‏نمایش پست‌ها با برچسب ديدگاهها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ديدگاهها. نمایش همه پست‌ها

انقلاب مدیریتی در فدارسیون کوهنوردی


انقلاب مدیریتی
مدیران بسته به توانائیها و اختیاراتشان راهکارهای متفاوتی در برخورد با مشکلات و آسیبهای مجموعه تحت مدیریتشان می اندیشند.
رویکرد پیشبینانه:
در این رویکرد کلیه عواملی که ممکن است به بروز خطا در سیستم منجر شوند شناسائی شده و تاحد ممکن این عوامل حذف می شوند . مثلا" عامل خطای انسانی از عواملی است که احتمال بروز مشکل در سیستم را بالا می برد. مکانیزه کردن امور از جمله راهکارهای پیشبینانه حذف عامل خطای انسانی است.
رویکرد پیشگیرانه:
در این رویکرد نوع خاصی از مشکلات شناسائی شده و راهکارهایی اندیشیده می شود که قبل از ایجاد مشکل عامل آن رفع شود مانند تعویض قطعات ماشین آلات قبل از پایان عمر مفید آنها.
رویکرد واکنشی:
در این رویکرد مشکل ایجاد می شود و بعد راهکاری برای رفع مشکل اندیشیده می شود بعنوان مثال قطعه ای از یک ماشین دچار شکست شده و با توقف عملکرد آن قطعه جدید جایگزین آن شده و یا همان قطعه تعمیر و اصلاح می شود.
شاید بگوئید حالا اینها چه ربطی به کوهنوردی دارد. عجله نکنید ربطش را هم اشاره خواهم کرد.
اخیرا" مدیران محترم سازمان تربیت بدنی و پیروان آنها در فدراسیون کوهنوردی راهکار جدیدی را برای اجتناب از ایجاد مشکل در سیستم تحت مدیریتشان ابداع کرده اند و آنهم رویکرد حذف است.
در این نوع رویکرد جدید که خاص عقب مانده ترین رده مدیران است هر جا که احتمال خطا و مشکلی را بدهیم کلا" شرائط ایجاد مشکل را ریشه کن می کنیم مثلا" در یک کارخانه اگر احتمال می دهیم برای یک ماشین مشکلی پیش بیاید آن ماشین را از مدار حذف کرده و قید تولیداتش را می زنیم.
یک مثال کوهنوردی بزنم مثلا" اگر ما احتمال می دهیم برگزاری کلاسهای آموزشی کوهنوردی در زمستان همراه با خطراتی باشد کلا" برگزاری هر نوع کلاس آموزشی را در زمستان ممنوع می کنیم و اگر در فصول غیر زمستان هم مشکلی در برگزاری کلاسها پیش آمد بخشنامه جدیدی صادر می کنیم و برگزاری کلاسها را در مثلا" بهار هم ممنوع می کنیم.
البته این راهکارها همین تازگیها هم به ذهن این مدیران نرسیده و نمونه های مشابهش را هم قبلا" شاهد بوده ایم مثلا" عدم تمدید مجوز ریشه دارترین باشگاه کوهنوردی کشور بخاطر حادثه ای که برای تعدادی از اعضائش رخ داده و یا سرکوب کردن و بایکوت کردن تیمهای مستقل هیمالیانوردی بخاطر حوادث رخ داده در برنامه های این تیمها و نمونه های بسیاری دیگر که در خوشبینانه ترین حالت دلیل آن تکیه زدن افراد کوچک و بر مناسبی است که جایگاه آنان نیست.
مهدی فرهادی
-------------
پی نوشت:
طی روزهای گذشته بخشنامه ای طی این مضمون از طرف فدراسیون کوهنوردی صادر گشت:
متن بخش‌نامه که روز شنبه ۴ دی ۸۹ منتشر شده است را در زیر بخوانید:
شرايط صدور مجوز و ادامه فعاليت آموزشگاه‌هاي ورزشي
شنبه ۰۴ دی ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۴۴
بخشنامه فدراسیون به کلیه هیئت ها:
نظر به تدابير جديد ابلاغي از سازمان تربيت‌بدني درخصوص صدور مجوز و ادامه فعاليت آموزشگاه‌هاي كوه‌نوردي و تصميم مورخه 29/9/89 درخصوص صدور مجوز و ادامه فعاليت آموزشگاه‌ها و مسائل مربوط به آن رعايت گردد:
1- از تاريخ 1/10/89 تقاضاي صدور مجوز آموزشگاه كوه‌نوردي از سوي اين فدراسيون قابل‌پذيرش نخواهد بود، لذا ضروريست متقاضيان درخواست‌هاي خود را از طريق اداره‌كل تربيت‌بدني استان پيگيري نمايند.
2- آن دسته از متقاضياني كه قبل از تاريخ 1/10/89 اقدام به درخواست و پرداخت وجهي به حساب اين فدراسيون نموده‌اند مي‌توانند با در اختيار داشتن اصل فيش واريزي، وجوه پرداختي خود را از فداسيون مسترد و براي ادامه كار برابر مفاد بند 1 اقدام نمايند.
3- ادامه فعاليت آن دسته از آموزشگاه‌هايي كه مجوز آنها از سوي اين فدراسيون صادر شده و اعتبار آنها تا سال 1390 و 91 تعيين شده، منوط به اخذ تأييديه از اداره‌كل و يا اخذ مجوز در قالب باشگاه و يا مؤسسه ورزشي، وفق مقررات مربوطه خواهد بود. در اين ارتباط كاگروه‌هاي مربوطه مكلفند همكاري‌هاي لازم را با رؤساي آموزشگاه‌ها به‌عمل آورند.
4- صرفنظر از موارد فوق‌الذكر به‌علت ورود فصل سرما و احتمال حدوث خسارت جاني، هرگونه برگزاري دوره آموزشي توسط آموزشگاه‌ها تا تاريخ 15/1/90 ممنوع اعلام مي‌گردد.
هادي صابري
دبیر فدراسیون

----------
فقط «آموزشگاه ها» منع شده اند
اطلاعیه پایگاه خبری فدراسیون در خصوص بخشنامه ای که شبهه ناک و سئوال برانگیز شد:
«آموزش»؛ تأکید دائمی و رویکرد بدیهی و ذاتی فدراسیون
نظر به پرسش های مکرر هیئت های تابعه، پیرامون بند آخر بخشنامه ی اخیر در مورد مجوز فعالیت "آموزشگاه ها"؛ خاطر نشان می شود: تأکید دائمی و رویکرد بدیهی و ذاتی فدراسیون، بر اهتمام و جدیت در مقوله ی «آموزش» در سطوح مختلف بوده و هست. مع الوصف؛ بند مذکور صرفاً به منع "آموزشگاه ها" تصریح کرده، که معطوف بر مجوز در سایر بندهای الزام آور آن بخشنامه است. مغتنم و شایسته است از تمامی مربیان گرامی و دلسوز، که مجدانه در امرآموزش مشارکت و مساعدت داشته و دارند، تقدیر و تشکر نمائیم. امید است مربیان ارجمند بر خدمات ارزشمند آموزشی خود در قالب سایر برنامه ها و دوره های تشکیلاتی [هیئت ها، باشگاه ها و ...] بیش از پیش همت گمارند. -

رای نهایی دادگاه غار پراو

راي نهايي دادگاه پراو پس از هفت سال

شعبه رسيدگي كننده: شعبه پنجم دادگاه تجديد نظر كرمانشاه.
***راي دادگاه***
علي‌الفرض اينكه سرپرست تيم غارنوردي، آقاي كاظم فريديان از لحاظ اصول غارنوردي در سرپرستي تيم غارنوردي مرتكب تخلف گرديده باشد چون مرحومه ويكتوريا كياني‌راد قبلا در تيم آموزش ديده و با در نظر گرفتن وضعيت غار پراو كه از لحاظ فني در وضعيت بالايي بوده و شخصا بايد از لحاظ روحي و جسمي و وضعيت حاكم بر قضيه خود را ارزيابي مي‌نمود ومتعاقب آن اقدام به ورود به محوطه غار مي‌نمود، لهذا به نظر هيات دادگاه مرحومه متوفي هم از مرگ خود به عنوان مباشر دخيل بوده و با فرض اجتماع مباشر و مسبب قطعا مباشر مسئول است مگر اينكه سبب اقوي از مباشر باشد و به نظر هيات دادگاه با عنايت به نظريه هيات كارشناسان در فرض ما نحن فيه سبب اقوي از مباشر نمي‌باشد، لهذا دادگاه با عنايت به استدلالاتي كه مذكور افتاد ايرادي بر دادنامه شماره2700792-24/12/87صادره از شعبه 104 دادگاه جزايي كرمانشاه كه مبين بي‌گناهي آقاي كاظم فريديان مي‌باشد مترتب ندانسته وبا اعلام رد تجديد نظرخواهي تجديدنظرخواه مستندا به ماده 363 قانون مجازات اسلامي و بند الف ماده 257 قانون آيين دادرسي كيفري دادنامه تجديد نظر خواسته را عينا تاييد و استوار مي‌نمايد. راي صادره قطعي است.
»»» برنامه حادثه غار پراو برنامه ای غارنوردی از مجموعه برنامه های باشگاه دماوند بود که در سال 81 به اجرا در آمد و که در آن برنامه متاسفانه دو تن از هم نوردان عزیزمان در باشگاه دماوند (ویکتوریا کیانی راد و امیر احمدی) به علت نامعلوم سقوط از چاه 18 غار در زمان فرود روی طناب (ویکتوریا کیانی راد) و تخلیه انرژی و هیپوترمی (امیر احمدی) در آن برنامه جان خود را از دست دادند که طی آن خانواده ویکتوریا کیانی راد شکایت نامه ای را علیه باشگاه و سرپرست برنامه (کاظم فریدیان) تنظیم نمودند که در نهایت و بعد از 7 سال و بعد از 2 بار تجدید نظر دوباره رای نهایی دادگاه صادر شد.
لازم به ذکر است که غار پراو با عمق 752 متر ، عمیق ترین و دشوار ترین غار ایران در حال حاضر محسوب میشود که در سال 1352 توسط یک تیم انگلیسی کشف و شناسایی شد.
تا کنون این غار 4 کشته داده که اولین آن مرحوم سعید امینی از باشگاه آزادگان مشهد بوده که در سال 76 در چاه 3 غار پراو بر اثر حادثه سقوط بر روی طناب فوت نمود
دومین حادثه نیز مربوط به سال 81 است که طی آن ویکتوریا کیانی راد در هنگاه فرود مجدد از چاه 18 بر اثر نا معلومی سقوط و جان میسپارد
سومین حادثه نیز چند ساعت بعد از حادثه اول در زیر چاه 17 اتفاق می افتند و امیر احمدی بر اثر شوک ناشی از مرگ ویکتوریا، تخلیه کامل انژی و هیپوترمی فوت میکند که اجساد این عزیزان به علت دشواری کار و خطر حادثه برای تیم امداد در زیر غار 18 به خاک سپرده میشود
چهارمین حادثه نیز برای خلیل عبد نکویی از کوهنوردان با سابقه همدان در سال 87 صورت میگیرد که او نیز بر اثر تخلیه انرژی و هیپوترمی در چاه 10 غار پراو فوت میکند و طی برنامه بزرگی جسد وی از غار به بیرون انتقال پیدا میکند
»»» برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد غار پراو و آمار و اطلاعات و تاریخچه ان میتوانید به نشریه گاهنامه انجمن کوهنوردان ایرن- ویژه نامه پراو ، شماره 12 سال 84 مراجعه کنید
این نشریه هم اکنون در دفتر انجمن برای فروش موجود میباشد

جوابیه وبلاگ باشگاه ما به بیانیه گروه قاجر


در پاسخ به بیانیه نویس تارنمای گروه قاجر قروه در اولین سالگرد صعود نانگاپاربات- مرداد 88

