم و با تاكسي‌هاي خطي بفرستمشون تا تو خرج نيافتن پس با هم از پايانه خارج شديم. علت چراغوني خيابونا يكمين سوال‌‌شون بود و توضيح اين مطلب سواد انگليسي منو به چالش كشيده بود.

من: روز تولد امامه.
اونها:امام خميني؟
من: نه يكي ديگه.
اونها: همين امام خميني جديد كه الان هست؟
من: نه امام همه زمانها.
اونها: يك انسان خيالي؟
من: هي ببينم شما كجايي هستيد؟
اونها: ببخشيد، تو مي‌پرسي اون امام از كجا مياد؟
من: نه،نه، تو چند سالته؟ كجايي هستي؟ كجا رفته بودي؟ كوه بودي ديگه نه؟ چرا بليط نداري؟ آدرس اين هتل‌هارو از كجا گير آوردي؟
اونها: اجازه بده يكي يكي جواب بديم.
من:آخيش

ازتوضيح مناسبت نيمه شعبان راحت شدم ولي گرفتار جوابهاي اونها شدم. 21و24ساله بودند، سه ماه پيش از لهستان با ماشين شخصي‌شون راه افتاده بودند و رفته بودند هند و نپال و در برگشت يك‌جايي در پاكستان وسط يك جنگ قبيله‌اي گير افتاده بودند. مردم جيپ‌شون رو آتش زده بودند. اونها وسايل‌شون رو برداشته و سفر رو با پول محدودي كه داشتند به شكل زميني ادامه مي‌دادند كه برگردند لهستان.
تمام طول سفر تا مشكين شهر خودمو با اونها مقايسه مي‌كردم. چهار ساله كه در حال محاسبات مختلف هستم، براي سفرهايي كه به صورت پكيج توسط شركتهاي توريستي ارائه مي‌شه و هنوز حساب و كتابام درست از آب در نيامده. همين دو سه هفته پيش آخرين طرحم با انصراف نفري كه قرار بود با هم به گرجستان بريم به بن‌بست رسيده بود. در تمام اين چهار سال يك سفر دو ماهه به برودپيك داشتم كه تمام كارهاي مربوط به برنامه‌ريزي و مقدمات سفر رو كس ديگه‌اي انجام داده بود.
چهار روز بعد هم با همين افكار مشغول بودم.
به خاطر يكي دو ساعت خطا در پيش‌بيني زمان‌بندي برنامه، ساعت ده روز يكشنبه كه غير تعطيل بود ، ما تو يك رستوران در حوالي طالقان بوديم. طي اين چند روز بارها جزء‌به‌جزء وضعيت خودم رو با اون لهستاني‌ها مقايسه كرده بودم و تصميم خودم رو گرفته بودم.
روز دوشنبه يك فرم اعلام برنامه پرشده رو به آقاي طاهري، مديرعامل باشگاه تحويل دادم.

تلاش براي صعود قله‌ کی2, تابستان‌‌ 86‌, ‌‌‌‌‌‌‌به مدت سه ماه




مطالب مرتبط

یکمین تلاش ایرانی برای صعود کی2


صعود یال غربی دماوند در زمستان سال شصت و دو نقطه عطفی در کوهنوردی داود خادم اصل به شمار می آید