بیانیه نویس تارنمای گروه کوهنوردی قاجر قروه با انتشار بیانیه ای به ایراد اتهاماتی ناجوانمردانه و ادعاهایی واهی دست زده که عرصه اختلاف نظر ها حول یک برنامه کوهنوردی را به جرم ایراد تهمت و افترا ، به کلیت باشگاهی که 55 سال در ورزش و کوهنوردی و پرورش اجتماعی انسان های شریف خدمات درخشانی داشته آلوده کرده است و از این رویکرد خود را مجبور می بینم پاسخگوی یاوه هایی باشم که اهانت به خانواده بزرگ باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند وهیئت مدیره انجمن کوهنوردان ایران و حامیان تیم نانگاپاربات ....را باعث شده است ولی در حقیقت ماهیت بیانیه نویس و نه اعضای شریف گروه قاجر قروه را آشکار ساخته :


1 - بیانیه نویس با زدن چوب اهانت به همه اعضای باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند به عنوان افرادی که "مظهر پاکیزگی و طهارت و صداقت و سلامت " نیستند (!!؟) و " از هرگونه آلودگی روحی و اخلاقی " به دور نیستند (!!؟) و این را بسیاری " کارشناسان و اهل فن "(!!؟) به چشم می بینند و همچنین اظهار اینکه این باشگاه "سابقه تاریک و کارنامه سیاه"(!!؟) در "عدم پای بندی به اصول و ارزش های اخلاقی و موازین انسانی در برنامه های مختلف دارد"(!!؟) و..... سند محکومیت خود را به عنوان فردی بی منطق و ادب امضا کرده است.
انگاری این باشگاه خود را جایگاه "معصومین" می دانسته و حال با کشفیات بیانیه نویس و هم پالکی ها به رسوایی کشیده شده است!!.
اعضای باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند جمعی از علاقه مندان به ورزش های کوهنوردی و اسکی در دامن طبیعت اند که از گرایش های مختلف طبقاتی ،اجتماعی،تحصیلی،اخلاقی و... هستند و هیچ گاه نیز ادعایی برآنچه بیانیه نویس عنوان کرده نداشته اند و در زمینه های مختلف ورزشی و .... رفتارهای متفاوتی دارند ولی با پذیرش جو اخلاقی حاکم در باشگاه طی 55 سال گذشته در وجدان جامعه کوهنوردان و ورزشکاران ایران مورد احترام بوده اند و به احترام نیز رفتار نموده اند. البته در چنین اموری همواره استثنایی نیز هست و زدن همه به یک چوب و سوزاندن تر و خشک با منطق سازگار نیست.


2- استناد به اظهارنظر کارشناسان و مراجع "رسمی" (فدراسیون کوهنوردی) برای انکار پیروزی تیم نانگاپاربات ( آنچه اظهار نظرهای شفاهی و چند پهلویی بیش نبوده و هیچگاه به طور رسمی صادر نشده است و حتی در رابطه با دادرسی پرونده قضایی مربوطه رسما اعلام گردید هیچ اظهار نظری دال بر محکومیت اعضای تیم به تقصیر در فقدان سامان نداشته اند!) و بی پایه و شتابزده دانستن بیانیه "انجمن کوهنوردان ایران" نشان دهنده اینست که بیانیه نویس باید به هرطریق ممکن دستاورد بزرگ تیم را تحقیر کند ، چنانکه تعدادی از افرادگروه قاجر( تیم جستجو!) نیز در چادرگاه اصلی نانگاپاربات به این عمل دست یازیدند، او که نمی تواند علل فنی وقوع حادثه تاثر برانگیز فقدان همنورد گرامی سامان نعمتی را درک کند و اظهار نظر کارشناسان مستقل و افکارعمومی جامه کوهنوردان ایران را بپذیرد در اینجا سناریویی خیالی برای " انجمن کوهنوردان ایران "در رابطه با تایید دستاوردهای تیم نانگاپاربات نیز طراحی کرده تا افکارپوچ خود را موجه جلوه دهد وخود را تنها پاسدار صداقت و انسانیت در کوهنوردی به شمار آرد!


3- کینه ورزی بیانیه نویس به انکار نقش پیشرو باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند در تاریخ ورزش ایران نیز رسیده است. وی با اشاره به حوادثی که همیشه و همه جا در برنامه های شاخص و پیچیده کوهنوردی و .... وجود دارد و مخصوص باشگاه نیز نبوده ، شعارهای باشگاه را فریبکارانه دانسته و ادعا کرده "مدتهاست ادعاهای باشگاه در باره موفقیت های بزرگ در عرصه ورزش کوهنوردی رنگ باخته است" ولی ظاهرا این مدت از زمان ناپدید شدن سامان عزیز شروع شده ! چرا که تا قبل از آن سامان نعمتی با افتخار در تیم باشگاه عضویت یافت و به تلاشی بزرگ شانه به شانه همه اعضای تیم دست زد. بیانیه نویس باید پاسخگوی این ادعای بی شرمانه در حضور جامعه کوهنوردان و زنده یاد سامان نعمتی باشد که اگر حادثه غارپراو در سال 81 نشان دهنده" سابقه تاریک " و " کارنامه سیاه باشگاه " بوده علت همراهی سامان نعمتی و گروه قاجر قروه و احسان پرتوی نیا و گروه خانه کوهنوردان کرج با تیم اعزامی باشگاه به نانگاپاربات در سال 87 چه بوده است؟ آیا شادروان سامان نعمتی نیز سیاه کاری بیش نبوده است ؟ آیا توهین به او در ظاهر دفاع ازاو چگونه پذیرفتنی است؟


4
-بیانیه نویس ادعای بی پایه ای را "اثبات شده" قلمدادکرده :" شناسایی و اثبات صدای سامان در فیلم صعود یک رسوایی بزرگ برای اعضای این گروه به شمار می رود " !!!؟ . مدرک اثبات این ادعا چیست و اگر مدرکی نیست این تهمت ها رواست؟
در سالگرد صعود قله نانگاپاربات از اینکه بیانیه نویس گروه قاجر قروه به دره های هولناک چاه های ویل رذایل اخلاقی سقوط کرده است متاسفم و امیدوارم گروه محترم قاجر قروه در اقدامی موقر از روی دلجویی از اهانت های وارده به عموم اعضای باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند و هیئت مدیره انجمن کوهنوردان ایران عذرخواهی کند و باب کینه توزی کور و بی منطق و ادب در تحلیل مسائل فنی و انسانی در کوهنوردی را ببندد.
سیامک شایان پور


آیا فدراسیون کوه نوردی میتواند متولی غارنوردی باشد

عکس دومین همایش تخصصی غارنوردی ایران غار بتون - اسفند 87


سعید هاشمی نژاد- مشهد

آیا فدراسیون کوهنوردی می تواند متولی غارنوردی باشد؟

-آیا اعزام مربیان غارنوردی ایران به لهستان را می توان به فال نیک گرفت؟!
-آیا هدف فدراسیون از این عمل ارتقاء غارنوردی نوین در ایران است یا بدست آوردن دست آویزی جهت جلوگیری از اقدامات جدیدی که غارنوردان آزاد تاکنون انجام داده اند؟!
-چرا فدراسیون تا قبل از برگزاری اکسپدیشن بین المللی غارنوردی به این رشته همانند رشته ای حاشیه ای می نگریست و هیچگونه تلاشی جهت اعتلای آن نمی کرد؟!
-چرا فدراسیون کوهنوردی قبل از برگزاری اکسپدیشن بین المللی با وجود اینکه این برنامه ابتدا جهت برگزاری به آنها پیشنهاد شده بود از هر گونه همکاری سرباز زد؟
-دلیل مذاکرات کنونی فدراسیون با سازمان منابع طبیعی بر سر به عهده گرفتن مسئولیت غارها چیست؟
-آیا فدراسیون کوهنوردی که در حال حاضر مسئولیت تمامی ورزشهای که در ارتفاع انجام می شود (حتی ورزشهای هوایی!!!) را به عهده دارد در مورد ورزشهای زیر زمینی هم محق است؟
-آیا فدراسیون کوهنوردی که عضو UIAA اتحادیه جهانی کوهنوردی می باشد می تواند عضو UIS اتحادیه جهانی غارنوردی و CMAS اتحادیه جهانی غواصی شود؟
-آیا فدراسیون کوهنوردی در آینده فعالیت غارنوردان مستقل را به رسمیت خواهد شناخت یا آنان را به چشم رقیبانی مداخله گر خواهد دید؟
-آیا فدراسیون کوهنوردی ایران همانند دیگر کشورهایی که صاحب غارنوردی حرفه ای هستند می تواند حضور انجمنی از غارنوردان حرفه ای را تحمل کند؟
و بسیاری اما و اگر دیگر که ذهن من و دیگر غارنوردان را به خود مشغول داشته است؟


از آنجایی که می خواستم فقط نکات مهم را به دایره بحث بکشانم و از حواشی غیر ضروری بگذرم در ابتدای سخن سوالهای بنیادین و اساسی از فدراسیون را در مقدمه گفتارم گنجاندم تا دیگران هم با دلایل اصلی نگارش این متن آشنا شوند و تا انتهای این گفتار با من همراه شوند.البته امیدوارم بزودی مقاله ای را از سوی فدراسیون در جواب این مقاله بر روی سایت های کوهنوردی یا مجلات مختلف ببینم تا بدین صورت در احترام به فضای باز انتقاد و مباحثه نظرات فدراسیون را هم ناظر باشیم.
نکته جالب این مقاله شاید این باشد که در زمانی که داشتم این سطور مقاله را می نگاشتم ، صدای زنگ موبایلم رشته افکارم را لحظه ای از هم پاره کرد.صدای فادی نادر دبیر کل اتحادیه جهانی غارنوردی که برای چند روزی به شیراز آمده تا در کنفرانس زمین شناسی شرکت کند برانم داشت که ادامه نگارش این متن را موکول کنم به پس از صحبتهایم درباره خط مشی UIS در قبال غارنوردان ایران .
صحبت هایم با فادی، بر آنچه می خواستم بنویسم بی تاثیر نبود.نکاتی که او بدان اشاره داشت برایم حایز اهمیت بود.



تاکید او بر این موضوع که بزودی ایران توان عضویت در UIS را ندارد می تواند بخوبی آشفته بازار روابط غارنوردان مستقل با فدراسیون را به نمایش بگذارد.گفته های فادی درباره تماس پیشین فدراسیون با او پس از برگزاری موفق اکسپدیشن بین المللی غارنوردی مهرماه سال گذشته به عنوان تنها مرجع غارنوردی در ایران و تاکید بر این نکته که فدراسیون تنها مرجع قانونی غارنوردی در ایران است به نوعی نگرانی ام را بیشتر دامن زد.



به گفته فادی پس از عنوان اینکه فدراسیون تنها مرجع قانونی است، فادی هم با عنوان اینکه با توجه به آنچه در ایران دیده است فدراسیون نمی تواند به لحاظ داشتن اختیارات صرفا قانونی،خود را نماینده غارنوردان ایران بداند و در صورت تمایل به همکاری با UIS باید رضایت و همکاری غارنوردان آزادی که آنها در طی اکسپدیشن ملاقات کرده اند را هم جلب کند، با این گفته روبرو می شود که : فدراسیون همانند پدر است و غارنوردان دیگر مانند فرزندان می باشند و فرزندان نمی توانند خلاف نظر پدر عمل کنند.



البته جواب فادی هم خالی از لطف نبوده است: اما یک پدر هیچگاه نمی تواند فرزندان را از خواسته شان دور کند!



البته دانستن این موضوع هم شاید برای همه جالب باشد که فادی در طی تمام تماسهایی که با هم از طریق ایمیل داشته ایم به ما برقراری رابطه خوب با فدراسیون را توصیه نموده است و به هیچ عنوان موضع خصمانه ای نسبت به آنها نداشته است. هرچند که فدراسیون در طی برگزاری اکسپدیشن بین المللی که برخی از اعضای مهم اتحادیه جهانی غارنوردی UIS حضور داشتند حتی برنامه ملاقات ساده ای هم با آنان ترتیب نداد!( این اتحادیه بیش از 60 سال قدمت داشته و 60 کشور صاحب غارنوردی جهان عضویت اتحادیه جهانی غارنوردی را دارند و دکتر فادی نادر دبیر کل این اتحادیه می باشد.) در حالی که اسفندیار مشایی رئیس سازمان میراث فرهنگی و مشاور رئیس جمهور و حتی سفرای کشورهای کرواسی و سوییس هم در مراسم اختتامیه اکسپدیشن حضور یافتند!
در ابتدا می خواهم از اولین سوالم شروع کنم.






آیا اعزام مربیان غارنوردی ایران به لهستان را می توان به فال نیک گرفت؟!
جابر انصاری مسئول واحد غارنوردی فدراسیون کوهنوردی در آخرین مصاحبه اش با خبرگزاری فارس ضعف غارنوردی کشورمان را صرفا در بخش آموزش و مسایل علمی عنوان نمود هرچند اگر که به دعوت ما جهت شرکت در اکسپدیشن غارنوردی بین المللی در مهرماه گذشته جواب مثبت داده بود خیلی زودتر و قبل از رفتن به لهستان به واقعیت مشکلات غارنوردان ایرانی در زمینه فنی و تکنیکی پی می برد. در صورتی که کمی زبان بدانید و چند سایت خارجی یا کتاب خارجی را مطالعه کنید به راحتی به این واقعیت پی می برید.
دوست غارنورد لهستانی که زحمت ارسال عکسهای غارنوردان ایرانی در لهستان را برایم چندی پیش کشید در باره حضور آنان چنین گفته است:

The Iranian group which visited us was really nice and we've made some friendship which hopefully brings a milestone in the cooperation between our cavers.

They participated in our lectures as well as in the outdoor training we had. The level of their skills seems to be really OK as their know the techniques in details, however more practice is required. I was told that due to lack of the vertical caves in Iran it is pretty difficult to do much practicing. Anyway, I hope they will be satisfied with this trip as some vertical caves in the Tatra Mts will be visited this week.

ترجمه این بخش از نامه به شرح زیر است:

گروه ایرانی که ملاقات کردیم بسیار خوب بودند. دوستی ایجاد شده بین ما به شکل امیدوارکننده ای باعث ایجاد همکاری بیشتری بین غارنوردانمان خواهد شد.
آنها در کلاسهای تئوری و عملی ما شرکت کردند.سطح مهارتشان خوب بود چون جزئیات فنی را می دانستند. هرچند نیاز به تمرین بیشتری دارند. به من گفتند که بدلیل فقدان غارهای عمودی در ایران انجام تمرین زیاد مقدور نیست!!! هرچند امیدوارم از این سفر راضی باشند. این هفته به چندین غار عمودی در کوهستان تاترا خواهند رفت.


یکی از دوستان خارجی که علاقه مندانه و دوستانه، اخبار غارنوردی در ایران را دنبال می کند دوست کرواتمان بوریس واتز می باشد.اعضای اکسپدیشن به خوبی اورا بخاطر دارند.



بوریس غارنوردی حرفه ای است که علاوه بر در غواصی درون غار، کار مستند سازی از غار را هم انجام می دهد.فیلم او چند سال پیش در برزیل در یک فستیوال بین المللی فیلمهای مستند بین المللی در حالی که شرکت کننده های معتبری همچون BBC و National Geographic حضور داشتند مقام سوم جشنواره را بدست آورد.او در حال حاضر در حال ادیت فیلمی است که در طی اکسپدیشن از ایران تهیه کرده است.فیلمی با عنوان : IRAN-Beyond the shadows of Damavand . این فیلم به احتمال زیاد در کنگره بین المللی غارنوردی در شهر کرویل ایالت تگزاس به نمایش گذاشته خواهد شد.
چندی پیش که خبر اعزام تعدادی غارنورد از ایران به لهستان را شنیدم ایمیلی به بوریس زده و در مورد چگونگی برگزاری چنین دوره ای در کشورهای دیگر از او سوالاتی کردم. در جوابم ایمیلی ارسال کرد که ترجیح می دهم بجای توضیح و تفسیر آن عین ترجمه برخی از نکات مهم ایمیلش را در اینجا نقل کنم تا حق تفسیر سخنانش را به خوانندگان هم داده باشم:

خیلی خوشحالم که می بینم شما خوبید و همچنان وقت خود را مصروف غارنوردی و غارشناسی کرده اید.
من به واقع مشکلات شما را با فدراسیون کوهنوردیتان درک می کنم چون چنین وضعیتی قبلا در کشور های دیگر هم بوده است، قبلا در کرواسی هم چنین بوده است.
ما همچنین غارنوردان خوبی در فدراسیون کوهنوردی داریم، اما دیگر زمان برای داشتن یک فدراسیون جهانی برای همیشه طی شده است. برخی افراد یا نمی توانند یا نمی خواهند این را بفهمند.این شیوه نگرش متفاوت از سازمان های غارشناسی است.
در باره چنین موضوعی به تاریخ 6 نوامبر برایت ایمیلی ارسال کردم.
تو بوضوح می بینی که فدراسیون کوهنوردی ایران با فدراسیون کوهنوردی لهستان تماس گرفته است. اتحادیه بین المللی فدراسیون های کوهنوردی UIAA است و کارش کوهنوردی است نه غارنوردی و غارشناسی و در عین حال UIS (اتحادیه جهانی غارنوردی و غارشناسی) هم نیست!
بوضوح نیات خوبی در این کار وجود ندارد.
برای این مشکل پیشنهاد می کنم:
جوامع یا کلوپهای غارنوردی را به ثبت برسانید و سپس همه آنها را در غالب فدراسیون غارنوردی متحد سازید. اگر که هرکدام از مسئولین دولتی علت آن را از شما پرسید می توانید پاسخ دهید که صرفا فدراسیون غارنوردی می تواند عضو UIS شود و فدراسیون کوهنوردی ایران نمی تواند این کار را انجام دهد! آنها صرفا می توانند عضو UIAA شوند!
من مطمئنم که شما از سوی فادی و دیگر اعضای هیئت مدیره UIS حمایت خواهید شد. جو حاضر در UIS فدراسیون کوهنوردی را به عنوان غارنوردی و غارشناسی نمی پذیرد.
در جوابت درمورد دوره آموزش مربی غارنوردی باید بگویم که ساده نیست اما کارهایی می توان انجام داد.فرستادن افرادی به لهستان به این شکل نشانه بی مسئولیتی است...بگذار توضیح دهم:
نه تنها در کرواسی بلکه در دیگر سازمانهای ملی غارنوردی 3 دوره برای غارنوردان و 3 دوره برای مربی وجود دارد( همانند سازمانهای غواصی) بهترین و ایمنترین راه ممکن( همانند غواصی). برای هر دوره P.E باید تجربه لازم وجود داشته باشد.
در دوره اول شما باید تمامی تکنیکهای ابتدایی غارنوردی را بدانید، حداقل از 50 غار بازدید کرده باشید و عضویت تیمهای اکتشافی را داشته باشید، 50 متر یا بیشتر را به تازگی اکتشاف کنید و نقشه از آن تهیه کنید( این را برای مثال می گویم) . بعد از ان به دوره 2 می رویم. این بدان معناست که شما باید تجربه داشته باشید.
برای مربیان هم این مهم است که توان آموزش را داشته باشند، اطلاعات را منتقل نمایند، کمی متدلوژی را بشناسند و تجربه داشته باشند.
این همانند غواصی است که دلیل آن صرفا ایمنی است!


از حرفهای بوریس گذشته ، هنگامی که از نگاه یک غارنورد مستقل به برنامه ایران-لهستان می نگرم دو ذهنیت در فکرم نقش می بندد: 1 ذهنیتی مثبت و خوش بینانه 2 ذهنیتی منفی و بدبینانه!
1- از آنجایی که فدراسیون به فقر شدید علمی و تکنیکی غارنوردان ایرانی در مقایسه با تکنیکهای نوین غارنوردی پی برده است، جهت بالا بردن اطلاعات و اعتلای غارنوردی در ایران این گروه 5 نفره را به لهستان اعزام کرده است. دکتر مسعود حمیدی که پزشک فدراسیون می باشد و از اعضای شرکت کننده در اکسپدیشن هم می باشد پس از شرکت در اکسپدیشن و تماس نزدیک با غارنوردان خارجی همانند اهرم فشار فدراسیون را ترغیب به انجام این کار کرده است. انتخاب روشن امین نیا -که از اصحاب سایت است و به خوبی زبان می داند- به سمت مسئول روابط عمومی واحد غارنوردی فدراسیون یکی دیگر از نکات مثبت می باشد که به واحد غارنوردی توان ارتباط بهتر با دنیای خارج را می دهد و آشنایی غارنوردان ایرانی با دنیای واقعی غارنوردی را تسریع می بخشد.
برخورد دوستانه تنی چند از مسئولین غارنوردی را باید به فال نیک گرفت.چندی پیش که خبری را جهت اعلام همکاری ام با برد منتقدین کنگره بین المللی غارنوردی در کرویل، تگزاس به ایمیل روشن امین نیا فرستادم با جواب بسیار دوستانه ایشان روبه رو شدم و لینک خبر را هم چندی بعد برروی سایت غارهای ایران دیدم.سایتی که اکنون در خدمت روابط عمومی واحد غارنوردی فدراسیون می باشد.
2- پس از برگزاری موفق اکسپدیشن غارنوردی و ایجاد موجی نوین در غارنوردی، فدراسیون احساس خطر کرده و جهت عقب نماندن از این موج و شاید هم سوار شدن بر این موج برنامه لهستان را ترتیب داده است! البته سیل ایمیلهای روشن امین نیا به مراجع غارنوردی اروپایی با این عنوان که تنها مرجع غارنوردی ایران فدراسیون کوهنوردی! می باشد به این گمان بدبینانه من دامن می زند.البته نکته جالب در اینجاست که غارنوردان خارجی در کمال تعجب، جهت آگاهی از صحت این ایمیلها با غارنوردان مستقلی که تاکنون میزبانشان بودند، تماس گرفتند! (به عمل کار براید به سخندانی نیست.)
مذاکرات اخیر فدراسیون با سازمان منابع طبیعی بر سر غارهای ایران هم به نوعی به این نگرانی ها می افزاید.
تاکنون هیچ تلاشی از سوی فدراسیون جهت برقراری رابطه با این غارنوردان مستقل برداشته نشده است.در حالی که این غارنوردان تاکنون بخوبی از آموخته هایشان استفاده کرده اند و در طی دومین همایش تخصصی غارنوردان که در مشهد و غاربتون برگزار شد نقشه ای را از این غار با استفاده از استانداردهای اتحادیه جهانی غارنوردی ارایه دادند که بزودی در بولتن UIS به همراه گزارش چاپ خواهد شد. همچنین برگزارکنندگان کنگره بین المللی غارنوردی و غارشناسی برای چهار نفر از این غارنوردان مستقل دعوتنامه ارسال کرده اند و برای دو نفراز آنها هزینه 300 دلاری شرکت در کنفرانس را از سوی NSS تقبل هزینه کرده اند و تاکنون یکی از این چهارتن توانسته است ثبت نام کرده و نامش در لیست ثبت نام کنندگان کنگره قرار گرفته است.. سالیان درازی است که مجموعه غارهای گرداوری شده توسط چنگیز شیخلی ،پدر غارنوردی ایران همچنان در گوشه طاقچه خانه اش خاک می خورد و کسی نیست که به او در چاپ این مجموعه نفیس کمک مالی نماید.آیا کمک به چاپ این مجموعه از دست فدراسیون بر نمی آید؟
از نگاهی بدبینانه تر به این قضیه می توان عمل فدراسیون را در راستای به زیر سوال بردن فعالیتهای غارنوردان مستقل و محدودیت بخشیدن به فعالیتهای آنان نیز قلمداد کرد.از آنجایی که غارنوردان مستقل دارای مدارک فدراسیون نمی باشند و مدارکی هم که تاکنون دارند تحت نظارت و کنترل فدراسیون می باشد آیا قصد فدراسیون جلوگیری از مشروعیت اقدامات خارج از چهارچوب فدراسیون می باشد؟