در آن برنامه که تعدادی از اعضا گروه با ضایعاتی در حد قطعی انگشتان مواجه شدند داود قله را صعود کرد.
بعد از مشکلاتی که مابین اعضا گروه وآقای ابراهیم شیخی پیش آمد با عده ای از دوستان اقدام به تاسیس یک گروه کوچک اما پرکار کوهنوردی به نام گروه کاوه نمودند .
گروه کاوه قبل از انقلاب پنجاه و هفت نام گروهی بود که با فعالیتهای سیاسی اش شناخته می شد و برای جلو گیری از اشتباه بر اثر تشابه اسمی پيشوند آزاد را به نام کاوه افزودند و نام آن به گروه آزاد کاوه تبدیل شد .
توجه اعضا این گروه به صعودهای زمستانی باعث شد خادم در همراهی با آن گروه اکثر قلل ایران را در زمستان صعود کند . میله های راهنما بین جانپناه سنگ سیاه تا قله توچال یادگاری از فعالیتهای گروه آزاد کاوه است که با هزینه شخصی و به همت اعضا آن درمسیر اصلی قله نصب شده است .
هر چند در سالهای اخیر از فعالیتهای کوهنوردی این گروه خبری نیست و دید و بازدیدهای مناسبتی بین اعضا قدیمی تنها فعالیت آنها است ولی هیچوقت بصورت رسمی انحلال این گروه اعلام نشده است همانگونه که تشکیل آن نیز در هیچ کجا بصورت رسمی اعلام نشده بود .
خادم در سال شصت و هفت در صعود سراسری علم کوه در تیم فدراسیون شرکت کرد و موفق به صعود گرده آلمانها شد و با ارتباط ایجاد شده موجبات آشنایی آقای اقبال افلاکی ( دبیر فعلی کمیته هیمالیا نوردی فدراسیون کوهنوردی ) با آقای محسن نوری از مسئولین وقت فدراسیون را فراهم کرد .
در سالهای بعد برای کار به ژاپن سفر کرد .
سال هفتاد و هفت از ژاپن مستقیمن به کاتماندو آمده و به تیم ملی کوهنوردی که به سرپرستی آقای صادق آقاجانی و به قصد صعود اورست در آنجا بود ملحق شد . درآن سال تا گردنه جنوبی به ارتفاع هشت هزار متر صعود کرد.
در سالهای بعد قله های لوتسه , شیشاپانگاما , چوایو و ماکالو را صعود کرد و در برنامه صعود گاشربروم یک به سرپرستی آقای اقبال افلاکی نیز در تیم نهایی برای صعود به قله هم طناب آقای حسن نجاریان بود که در ارتفاع نزدیک هفت هزارو نهصد متری کرده یکم دچار بهمن شده و صعود تعطیل شد .
برنامه بعدی تیم فدراسیون , صعود قله موزتاق آتا در سال هشتاد و سه بود. خادم همچون صعود هاي قبل برای عضویت و حضور در آن مشکلی نداشت ولی ترجیح داد در صعودي مستقل، به K2 برود .
سال قبل در هنگام صعود گاشربروم یک با شرکت توریستی اشرف امان مذاکرات اولیه را انجام داده بود و از ایران با کمک آقای عبدالله اشتری ادامه مکاتبات را پیگیری نمود.
به یک گروه اسپانیایی که مجوز صعود K2 و برودپیک را داشت ملحق شد .بدون هیچ کمکی از مراجع رسمی راهی برنامه شد و تا بارگاه چهارم(8000m ) یال آبروزی صعود کرد .





جهان کوهنوردی در سال دوهزارو چهار که مصادف با پنجاهمین سال صعود K2 بود توجه ای ویژه به اخبار K2 داشت و سایتهای متعددی اخبار مربوط به K2 را پوشش می دادند دوازده مرداد هشتادوسه مصادف با دو آگوست دو هزارو چهار خوانندگان ایرانی که برای خواندن خبر صعود یکمین ایرانی به قله K2 سراغ سایت * رفتند از مطلبی که در صفحه مونیتورشان می خواندند شوکه شدند و برای چند روز ملتهب از بی خبری و نگرانی لحظه به لحظه پی گیر اخبار بودند.

در بیست و هشت جولای الکساندر راهنمای کوهستان درقزاقستان نزدیک قله جایی بالاتر از دهلیز یخی زیر قله و بر روی تراورس یخی از رسیدن یک جبهه هوای نا مناسب با خبر شد ولی به آن اهمیتی نداد و به صعودش ادامه داد این در حالی بود که سرگی سوکولوف روس و داود خادم اصل از ایران در بارگاه چهار در انتظار او بودند و این انتظار را تا چهار روز ادامه دادند. آنها بیتوجه به هشدارهای هواشناسی تا یک آگوست منتظر الکساندر ماندند . ساعت دو بعدازظهر روز یکم آگوست از رادیوی بارگاه اصلی به سختی صدایی شنیده شد که می گفت: از قزاق خبری نیست , ما بارگاه چهار را به قصد بارگاه سه ترک کرده ایم.