به شخصه به هیچ عنوان با ارتقاء غارنوردی در ایران مخالف نیستم و هرگونه پیشرفتی در راستای منسجم شدن و کم کردن ریسک برنامه های غارنوردی را تحسین می کنم چه فدراسیون و چه غیر فدراسیون.
با حرف بوریس هم موافقم.به گفته او زمان برای داشتن یک فدراسیون جهانی گذشته است و جهت پیشرفت و تخصصی شدن هر رشته باید به دیگران مجال این کار را داد.فدراسیون کوهنوردی که جدیدا به فدراسیون کوهنوردی و صعود های ورزشی تغییر نام داده باید جهت اعتلای دیگر رشته ها نگاهی انحصارگرایانه نداشته باشد و با سعه سدر در راه بسط و گسترش آنها بکوشد.
کشور کرواسی در این میان می تواند مثال خوبی از این همزیستی مسالمت آمیز باشد.در این کشور دو فدراسیون غارنوردی و کوهنوردی مجزا وجود دارد در حالی که فدراسیون کوهنوردی، کمیته غارنوردی منحصر به خود را دارد . همانطور هم که شاهد بودیم در عین حضور رئیس فدراسیون غارنوردی کرواسی، ملادن گاراسیچ، رئیس کمیته غارنوردی فدراسیون کوهنوردی کرواسی، ایگوریلینیچ ،هم حضور موثری در اکسپدیشن ایران داشت.
یکی از مواردی که من را بشدت آزار می دهد عدم وجود کمیته غارنوردی در فدراسیون است که این مورد به وضوح کم اهمیتی آن در مجموعه فدراسیون را گوشزد می کند.متاسفانه بخش غارنوردی زیر مجموعه کمیته کوهنوردی است. چندی پیش از برگزاری اکسپدیشن غارنوردی با تعدادی از غارنوردان مشهد تصمیم گرفتیم که واحد فراموش شده غارنوردی را در خراسان احیا کنیم و از من خواسته شد در سمت دبیر این بخش فعالیت کنم.اما بدلیل همزمانی با تغییرات مدیریت هیئت کوهنوردی خراسان این حرکت ثمری نداشت هرچند که پس از آگاهی از اینکه مسئول کوهنوردی استان باید صحه بر کار غارنوردان بگذارد!!! بشدت از اینکار زده شدم و تمایل شخصی جهت کار در مجموعه هیئت را از دست دادم.چگونه می توان در مجموعه ای دم از غارنوردی زد در حالی که غارنوردی حتی دارای کمیته مستقلی نمی باشد؟!!
از حق که نگذریم با واژه رابطه پدری و فرزندی موافقم. فدراسیون همانند پدری می مانند که فرزندان بسیاری دارد و البته این موضوع با استانداردهای دنیای مدرن بسیار فاصله دارد! در خانواده ای که تعداد فرزندان زیاد باشد بطور بدیهی فرزندان از توجه یکسان برخوردار نمی شوند و اگر داستان یوزارسیف تکرار نشود حداقل چند تا از این بچه ها عقده ای بار می آیند و برای جلب توجه پدر هم که شده وارد میدان می شوند.هرچند که گاها این تمایل به خودنمایی، به نافرمانی در برابر پدر تفسیر شده و او را مورد بی مهری بیشتر پدر قرار می دهد.



در این میان وظیفه پدر چیست؟



هیچ پدری خواهان بدی برای فرزندان نیست پس باید از داستان یعقوب پیامبر درس گرفته و عزیزدردانه پروری نکند و میدان پیشرفت و ترقی را برای همه فرزندان بازبگذارد و همچنان متین و باوقار از جایگاه پندواندرز خارج نشده و خانواده را سرپا نگاهدارد . پدر ستون منزل به شمار می رود و هیچگاه نباید فرزندان رو به ترقی و پیشرفت را همچون رقیب بینگارد.حفظ جایگاه و حرمت پدر هم بر فرزندان لازم است و در صورت برقراری این رابطه صحیح است که فرزندان احترام پدر را حفظ می کنند و حرمتش را پاس می دارند.
به جهاتی دیگر فدراسیون شانس عضویت به عنوان نماینده ایران در UIS را نیز دارا نمی باشد.حتی کشور لهستان هم که ایران به لحاظ رابطه با فدراسیون کوهنوردی اش توانسته این برنامه غارنوردی را ترتیب دهد به واسطه انجمنی غارنوردی در آن کشور توانسته به عضویت UIS در بیاید( به نقل از فادی نادر).
یک دیگر از مهمترین دلایلی که وجود انجمنی مستقل را ضروری می سازد بحث علمی مساله است.غارنوردی رشته ای است که رابطه تنگاتنگی با زمین شناسی، آب شناسی و دیگر رشته های مرتبط دارد.یکی از اهداف اصلی کنگره بین المللی غارنوردی و غارشناسی در کرویل تگزاس هم نزدیک کردن غارنوردان حرفه ای به غارشناسان می باشد.در اکثر موارد تکنیکهای غارنوردان را غارشناسان نمی دانند و بر عکس آن علم غارشناسان را غارنوردان ندارند در حالی که برقراری ارتباط نزدیک این دو قشر به غنای مطالب علمی خواهد افزود.یکی از دلایل اصلی گرایش خود من به غارنوردی چربیدن وزنه علمی این رشته نسبت به همتایانش کوهنوردی و سنگنوردی می باشد.البته بماند که مسایل علمی مرتبط به غارنوردی خود نیاز به مقاله ای مستقل دارد.

در انتهای مطلب، گفتارم را با یک سوال به پایان می برم:

اکنون نظر شما در مورد سوالات و بحث های مطرح شده در باب وضعیت کنونی غارنوردی در ایران چیست؟




از ماست که برماست...


از ماست که بر ماست
فرهنگ کهن ما همواره پر از حکایت های آموزنده وگرانبها بوده که گه گاه به صورت طنزو یا طریق مختلف بیان شده.یکی از گونه های طنز آن حکایت های ملا نصرالدین است، مطمئنا شما این حکایت جالب را شنیده اید که: روزی ملا بر بالای درخت در حال اره کردن شاخه زیر پایش بود . شخصی که از آنجا می گذشت به ملا هشدار می دهد که ای نادان تا چند لحظه دیگر خواهی افتاد و الی آخر....
حکایت ملا و درخت، حال حکایت ما و طبیعت اطرافمان شده. آتش زدن درختان چشمه درازلشت دارآباد ، از بین بردن آلاله های تخت تلهرز دره ازگل ، ورود بولدزرها به کوهستانهای کشور بدون در نظر گرفتن عواقب آن. زنده زنده در آتش سوزاندن صدها لاک پشت، جوجه پرنده، مار و غیره در مردابهای حفاظت شده ، تنها و تنها گوشه کوچکی از تخریبی است که توسط ما به محیط پیرامونمان وارد می شود. جالب است که بخش مهمی از این اتفاقات توسط کسانی رخ میدهد که خود داعیه و پرچم داری حفاظت از طبیعت را بر دوش حمل می کنند. در برنامه نوروز امسال به جزیره قشم در کنار ساحل زیبای نمکدان جایی که محل تخم گذاری لاک پشتها می باشد .از افسر مسئول پاسگاه دریا بانی، در رابطه با فعالیت دیگر گروه ها درغار پرسیدیم در میان کلام خود به نکته ای اشاره کرد که: چند گروه تا جائی که چند تابلو گویای به پایان رسیدن مسیر و نشانه انتهای غار می باشد رفته و عکسهایی گرفته و علامت خود را نیز نصب نموده و .......
غار نمکدان، جدای از زیباترین غارها، یکی از سخت گذر ترین غارهای کشورمان نیز هست. این بدین معنی است که گذر از مسیرهای سخت و دشوار آن کار ساده ای نیست که گروهی به عنوان توریست ودر غالب تیم های گردشی وارد آن شده و با جا گذاشتن کیسه های زباله و یا با نوشتن رنگ بر در و دیوار آن از زیبائی های آن بکاهند. حال این پرسش از کسانی که مبادرت به این کار کرده اند: آیا بدون قرار دادن نشان و علامت گروهتان نمی توانستید به دیگران ثابت کنید که چه کرده اید؟ آیا چنانچه نشان و علامتتان از غار توسط دیگر گروهها بیرون آورده شود . مجددا خواهید توانست ادعای پیمایش غار نمکدان ، بزرگترین غار نمکی جهان را کنید؟
در دو سال گذشته سه بار غار دانیال و یک بار غار گل زرد از زباله پاکسازی شد. مطمئن هستیم که امروز مجددا به شکل اسفناک قبلی باز گشته اند . بسیاری از غارها همچون غار دانیال که جدای از چند دالان ساده در انتها، از یک دالان اصلی تشکیل گردیده که آن هم با وجود جریان آب به نخ رد زن نیازی ندارد. اما هر گروهی که وارد آن میشود با وجود نخ های نایلونی قبلی، نخی دیگر بر روی آن می کشد و در انتها نیز آن را جمع نمی کند.
دو سال قبل مسیر گروه ایتالیایی ها بر روی دیواره علم کوه توسط تعدادی از دیواره نوردان باز گشایی شد . نفرات گروه صعود کننده تنها به خاطر ایمنی، مقدار کمی بر عمق حفره های ایجاد شده توسط گروه قبلی افزوده بودند. به یاد داریم که دیگران در جلسه عمومی انجمن کوهنوردان با نقد و کنکاش در رابطه با آن حساسیت نشان دادند. چه خوب بود اگر هرکدام از ما به همین میزان نسبت به محیط اطرافمان حساسیت نشان می دادیم .
عقاب جوان اسیر شده درعکس خود گویای زنده ایست از ظلمی که از طرف ما بر دیگر موجودات وارد می شود. با چشمان تیزبین اش باید بهار و تمام زیبایی های آن را از پشت میله های فلزی به نظاره بنشیند . پیامی که ما با قیچی کردن شاه پر های این سلطان آسمانها برایش به ارمغان آورده ایم پیام " پرواز را به خاطر بسپار " بوده است. به امید اینکه شاهد شکوه پروازش بر فراز کوهساران باشیم.