دیگر خبری نشد تا چند روز بعد گروه ژاپنی که یکمین گروه صعود کننده بعد از آن حادثه بود گزارش داد که نشانی از حیات بر روی مسیر وجود ندارد.

با تشكر از آقاي اقبال افلاكي به خاطر اطلاعات
با تشكر از آقاي رضا زارعي به خاطر عكسها





مطالب مرتبط

مسير آبروزي








گزارش صعود K2
شرح خلاصه اي از مسير آبروزي ـ نوشته نويس مرويي



کمتر از دویست نفردومین قله جهان را صعود کرده اند . قله ای با شیبی بیشتر از اورست ، صعودی دشوارتر , هوایی متغیر و با تاریخی حماسی . " کوهی وحشی و رام نشدنی "

K2 کوهی ، برای تحصیل نامی جاودان.


در سال 1954 آشیل کامپونی و لینو لاسيدلی از کشور ایتالیا یکمین گروه موفق از صعود کنندگانی بودند که برای دستیابی به قله این کوه تلاش کردند .
مبارزه ‌ای فنی ، توام با صعود از صخره های بلند و شیب های تند یخ زده در مسیر آبروزی ، تاکید بر آن دارد که مسیر نرمال K2 آنچنان هم نرمالی نیست . شاید دلیل اصلی کم تعداد بودن صعود کنندگان کی 2 در همین واقعیت نهفته است .
" فقط 105 نفر یال آبروزی را صعود کرده‌اند. "
*****

افراد گروه دراسلام آباد ( پاکستان ) همدیگر را ملاقات می کنند
برای رسیدن به کمپ اصلی کی 2 می بایست به اسکاردو رفته و از آنجا مسیر را ادامه داد . و برای رسیدن به اسکاردو از دو طریق می توان اقدام نمود :
اول ، استفاده از پرواز به اسکاردو
دوم ، دو روز راندن در بزرگراه قره قروم
از اسکاردو به بعد می بایست با خودروهای 4WD( دارای دو دیفرانسیل ) به طرف Shigar-Dassu-Askole حرکت کرد . شش روز بعد می توان به کمپ اصلی K2 رسید و برنامه را شروع کرد .
کمپ اصلی در جنوب قله و در ارتفاع 5000 متری انتهای یخچال گودوین آستین قرار دارد .
با طی نمودن حدود دو ساعت راه و در پس دیواره‌های یخی کوتاه می توان به کمپ پیشرفته در ارتفاع 5400 متر رسید .
برای رسیدم به کمپ 1 می بایست شیبی ملایم و برفی را طی نمود ، کمپ یک در ارتفاع 6000 متری و بر روی یک قسمت سنگی قرار دارد . مکانی کاملاً بی‌دفاع در مقابل باد و طوفان‌هایی که چهره جنوبی را مورد تهاجم قرار می‌دهند.
بعد از کمپ یک، قسمت فنی و دشوار مسیر شروع می‌شود. مشکل‌ترین قسمت درست در زیر کمپ دو قرار دارد - عبور از یک شکاف سنگی - چیزی شبیه به صعود از دودکش یک ساختمان قدیمی .
کمپ دو ، یک خراش بر روی یخ است . بالای گرده سنگی که چند متر پایین تر آنرا صعود کرده‌ایم و در ارتفاع 6760 متری قرار دارد.
در بالای کمپ دو و با گذر از یک قسمت کوتاه دست به سنگ ( ازسنگهای پیرامیتی سیاه رنگ ) به یک سراشیبی می رسیم .
کمپ سه ، در بالای یک سراک ( برج یخی ) و در یک سراشیبی یخی بدون هیچ حمایتی در مقابل طوفان و بهمن‌هاي احتمالي در ارتفاع 7450 متری قرار گرفته است .
وجود طناب ثابت حداقل در هوای نامناسب کمک بسیار بزرگی به حساب می آید ولی از آن خبری نیست .
درادامه ، مسیر از روی یک شانه برفی عبور می کند ، يكمين خطر آن طوفان و بهمن‌هایی است که از اینجا فرو می‌ریزند و همچنین در هوای مه آلود پیدا کردن راه در این قسمت غیر ممکن است مگر به وسیله GPS و یا ردزنی دقیق همراه با نصب پرچمهای متعدد.
بعد از این قسمت در ارتفاع 8000 متری محل کمپ چهار قرار دارد .
روز قله، خطرناکترین روزدر تمام دوره صعود است . یال مسیرقله به یک دیواره ختم می‌شود وتنها از درون یک دهلیز برف گرفته و پر یخ راهی برای صعود باز است . " تکه های یخ و پودر برف " ، زوج همراهی هستند که برای آزار صعود کنندگان در اين شصت متر صعود عمودي ، دست از سر آنها بر نمی‌دارند . پیشنهاد می شود ، یک طناب پنج میلی متری به طول دویست متر برای نصب در اینجا همراه داشته باشید .
بعد از عبور این قسمت و زمانی که به برگشت فکرمی‌کنید درخواهید یافت که کار عاقلانه‌ای انجام داده‌اید، در پس این برآمدگی قله به سادگی در دسترس شماست.