گذری به باشگاه دماوند

سلام. خوب این ی گذر کوتاهی به باشگاهه که فکر کنم در قالب ی داستان کوتاه باشه یا ی گزارش روزانه یا ی خاطره کوتاه از آمدو شدم به باشگاه همین و انتقادم نیست فقط دیدگاه یکی از بچه های آزمایشی بوده که به باشگاه میومده وبا توجه به تخیلاتش و نحوه دیدش ساختمان باشگاه رو تا حدی توصیف کرده که توصیفش ی کم هراس انگیزه. نمی دونم تونستم منظورمو منتقل کنم یا نه؟

گذری به باشگاه
روزهای تقویم از پی یکدیگر می آمدند و می رفتند تا به سپید روز هفته یعنی 2شنبه رسیدند. آری 2شنبه. 2شنبه هایی که هیچگاه از دفترچه خاطرات ذهنم پاک نخواهند شد. 2شنبه هایی که با چه هول و هراسی پله های باشگاه را 4تا... نه... 3تا یکی می کردم تا بلکه کمی زودتر به کلاس برسم. آن هم چه رسیدنی! نفس نفس زنان، با چهره ای گلگون شده که این هم از الطاف تابستان آن سال(1384) بود و در آخر رسیدن به درب های ناگشوده! این بار هم زود آمدی و باید گوش شنوایی شوی برای پله هایی که سالیان سال است سکوت اختیار کرده اند.
و اما نکته ای جالب و در عین حال باور نکردنی که در این آمدن ها و رفتن ها ذهن مرا خیلی به خود مشغول کرده بود و آن طبقات این درخت کهنسال بود. شاید باور این مطلب کمی برایتان سخت باشد اما من تا این اواخر نمی دانستم که باشگاه دقیقاً در کدام طبقه قرار دارد! سوم... چهارم... پنجم... ششم... کدامین طبقه؟؟؟ آنقدر با شتاب پله ها را بالا می آمدم که در شمارش طبقات دچار سردرگمی می شدم و ترجیحاً دیگر آنها را نمی شمردم. نمی دانم شاید هم به دلیل ضعفم در رشته حساب و کتاب بوده که نمی توانستم طبقات یک ساختمان را بخوبی شمارش کنم. امیدوارم که شماها مانند من مشکل حساب و کتاب نداشته باشید و به درستی بدانید که باشگاه در طبقه... است (می دانم که می دانید). در دفعات بعد نیز که به باشگاه می آمدم با آنکه به ظاهر تمایلی به شمارش طبقات نداشتم (چون برای این معادله n مجحولی به پاسخی نمی رسیدم!) اما در اصل تمام سعی خود را می کردم که با آرامش بر پله ها گام نهم تا بلکه بتوانم طبقات را بشمرم. اما دریغ، دریغ از دفعه ی قبل! نمی دانم چرا نمی شد. انرژی عجیبی مرا وادار به شتاب زدگی می کرد. این چه انرژی بود که از این ساختمان فرتوت و دیوارهای رنگ پریده اش به من می رسید؟ نمی دانم!!!
بهدها فهمیدم که مشکل من نه با این پلکان بلکه با پلکان تمامی ساختمان های عمودی است و در صعود از پلکان درنگ جایز نیست شتاب باید کرد!!! J
در هر صورت همین اواخر بود که بعد از گرفتن آدرس پستی باشگاه از پرنده مهاجر تازه متوجه شدم که باشگاه در طبقه چهارم بوده! موهایم یکی یکی مثل علامت تعجب روی سرم سیخ شدند. اِِِِاِاِ... پس باشگاه طبقه چهارم بوده و بعد ترکیدن بمب خنده. خدا رو شکر که این حل المسائل ها هستند وگرنه دانش آموزای باهوشی مثل من چه می کردند؟! خدا داند...
فکر کنم نوبتی هم که باشد نوبت به اتمام کلاس و پائین رفتن از این پله های... می رسد. از پائین رفتن پله ها نگویید که... موافقید بی خیال این قسمت بشیم؟ ولی........ نه مثل اینکه همه وحشت و هیجانش به همین قسمته. خوب پس با هم می خونیم.
کمی مانده به اتمام کلاس با نگرانی، اظطراب و خواهش های فراوانم از مسئول مهربانمان (که هیچگاه لطف های بی دریغشان را در حق خود فراموش نخواهم کرد)، دوستان را بدرود گفته و باشگاه را ترک می کردم. به محض آنکه درب کِرمی باشگاه را پشت سرم می بستم گویا در دنیای دیگری گام می نهادم و من تنها می شدم. سکوتی سهمگین بر راهرو و پلکان حاکم می شد. نه.... باز هم همان پله های مخوف که چون دالانی دهشتناک باید از آنها می گذشتم تا به شهر... شلوغی... دود... سر و صدا... و در آخر به خانه برسم. اما چگونه؟ و آن درب های نیمه بسته طبقات دیگر هم که هرازگاهی چون بیماری دردمند ناله ای سر می دادند و پیام از خروج یا ورود کسی. اما... دریغ از آمد و شد! پس آن ناله های دردناک برای چه بود؟ نمی دانم...
خدای من چرا این کابوس پلکان به انتها نمی رسد؟ چرا هر چه پله ها را پائین و پائین تر می روم تمامی ندارند؟ چرا به درب خروج نمی رسم؟ چرااااا؟؟؟ در همان زمان که این افکار هراس آمیز مرا چون کرکسانی گرسنه در میان گرفته بودند به ناگاه درب خروج را در مقابل خود دیدم. گویی آرامش دوباره به وجودم بازگشت. نفسی عمیق کشیده و از درب عبور کردم و تمامی آن صحنه های هولناک را نیز در پشت همان درب مدفون.
این بود گذری کوتاه بر آمد و شد من به باشگاه. گذری کوتاه اماااااا پر خاطره!
حال نکته ی انحرافی متن: دوستان عزیز لطفاً همه ی 2شنبه های متن را به 3شنبه تغییر بدید. چون کلاسای تئوری ما روزای 3شنبه بود اما من نوشتم 2شنبه. می دونید چرا؟ چون 2شنبه ها بیشتر توی ذهن ها لونه کردند تا 3شنبه ها. J

ارادتمند همگی شما عزیزان
ماهزاده (کوهسار)

crazy photographer

تا حالا وقتی به یه عکس جالب نگاه میکنین، به این فکر کردین که این عکس در چه شرایطی گرفته شده؟؟

گاهی اوقات آدم برای گرفتن یه عکس خوب باید تو شرایط ویژه ای قرار بگیره ! این حرف منو عکاسها خوب متوجه میشن!.


چند وقت پیش یکی از بچه های باشگاه ایمیلی برام فرستاد با نام عکاسان دیوانه که توی اون عکسهایی از عکاسان مختلف بود که هر کدمشون در وضعیتی غیر متعارف در حال عکاسی از سوژه خودشون بودند...ا

تا اینجای داستان رو داشته باشید...ا

جمعه این هفته جای همگی خالی با چند تا از بچه ها رفته بودیم هملون یخنوردی تا یادی از دوران جونیمون کرده باشیم (البته هنوز جونیم . منظورم یاد دوران کودکی بود که میرفتیم هملون یخنوردی) ا

اونجا چنتا از بچه های جدید باشگاه رو دیدم که هفته قبل با من کلاس یخنوردی رو گذرونده بودند و این هفته که برنامه ای نداشتند خودشون یکی دو جفت تبر و کرامپون و طناب جور کرده بودند و اومده بودند هملون تمرین که با دیدن اونها و جسارتی که در اول کار به خرج داده بودند خیلی خوشحال شدم....ا
بین بچه های امسال شخصی به نام آقای سعادت هست که با دوربین عکاسی اس ال آر مارک کنون خودش تو همه برنامه های آزمایشی حضور پیدا میکنه و از بچه ها و مناظر، عکاسی میکنه که به خاطر علاقه ای که خودم به عکاسی و این مدل دوربینها دارم همیشه این آقای سعادت برام جلب توجه میکنه

یکی دیگه از نکاتی که تو رفتارهای این هم باشگاهی مون هست اینه که تو هیچ شرایطی اوون دوربین عکاسیش پر حجم و سنگینش و کیفش رو از بدنش جدا نمیکنه و تو هر شرایطی اوون رو با خودش حمل میکنه (تقریبا یه چیزی تو مایه های همزاد) و از هر چیزی عکس میگیره !اتقریبا کاری که خودم هم میکنم اما دیگه اوون رو همه جا و تو هر شرایطی حمل نمیکنم یا لااقل تو کوله پشتی حمل میکنم !ا

بگذریم... تقریبا آخرای کار بودیم که یه دفعه چشمم به منظره جالبی افتاد!!! آقای سعادت وسط آبشار عمودی، یک دست به تبر یخ و یه دست دیگه دوربین و مشغول عکاسی از یه سوژه ی دیگه اوون بالا!! حالا سوژه چی بود خدا داند!ا

یه دفعه اوون ایمیل عکاسهای دیوانه یادم اومد و صحنه ای مشابه جلوی چشمم. ما هم که همیشه دست به دوربینمون خوبه سریع از این وضعیت جالب عکس گرفتم تا یادگاری نگه دارم



امروز وقتی میخواستم این مطلب رو بنویسم یا عکس مشابهی افتادم که حسین بلند اختر که از خود من وسط یه آبشار 200 متری تو فریسینیر فرانسه گرفته بود که در حال سر طناب رفتن یه سوژه توجهم رو جلب کرده بود و در اون حالت مشغول عکاسی از اوون بودم







اینم عکس حسین که وسط حمایت من که اگه مار هم نیشش بزنه نباید حمایت منو رها کنه، حمایت رو بی خیال شده مشغول فیلم برداری از من و مناظر جذاب اطرافشه .

من میدونم، آخر سر یکی از همین عکسها سرمون رو به باد میدیم





.

.

بگذریم عجب عکس تو عکسی شد!!ا

آخر صحبتم رو به یکی از جمله های دوست خوبم رحیم دانایی ختم میکنم که در یکی از کتابهای عکاسیش (اینقدر کتاب عکاسی نوشته و ترجمه کرده که نمیدونم کدومش بود) نوشته: برای گرفتن یه عکس خوب گاهی لازم میشه لباستون کمی گلی بشه!ا


در آخر هم یادی میکنم از عکاس خوب کشورمان کاوه گلستان که جان خود را بر سر گرفتن عکسهای خبری در عراق از دست داد


روحش شاد





افشین یوسفی

چطور دیوانه کوهستان شدم


برای بیشتر ورودی های جدید باشگاه راه رسیدن به سطوح بالای کوه نوردی به خصوص کوه نوردی فنی گنگ و نامشخص به نظر می رسه.
از بین حدود 40 نفر که همه ساله وارد باشگاه می شن شاید تنها دو سه نفرشون می تونن خودشون رو بالا بکشن و بقیه در همون سطوح اولیه چند صباحی می گذرونن و بعد هم کم کم حضورشون کم رنگ می شه به شکلی که از ورودی های هر سال حداکثر چهار پنج نفر سال پنجم حضور در باشگاه رو تجربه می کنن.
چند وقت پیش به همت دوست و همنورد فعال حسین بلنداختر یک دوره کامل سنگ نوردی برگزار شد و شش نفر از اعضای مشتاق (ورودی های سال 84) باشگاه طی آن به حدی از توان سنگنوردی رسیدند که در پایان دوره مسیری در دیواره پل خواب به نام "مسیر84" باز کردند.
از اونجایی که موانع پیش روی این عزیزان با آنچه دیگران پیش رو دارند مشابه بوده و هست از اونها خواستیم تا با نوشتن انشایی با موضوع "چگونه سنگ نورد شدم" از دیدگاه خوشون، موانع پیش رو و نحوه گذشتن از اونها رو برای بقیه تشریح کنن و به این ترتیب تجربه موفقیت خودشون رو در اختیار بقیه قرار بدن.
مطالبی توسط بچه ها نوشته شد که هر چند هدف اصلی طرح این موضوع رو تامین نمی کرد ولی به هر حال حاوی نکات جالب و خواندنی بود.
در ادامه این مطالب "ماهزاده نجار" دوست خوب ما که اتفاقن از ورودی های سال 84 هم هست و در محیط وب اون رو به اسم "کوهسار" می شناسیم مطلبی ارایه کرده که خوندنش خالی از لطف نیست.



چطور دیوانه کوهستان شدم
نوشته: کوهسار
باید برای فهمیدن این چراها و چطورها 16 سال به عقب برگردیم. شما که موافقید؟
سال 1371 بود پُر از جمعه های رنگی. جمعه هایی که من و پدر برای چیدن قارچ های سپید به کوهستان می رفتیم. البته یادت باشه در لابه لای بوته های کُما. بوته هایی که عطرشان آدمی را سرمست می کند. در آن روزها مسافت های زیادی را برای یافتن نگین های سپید کوهستان می پیمودیم و بعد از یافتنشان با دستان کوچکم از زمین جدایشان می کردم، می بوئیدمشان... چه عطری...! و این چنین بود که من و پدر هر جمعه به بهانه ی قارچ، دل به کوهستان می زدیم و در آن اوج آزادی و لذت به پرواز بر بلندای کوهساران درمی آمدیم. در اوج لذت و آزادی...
جمعه های بهاری از پی یکدیگر می آمدند و می رفتند و ما نیز با آنان به کوه می رفتیم. تا اینکه به سبز فصل تابستان رسیدیم. دیگر قارچی در کار نبود تا ما به بهانه اش به کوهستان برویم. خوب... حال چه باید کرد؟ پدر درذهن فکری داشت، فکری بزرگ و آن صعود به قله ی دماوند، بزرگ کوه ایران زمین بود. بعد از فراهم کردن مقدمات، آن جمعه رنگی فرارسید. جمعه ای که زندگی مرا دگرگون کرد و مرا به دیار میخ های عمودی زمین برد. جمعه ای را که هیچ گاه فراموشش نخواهم کرد. در آن روز بعد از طی مسافت هایی که خود بهتر از من می دانید به گوسفندسرای احسانی رسیدیم. چیزی از این مسجدی که اکنون ساخته اند یادم نمی آید. نمی دانم شاید آن موقع نبوده. اما اطاقک هایی در خاطرم است که با سنگ های وجودی دماوند ساخته بودند بدون هیچ ماده چسباننده ای. اطاقک هایی که دیگر ندیدمشان و گویا به اصل خود بازگشتند. آن زمان چنان ذوق و شوقی برای پا نهادن در این دنیای رویایی داشتم که سر از پا نمی شناختم. راهنمای گروه (ح.احمدزاده) سفر ما را در این دنیای شگفت انگیز با گام های با صلابتش آغاز کرد. در هر گام دنیایی بالاتر...زیباتر.
خداوندا این چگونه دنیایی است؟
در تمامی مسیر مالرو سنگ های عظیمی را دیدیم که بسان پرندگان و حیوانات افسانه ای از دل زمین سر برفراشته و آنچنان آرام در مأمن خود آرمیده بودند که گویی سالهاست اینچنین زیبا آرمیده اند و سالیان سال است که در سکوت به نظاره نشسته اند دوستداران و عاشقانشان را که هر روزه با شوق رسیدن به محبوب از کنارشان می گذرند. ما نیز از کنارشان گذشتیم البته با تحسین و ستایش این آفریده های خالق هستی. هیچ گاه فراموش نخواهم کرد آن سنگی را که بسان شیری درنده نظاره گر شد ما را و با غرش رعد آفرینش ورودمان را به قلمرو خود شاد باش گفت. هیچ گاه فراموشش نخواهم کرد. و نیز فراموش نخواهم کرد خدا قوت گفتن ها و خسته نباشیدهای دیگر گروه ها را که با دیدن دخترکی خردسال در گروه دو چندان میشد. دخترکی که هیچ کس فکرش را نمی کرد بعدها این راه بی پایان را ادامه دهد و چه غوغایی به پا کرد در این رَه.
دیگر به پناهگاه نزدیک می شدیم و راهنما با خواندن ترانه های آذری انرژی مضاعفی در وجودمان شعله ور می ساخت. رسیدیم. اینجا بارگاهِ سومِ قله ی دماوند بود، قله ای که با بهشت گمشده ی من همنام است، قله ای که عاشقانه می پرستمش! دنیای جالبی بود، دنیایی پرُ از آدم های رنگی با چادرهای رنگی. اینجا دیگر رنگ و نژاد و... فرقی نمی کند. همه و همه در زیر سقف پرستاره آسمان در رویای خود فرو می روند تا خستگی یک روز صعود را از تن ها بزدایند و برای دیدار محبوب آماده شوند. آری... محبوب.
شب هنگام که ماه در قلب آسمان تیره پرده از سیمای خود گشود، پدر و دیگر همنوردان آماده رفتن شدند. مرا با خود نبردند. گویا به این دلیل که درارتفاعات بالاتر شرایط برای من مناسب نبوده. اما بعدها فهمیدم که جز این، دلیل دیگری هم بوده. دلیلی که حتی فکر کردن به آن هنوز هم مرا زجر می دهد. دلیلی که شاید خیلی از دوستان و همنوردان مرا نیز زجر داده، می دهد و خواهد داد. می دانم که با گذر زمان حل خواهند شد. بُگذریم...
واما این سفر دو روزه آغازگر عشق من و دماوند و شروع دیوانگی ام بود. دیوانگی که تا سال ها ادامه داشت اما... چند سال بعدش را چون سیب زندگانی ام چرخ عجیبی خورد، ناخواسته در خوابی زمستانی فرو رفتم. خوابی که در اواخر دوران نوجوانی از آن بیدار شده و به ناگاه چون آتشفشانی طغیان کردم و سر به کوهستان نهادم و تا به امروز هر چند دست و پا شکسته اما... ادامه داده ام و تا آخرین نفس ادامه خواهم داد.
در همان دوران بود که با باشگاه دماوند آشنا شدم. یعنی تابستان 84، دوران خوبی بود. دورانی که... می خواستم به پایان ببرمش اما نشد... نخواستند!
شاید به همان دلایل... آری همان دلایل زجر دهنده. و این چنین بود که باشگاه را نیز رها کردم و چون آهویی رَمَنده باری دیگر یکه و تنها به کوهستان گریختم.
دوستان خوبم روزی که تمامی مشکلات مانند شکر در آب حل شوند و شهدی شیرین دهند، آنگاه به جمعتان خواهم پیوست، همگامتان خواهم شد و سمفونی صعود را باری دگر سر خواهم داد.
مهربانان (علی الخصوص بچه های84)
عاشقانه دوست تان دارم
چون کوه ها...

ارادتمند
کوهسار

----------------------------

لینکهای مرتبط

چطور کوهنورد شدم - مجید کاشیان

چطور سنگنورد شدم- علیرضا علیزاده




آیا مرزی برای بازنگشتن وجود دارد

حامد کرامت
آیا مرزی برای بازنگشتن وجود دارد؟

( به بهانه امداد و نجات در دماوند)


روز دوشنبه 11/9/87 گزارشی از دو برنامه صعود قله دماوند (غربی 2 روزه – جنوبی یک روزه) در باشگاه توسط آقای مجیدنژاد غلامی ارائه گردید. ویژگی مشترک هر دو برنامه که به سرپرستی آقای حامد کرامت برگزار گردید امداد و نجات دو فرد ارتفاع زده بود، به ویژه در برنامه دوم تمام نفرات در فاصله یک ساعتی قله و با صرفنظر کردن از صعود قله، به پایین کشی کوه نورد ارتفاع زده و بیهوش به همراهی اعضای گروه کوه نوردی خانه کوهنوردان تهران و با بسکت، مبادرت کردند که خوشبختانه وی از مرگ قطعی نجات یافت.
پس از توضیحات پزشکی آقای دکتر اسماعیل هادی زاده که در برنامه اول نقش موثری در نجات جان فرد ارتفاع زده داشت، سرپرست برنامه آقای حامد کرامت در خصوص فلسفه بازگشت در آستانه صعود قله هنگامی که جان و سلامتی یک انسان در خطر است به نکات جالبی اشاره نمود که صحبت های ایشان در پی می آید:

کسی که خواب باشد می توان از خواب بیدارش کرد ولی کسی که خودش را به خواب زده، هرگز.

شاید دلیل خاصی برای ارائه گزارش برنامه دماوند که بارها انجام شده، وجود نداشته باشد، اما در شرایط چند ماهه اخیر باشگاه، جهت آگاه سازی اعضای جوان و جدید باشگاه که یا بیدار هستند و یا به راحتی می توان از خواب بیدارشان کرد، لازم است به موضوعاتی اشاره شود.
چند هفته پیش یکی از پیش کسوتان معزز باشگاه که همواره از ایشان و هم نسلانشان در سال های دورتر مطالب دیگری شنیده بودیم و آموزه های امثال ایشان می بایست چیز دیگری باشد ، با کمال تعجب شنیدیم که: "قله ها جاذبه های زیادی دارند و برخی افراد به هرقیمت دست به صعود آن می زنند حتی قله توچال هم قله ای نیست که به راحتی بتوان از آن گذشت". در مقابل به یاد می آوریم نقل قول کوه نورد برجسته انگلیسی آقای داگ اسکات که شاید حتی مهمتر از بازگشایی مسیر بر روی دیواره اورست، به برنامه ای اشاره می کرد که در فاصله پنج دقیقه ای قله 7000 متری، به خاطر نجات جان یک کوه نورد از اتباع کره جنوبی از صعود قله صرفنظر نمود و با وی به پایین بازگشت.
اما در مورد برنامه ما، این سئوال در ذهن شما پیش می آید که سرپرست این برنامه که بارها قله را صعود کرده به راحتی از صعود صرفنظر کرده و برای نجات جان فردی باز می گردد و شاید در شرایط دیگر این کار را نمی کرد . و من این سوال را مطرح می کنم : آیا مرزی وجود داشت که من مجاز به عدم دستور برای بازگشت و بی تفاوتی به فرد ارتفاع زده باشم ؟ و یا مرزی وجود داشت که افراد تیم با سرپیچی به جای نجات جان فرد ، به صعود ادامه می دادند ؟ آیا این مرز ، مرز ارتفاعی می باشد ؟
یعنی مرز مشخصی در ارتفاع 7 یا 8 هزار متر وجود دارد که به دلیل اهمیت آن ، می توان به وضعیت فردی که در معرض خطر است ، بی تفاوت باشیم ؟ جواب قطعاً منفی است ، چون این مرز و این ارتفاع پارامتری کاملاً نسبی است و در سوی دیگر معادله آن توانایی ، تجربه و از همه مهمتر آرمان و سطح توقع از کوه نوردی وجود دارد .
این مرز برای کوه نوردی کهنه کار ممکن است 8000 متر باشد برای فرد دیگری 7000 متر برای کوه نورد دیگری 6000 متر و حتی برای فردی صعود دماوند در زمستان یا صعود یک روزه قله دماوند .
افراد تیم ما عموماً برای اولین بار صعود یک روزه دماوند را تجربه می کردند . اگر توجیه نماییم که برای فردی که اولین بار قله 8000 متری را صعود می نماید و به این دلیل عدم کمک وی به انسان دیگر قابل پذیرش است ، پس می توان توجیه گر رفتار فرد کم تجربه که اصرار به از دست ندادن موقعیت صعود یک روزه دماوند دارد ، نیز باشیم . در این صورت دیگر سنگ روی سنگ بند نیست و همواره باید تصمیم در مورد صعود قله و یا عدم صعود آن را در هنگامی که جان کسی در خطر است به افراد بسپاریم و احتمالاً منتظر اتفاقات متعددی در جامعه کوه نوردی باشیم . البته در نظر داشته باشید که آقای اسکات در برنامه ای برای اولین بار از صعود قله صرفنظر می کند ، در حالی که چه اتفاقات فراوانی را در سال های اخیر حتی در قله دماوند و شاید قلل کم ارتفاع تر ایران شاهد بوده ایم ، که شخص با وجود این که ده ها بار دماوند را صعود کرده ولی اصرار وی به صعود و رها کردن هم نوردش در ادامه گم شدن و مرگ وی را در پی داشته است و البته چند برابر این اتفاقات که به مرگ کسی هم منجر نشده و از این بابت به راحتی از کنار آن گذشته ایم و آن را فراموش کرده ایم .
و آیا مرز ریالی وجود دارد ؟
هر چند حتی طرح این مساله در اوج ابتذال و دور از شان انسان است ، اما متاسفانه اخیراً شنیده شده که به دلیل هزینه بالای یک برنامه ، صعود به قیمت از دست رفتن یک انسان توجیه پذیر است !!
یعنی مثلاً دماوند یک روزه 20000 تومان هزینه دارد پس می توان از آن صرفنظر کرد ولی برای یک قله چند میلیون تومانی نه !! در این حالت هم باز موضوع سلیقه ای است یعنی اگر فردی از قله ای که 5 میلیون تومان هزینه کرده و به این علت بر نمی گردد ، برای شخص دیگری با اوضاع مالی متفاوت و دیدگاه دیگری از پول ، برای 1 میلیون تومان هم از صعود قله صرفنظر نمی کند و برای کس دیگری 500 هزار تومان . یعنی هر کس راساً تصمیم بگیرد که چقدر جان انسانی برای او ارزش دارد !! در پاسخ به طرح سوالی چنین مبتذل باید پاسخی کنایه آمیز دارد که قیمت دیه کامل یک انسان در کشور ما که تازه پایین ترین ارزش برای جان انسان ها را در آن شاهد هستیم از گرانترین قله 8000 متری دنیا بسیار بیشتر می باشد !!
حال برای بسط بیشتر بحث سوال دیگری را می توان مطرح کرد :
آیا افراد تیم ما به خاطر برگشت از قله ، فداکاری بزرگی انجام دادند ؟ می بایست ایشان را مورد تشویق فراوان قرارداد ؟ متاسفانه عادتی بد در همه ما وجود دارد که هر وظیفه کوچک را مقدس و آسمانی و بزرگ جلوه می دهیم . تا چنانچه آن کار فداکارانه و آسمانی را انجام دهیم سر همه منت بگذاریم و اگر هم انجام ندهیم خب یک ایثار و فداکاری ویژه را در قبال مثلاً یک هدف پر ارتفاع و گران قیمت انجام ندادیم ! به نظر شما آیا خنده دار نیست که راننده ای پشت چراغ قرمز توقف کند و آن را فداکاری بزرگی تلقی کند ؟ این عمل یک اصل کاملاً ابتدایی و بدیهی رانندگی است و اگر کسی از چراغ قرمز عبور نماید و این عمل وی منجر به حادثه ای شود هیچ گونه توجیه از وی پذیرفته نیست ، در واقع مرزی برای این تخلف آشکار از اصل بدیهی رانندگی وجود ندارد . دوستان ما فداکاری خاصی نکردند ، صرفنظر کردن از هر موفقیت ورزشی به خاطر سلامتی یک انسان اصل بدیهی و اولیه در ورزش است . این اصل خدشه ناپذیر است و هیچ بهانه از جنس ارتفاع یا ریال یا هر چیز دیگر نمی تواند ناقض آن باشد .
اصل اول در کوه نوردی مانند تمام رشته های دیگر ورزشی و حتی رشته های ماجراجویانه سلامت و حفظ جان ورزشکار می باشد و اگر به عنوان نمونه به بازی فوتبال و اصل Fairplay یا بازی جوانمردانه بپردازیم می بینیم که حتی وقتی بازیکن در موقعیت قطعی گل قرار دارد ولی به خاطر احتمال صدمه دیدگی بازیکن تیم مقابل که روی زمین افتاده و حتی شاید تمارض می کند و یا صدمه و شاید ضرب دیدگی ساده ای باشد توپ را به بیرون می زند . در نظر داشته باشید در بازی های حساس اتحادیه اروپا اگر توپ به جای اوت به درون دروازه می رفت چند میلیون دلار جابجا می گردید و حال ما جان یک انسان را با چند میلیون تومان می سنجیم !! و آخرین سوال این که :
آیا هیچ فعالیتی چه ورزشی و حتی غیر ورزشی در دنیا می توان یافت که پیروزی در آن به قیمت جان یک انسان بیارزد ؟ ساعت ها فعالیت های ورزشی ، ماجراجویانه و هر فعالیت دیگری را در ذهن مرور کردم و تنها یک موضوع را یافتم که بشریت موفقیت و پیروزی در آن را به قیمت جان انسان ها می سنجد! و آن فقط جنگ است ، که آن هم از دید عموم روشنفکران و بسیاری از مردم دنیا به شدت مذموم است .
در پایان جلسه نیز بعضی از دوستان و همنوردان سوالات و نقطه نظرات خود را بیان نمودند و همگی در بر اولویت نجات جان انسان بر صعود هر قله با هر شرایطی اجماع داشتند .