بسیاری از کوهنوردان از حدود سی متری قله برمی گردند.
بیست ساعت ، برای صعود ارتفاعی کمتر از هفتصد متر؛ ترکیب یخ و برف این صعود را سخت و ترسناک می‌کند.
بی هیچ درنگی می بایست چند عکس انداخت و برگشت.
حال ، مسابقه زنده رسیدن به کمپ چهار شروع شده است . همچنین برای ایمنی، کوهنوردان نیاز دارند در کمترین زمان خود را به کمپ سه برسانند؛ چرا که یک کولاک قوی و ناگهانی آنها را در ارتفاع بالا نگه می‌دارد, برای همیشه.
مهمترین ترین عوامل درموفق شدن بر K2 ، داشتن سرعت عمل بالا و نداشتن غرور بیجاست . باطریهای بسیار قوی برای GPS و پیش بینی دقیق هوا اسباب موثریست و برنامه ریزی دقیق و بالاخره و ازهمه مهمتر یک همنورد قوی و باهوش.
اجازه دهید صادقانه بگویم بخت و اقبال به مقدار لازم برای رسید ن به قله و بعد از آن دیدن بیس کمپ لازم است .

دومين تلاش ايراني براي صعود قله كي 2


بعد از حدود سه ماه كه فرم اعلام برنامه باشگاه را پر كردم اين برنامه جهت بررسي در هيئت مديره مطرح شد. طرح نزديك دو ماه در اين مرحله در جلسات بررسي متوقف ماند و بالاخره در تاريخ بيست و سوم بهمن ماه هشتاد و پنج نظر هيئت مديره در جلسه عمومي باشگاه در اين ارتباط قرائت شد:
باشگاه دماوند از برنامه آزاد كاظم فريديان حمايت كامل و همه جانبه مي نمايد.

اما نظر خودم (كاظم فريديان):
فارغ از هر گونه حدس و گمان در ارتباط با نتيجه اين برنامه، من تمامي برنامه هايي كه اجرا مي كنم را در مرحله يكم به خودم و در مرحله بعدي به باشگاه كوهنوردي و اسكي دماوند متعلق مي دانم . بدون اينكه هيچ مسئوليتي از پيامدهاي اين و يا هر برنامه متوجه باشگاه كوهنوردي و اسكي دماوند و مديران محترم باشگاه باشد.
*****
با توجه به اینکه برنامه هائی از این دست که به گونه ای کاملا مستقل طراحی و اعلام می شوند بسیار انگشت شمار می باشند و تجربیات بدست آمده از ابتدائی ترین مراحل شکل گیری آن تا کسب نتیجه نهائی ، ارزشمند و تاثیر گذار می باشد لذا در نظر داریم کلیه مطالب مرتبط به این موضوع را در سرفصلی جداگانه تحت عنوان " دومین تلاش ایرانی برای صعود قله کی 2 " طبقه بندی و دنبال نمائیم .
کلیه علاقه مندان و همنوردان گرامی می توانند با ارسال ایده ها ، سئوالات و مطالب آموزنده و همچنین معرفی حمایت کننده های مالی ( اسپانسر ) ، خود را به گونه ای مناسب در این فعالیت مستقل سهیم بدارند .
منتظر تماس های شما هستیم
وبلاگ باشگاه ما