هیجان خواهی و خود خواهی !!!!ا

ا
ما خودخواهیم!ا
روز گذشته داشتم مروری بر سایتهای کوهنوردی میکردم که به مطلب هیجان خواهی نوشته عباس ثابتیان برخوردم.

البته رضا نظامدوست هم با نوشته آمیخته به طنز و نکته سنجی های خاص خودش، اون مطلب رو رنگ و لعاب داده بود که خوندن اوون هم خالی از لطف نبود.

وقتی این مطالب رو خوندم یاد این کار خودم افتادم که دیدم خالی از لطف نیست عکسش رو هم در تکمیل مطلب عباس ثابتایان اینجا بذارم و بگم که بسیاری از ما کوهنوردان انسانهای خودخواهی هستیم که حاضریم برای ارضای نیازهای درونی خود دست به هر کاری بزنیم و خودمان را در در شرایطی قرار دهیم تا به خواسته های شخصی خودمان برسیم بدون اینکه توجهی بر آدمهای اطراف خود و تاثیری که میتوانیم با به وجود آوردن هر مشکل، آسیب یا حوادث منجر به فوت برای خود، مشکلاتی برای آنان پدید آوریم!!ا
همچنین در مورد متاهل ها، حتی آنقدر خود خواهیم که حاضریم از حق زن و بچه خود و هزینه های زندگی آنها بزنیم و آن را خرج کوهنوردی و هیجان طلبی خودمان کنیم!!ا
افشین یوسفی

حوادث اخیر در هیمالیا نوردی



فريديان در گفت و گو با فارس:
بزرگترين اشتباهم ندادن بيسيم به سامان بود
خبرگزاري فارس: فاتح قلل كي تو و نانگاپاربات گفت: زمان جدايي از سامان زير قله 8126، فراموش كردم به او بيسيم بدهم كه بزرگترين اشتباهم بود.

كاظم فريديان در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري فارس، عنوان كرد: پس از بازگشت از پاكستان، مسئولان فدراسيون كوهنوردي و صعودهاي ورزشي به عنوان متولي اين ورزش، به انحا مختلف و با غرض ورزي در خصوص گم شدن سامان نعمتي، به جاي دادن نظرات كارشناسي، تيم را محكوم كرده اند. اين در حالي است كه از سوي تيم تا اين لحظه، سه بار جلسه ارائه گزارش برگزار شده و هر بار از فدراسيون و كميته بررسي حوادث دعوت كرده ايم تا شركت كند؛ اما يك نفر هم حاضر نشده است.
وي افزود: با حمايت فدراسيون، پرونده ما به دادگاه رفت و هر كجا خروجي از فدراسيون در خصوص اين صعود مي بينيد، فقط در محكوم كردن حركت ما خلاصه شده است. اين در شرايطي است كه از همان ساعات اوليه گم شدن سامان شروع به گزارش دادن كرديم.
فريديان با اشاره به اظهارات دبير فدراسيون در خصوص اينكه حادثه در ذات هيماليانوردي است، تصريح كرد: هنگام بازگشت تيم اميد از قله تيلي چوپيك به ارتفاع 7134 متر، سعيد بهائلو پزشك ارتفاع تيم سقوط مي‌كند و تا به امروز با وجود اقدامات وسيع و هزينه هاي بالايي كه به گفته مسئولان صرف شده، هنوز اثري از وي يافت نشده است. اينكه كوهنوردي به هر دليلي حين حركت نتواند خود را كنترل كند، ايرادي به شخص يا گروه نيست. در يك حادثه پارامترهاي متغيري وجود دارد كه دست به دست هم حادثه مي آفريند. هيماليانوردي با طبيعت سر و كار دارد و اين عرصه قوانين خاص خود را دارد.
فاتح قله كي تو گفت: در سقوط بهائلو كسي مقصر نيست؛ اما ايرادي كه به اين مسئولان وارد مي‌شود، اين است كه چرا هرگز گزارش مشخصي از صعودهاي فدراسيون بيرون داده نمي‌شود تا ديگران با بررسي نقاط ضعف و قوت برنامه ها، صعودهاي كم خطرتري را اجرا كنند.
وي تصريح كرد: به عنوان يك هيماليانورد، از خانواده سامان نمي‌توانم اين توقع را داشته باشم كه درك كنند به خاطر نجات 5 نفر، از او گذشتم و تيم را پايين آوردم. از مسئولان هيماليانورد فدراسيون كه خود را متولي مي‌دانند، اين توقع را دارم. زماني كه انسان در هيماليا از يك مرزي گذشت، شايد نتواند به درستي تصميم بگيرد و مجبور شود بين بد و بدتر دست به انتخاب بزند. اين افراد مي‌آيند با غرض ورزي اعلام مي‌كنند كه سهل انگاري كرده و به راحتي راي به محكوميت ما مي دهند.
فريديان افزود: زير قله نانگابارپات با يك انسان 28 ساله طرف بودم كه هر جور مي خواستم او را قانع كنم كه ادامه دادن به صعود براي او و ديگران خطر آفرين است، قانع نمي شد. به مدت 20 دقيقه من و احسان پرتوي‌نيا با نعمتي كلنجار رفتيم كه برگرديم؛ اما نپذيرفت. احساس كردم ترجيح مي‌دهد تنها بازگردد و مانع صعود كسي نشود.
مسير بازگشت كاملا امن بود. اگر همان زمان برمي گشت، به كمپ چهار مي‌رسيد. سامان در صورتي كه به توافقمان عمل مي‌كرد، مشكلي پيش نمي آمد.
مسئول فني تيم تصريح كرد: تيم ما 5 وسيله ارتباطي داشت. يك عدد چي پي اس، يك تلفن ماهواره اي و سه عدد بيسيم كه يكي از آنها به دليل نبود باتري در كمپ چهار مانده بود و دو عدد ديگر در دست ما بود. صبح آن روز سامان براي اينكه در وزن كوله پشتي خود صرفه جويي كند، بيسيم را از من نگرفت. بيشتر وسايل عمومي در كوله من بود چرا كه ترجيح مي‌دادند سبك تر حركت كنند. زماني كه مي‌خواستم از سامان جدا شوم، به هيچ عنوان به خاطرم خطور نكرد كه بيسيم در جيبم است و آن را به او بدهم. اين بزرگترين اشتباهم بود؛ اما نمي‌توانم اين را هم قبول كنم كه باعث گم شدن و مرگ او شده است.
فاتح كي تو و نانگاپاربات عنوان كرد: زماني كه نعمتي پنهان شده بود، فريادهاي ما را مي‌شنيد؛ اما خود را به ما نشان نداد. هوا تاريك شده بود كه به سمت كمپ چهار حركت كرديم. او را نديديم؛ اما ديگر نمي‌توانستيم آنجا بمانيم. هوا به شدت خراب شد. متاسفانه فدراسيون به جاي اينكه هيماليانوردي مستقل را مانند ساير كشورها ترويج كند، طوري در اين عرصه برخورد مي‌كند كه گويا در انحصار آنها است. همواره از منش و عملكرد فدراسيون در اين عرصه انتقاد كرده و پس از آنكه به شكل مستقل توانستم صعود كنم، ثابت كردم با هزينه هاي بسيار كمتر از هزينه هاي صرف شده در اين مدت از سوي فدراسيون و امكانات و تجهيزات آنها مي توان بر بلنداي ارتفاعات ايستاد.
-----
وي ادامه داد: مي‌توانيد از يك ملي پوش در خصوص نحوه عقد قرارداد با شركت هاي خارجي، ميزان هزينه ها و چگونگي ارتباطات سئوال كنيد. هيچ كدام چيزي نمي‌دانند. كاملا تحت كنترل و بدون داشتن اطلاعات، فقط صعود مي‌كنند. از مسئولان فدراسيون بپرسيد چرا پس از بازگشت از هر صعود، تمام عكس ها و فيلم هاي شخصي كوهنوردان از آنها گرفته مي‌شود؟ چرا نبايد اين اطلاعات در اختيار جامعه قرار بگيرد تا ديگران با استفاده از اين تجربيات دچار مشكل نشوند؟
وي گفت: كشورهاي ميزبان روز به روز تلاش مي كنند تا مراحل اداري ورود خارجيان را سهل تر كنند تا تيم هاي بيشتري وارد كشورشان شود؛ اما فدراسيون با ارائه آيين نامه هاي غير قابل اجرا، سعي در كنترل و ضعيف كردن كوهنوردي مستقل دارد. اگر اين شرايط نباشد، هيماليانوردان سراغ فدراسيون مي‌روند تا از اطلاعات و كانال هاي ارتباطي آنها اقدام كنند.
---------
تيم كوهنوردان مستقل متشكل از ليلا اسفندياري، حسين ابوالحسني، كاظم فريديان، سهند عقدايي از باشگاه كوهنوردي و اسكي دماوند، احسان پرتوي نيا از گروه خانه كوهنوردان كرج، ‌سامان نعمتي از گروه كوهنوردي قاجر شهر قروه‌ و محمد نوروزي به عنوان يار آزاد، 24 خرداد ماه ايران را به مقصد پاكستان ترك كردند. 5 تن از 7 كوهنورد پس از 25 روز تلاش در ارتفاعات نانگاپاربات، 27 تير ماه با شعار حفاظت از رود كارون، براي نخستين بار در تاريخ هيماليانوردي ايران، بر فراز اين قله ايستادند. اين صعود در حالي صورت گرفت كه سامان نعمتي در مسير بازگشت به كمپ چهار براي هميشه مفقود شد.

تشکل های کوهنوردی ضرورت های پیش رو

سعید صبور:
تعاريف :
سازمان ( Organization ) :
تعريف : سازمان گروهي از افراد است كه به صورتي ارادي گرد هم جمع شده اند تا به يك يا مجموعه اي از اهداف كلي و مشترك دست يابند .
ساختار سازمان : ( Organization Structure )
تعريف : چارچوبي كه سازمان بر اساس آن بنا مي شود ، شامل مشخصه هايي از قبيل سطوح سلسله مراتب ، خطوط فرماندهي و روابط .
سازماندهي ( Organizing ) :
تعريف : گروه بندي فعاليت هاي ضروري براي دستيابي به اهداف ، تخصيص هر گروه از فعاليت ها به يك مدير به همراه قدرت واختيار لازم براي نظارت برآن و تامين هماهنگي افقي و عمودي در ساختار سازمان .شرح : سازماندهي يكي از وظايف مديريت است . سازماندهي شامل فعاليت هايي براي طراحي ساختار سازماني ، تعيين مسئوليت افراد و شرح وظايف آنها ، طبقه بندي مشاغل ، تفويض اختيارات و .... است .
وظايف سازماني ( Organizational Functions ) :
شرح : هر سازمان داراي دو حوزه وظيفه اي عمده است : صف و ستاد .
1- صف : وظايف صف ، آنهائي هستند كه اهداف اصلي سازمان را تامين مي كنند .
2- ستاد : وظايف ستاد ، از وظايف صف پشتيباني مي كنند .حوزه هاي وظيفه اي صف سازمانها متفاوت از يكديگرند ، اما تمام سازمانها داراي نوعي از وظيفه مربوط به امور مالي ، منابع انساني ، امور اداري و تشكيلات به عنوان حوزه هاي وظيفه اي ستاد هستند .
فرهنگ سازماني ( Organizational culture ) :
تعريف : به ارزش هاي متداول و ادراكات مشترك موجود بين اعضاي يك سازمان فرهنگ سازماني گفته مي شود .
توسعه سازماني ( Organization Development ) :
تعريف : توسعه سازماني عبارتست از تلاشي برنامه ريزي شده ، در سطح كل سازمان و مديريت شده از بالا براي افزايش اثربخشي و سلامت سازمان از طريق دخالت هاي برنامه ريزي شده در فرايندهاي سازمان با استفاده از دانش وعلوم رفتاري .
--------------------------------------------------------------
باورهاي من :
1. " شكل گيري و پويائي " تشكل هاي مردم نهاد " در تمامي عرصه هاي اجتماعي يكي از موثرترين راهكارهاي عملي در ارتقاء و توسعه فعاليت هاي گروهي ، مستقل از دولت به منظور گذار به سوي ايجاد جامعه اي دمكراتيك و مبتني بر آراء مردم مي باشد .
"2. " تشكل هاي مردم نهاد " زماني توانائي لازم در دستيابي به اهداف خود را خواهند داشت كه با استفاده از مديريتي علمي بتوانند ساختاري محكم و در عين حال منعطف را طراحي نموده و امكان بكارگيري عوامل انساني – چه از نظر نيروي هاي عامل ( اجرائي ) و چه استفاده ار خرد جمعي ( اتاق فكر ) – را بوجود آوردند .
3. " بررسي ( تجزيه و تحليل بر اساس مستندات و گزارش هاي واقعي ، شفاف و بدور از مصلحت انديشي ) و نقد " سيستم و ساختار تشكل بعنوان " بازخورد " تنها راه تضمين زنده ماندن و پويائي تشكل ها و سازمان مي باشد .
4. هرگونه مسامحه ، تعلل و يا دوري گزيني از بكار گيري مديريت علمي و استفاده از خرد جمعي و يا گريز از نقد و انتقاد در اداره سازمان و تشكل ( چه از طريق برخورد و چه از طريق عدم ارائه جايگاه مناسب براي نقد ) سيستم را به سمت روزمرگي و مصلحت انديشي كشانده كه خود عامل ميرائي و يا در بهترين حالت عدم درك شرايط موجود و دور شدن از مسير توسعه و پويائي مي شود .
5. بعنوان عضوي كوچك از مجموعه " باشگاه كوهنوردي و اسكي دماوند " و تعلق خاطري كه به اين تشكل مردم نهاد دارم ، لازم دانستم بدين وسيله ديدگاههاي خود را براي بهبود شرايط و كمك به شكل گيري ساختارهائي متناسب با اهدافي واقعي كه ازنظر من ميبايست در منظر سازمان قرار گيرد ( براساس اساسنامه باشگاه ) ارائه نمايم .
6. " " دماوند " " در اين مقاله شخصيتي مستقل از افراد ، وابستگان و حتي مديريت حاكم بر آن فرض مي شود . شخصيتي كه در طول زمان و دوره هاي مختلف همواره دستخوش سليقه گرائي و مصلحت انديشي قرار گرفته و از بيماري مزمن سنت زدگي رنج مي برد .
7. اميدوارم با رشد ظرفيت هاي لازم در نقد پذيري و استفاده از خرد جمعي بتوانيم با بازنگري در آنچه بدان مي پردازيم مسير بهتري براي اين " تشكل مردم نهاد " بوجود آورده ، دين خود را به جامعه ايراني ادا نمائيم .
رسالت تشكل هاي كوهنوردي چيست ؟
تشكل هاي كوهنوردي ، همانند تمامي " تشكل هاي مردم نهاد " به منظور تحقق اهدافي تعريف شده شكل ميگيرند . اهداف كلان يك تشكل ، نقطه مشترك و مورد توجه تمامي افرادي است كه به آن تشكل مي پيوندند .
درواقع اين تشكل ها با عنوان نمودن و تبلغ كردن اهداف خود سعي بر جذب علاقمندان و كسب هويت در ميان جامعه را دارند .
رسالت اصلي يك تشكل كوهنوردي ، در " آموزش " خلاصه مي شود ." آموزش " كوهنوردي شامل مجموعه فعاليت هائي مي باشد كه موجب كسب حداكثر توان در صعود ( كوهنوردي ) ، توان در راهبري گروه و توان در عكس العمل هاي مناسب در شرايط بحراني از طريق توسعه و ارتقاء مهارت ها ، فنون و بينش كوهنوردي مي باشد .
با توجه به اين رسالت اساسي ، تشكل هاي كوهنوردي ؛ در مقابل علاقمندان جذب شده داراي مسئوليت و تعهدات سنگين و متناسب با آموزش مي شوند .عدم توجه به اين تعهدات و مسئوليت هاي مرتبط با آن موجب عدم كارائي آموزش و در نتيجه كاهش قابليت هايي مي باشد كه بصورت منطقي مي بايست در پس آموزش بدست آيد .اين معضل در رشته هاي ورزشي كلاسيك تنها موجب شكست تيمي و يا از دست رفتن فرصت ها در مسابقات و يا ركوردهاي ضعيف مي گردد ولي در كوهنوردي هزينه هاي جاني و مالي سنگيني در پي خواهد داشت .بررسي و بازنگري در شيوه هاي آموزش از يك سو و ساختارهاي مديريتي – تشكيلاتي تشكلهاي كوهنوردي از سوي ديگر ، ضرورتي اجتناب ناپذير براي دستيابي به رسالت و اهداف سازمان مي باشد .بر همين اساس لازم است تعاريف ، روش هاي آموزشي موجود و ساختارهاي سازمان در تشكل هاي موجود مورد بررسي و نقد قرار گيرد .
در ادامه اين مقاله ، در نظر دارم " باشگاه كوهنوردي و اسكي دماوند " را بعنوان يك تشكل فعال مورد بررسي و نقد قرار داده و راهكارهائي را براي رفع معضلات موجود در آن ارائه نمايم .
------

كجا هستيم ........!55 سال پيش ( سال 1332 ) ، 12 نفر از عاشقان كوه و طبيعت طي جلسه اي كه در محل امامزاده قاسم ( در شمال تهران ) تشكيل شد ، رسما موجوديت تشكلي ورزشي را اعلام نمودند .
اين تشكل كه در چند سال نخست تاسيس با نام " سازمان كوهنوردي و اسكي دماوند " شناخته مي شد . توانست در مدت زماني كوتاه با استفاده از انديشه اي پويا اقدام به ايجاد ساختاري منسجم و حاكم نمودن نظم سازماني بر آن بنمايد ، اين مهم ، نه تنها موجب توسعه كمي و كيفي فعاليت هاي كوهنوردي ( چه در زمينه آموزش و چه در مورد اجراي برنامه ) شد بلكه با به نمايش گذاشتن مديريت و ساختاري قوي بنيان تشكيلاتي را بنا نمود كه بعد از بيش از 5 دهه همچنان داراي قابليت هاي مناسبي براي گسترش و رشد فعاليت در عرصه كوهنوردي مي باشد .
گرچه بر اين باورم كه " باشگاه دماوند" مدتهاست از ضعف مديريت و انديشه علمي و در نتيجه سست شدن ساختار تشكيلاتي و بدنبال ان تاثير منفي و گاه پر هزينه در برنامه هاي كوهنوردي آن برخوردار است .
آنچه سازمان دماوند را در آن سالها پابرجا و توانمند مي نمود . در وهله اول خواست موسسين آن براي جدا شدن از بافت سنتي و محفلي گروه هاي معمول كوهنوردي بود .
آنها كه اكثرا از فرهيختگان زمان خود بودند قبل از پرداختن به انجام فعاليت هاي كوهنوردي ، روشهاي مديريتي حاكم بر آن را طراحي و تعريف كردند .سازمان دماوند در آن زمان ، تمامي برنامه هاي كوهنوردي خود را در سه مقطع قبل از اجراي برنامه ، در هنگام اجراي برنامه و بعد از اجراي برنامه مورد توجه قرار مي داد .
موارد زير از جمله اقداماتي است كه مديريت سازمان دماوند همواره بر رعايت آن در رابطه با امور فني و اجراي برنامه ها تاكيد مي ورزيده است :
1. اعلام كتبي برنامه به مسئول فني سازمان و درخواست اخذ مجوز براي اجراي برنامه .
2. بررسي برنامه اعلام شده توسط مسئول فني باشگاه و طرح ان در هيات مديره به منظور صدور حكم اجراي برنامه . ( با عنوان سرپرست برنامه )
3. درخواست و اخذ گزارش كتبي از برنامه اجرا شده با امضاء سرپرست برنامه
4. درج فعاليت انجام شده ( آموزشي – اجرائي ) در كارنامه و سوابق فني اعضاء شركت كننده ( مستند سازي برنامه هاي صورت گرفته )
5. ارزيابي كارنامه فني – تشكيلاتي اعضاء به منظور :· ايجاد حس انگيزش و تلاش بيشتر ايشان در امور كوهنوردي و همكاري تشكيلاتي· ارزش گذاري و بوجود آوردن اعتبار در ثبت كارنامه فني اعضاء· ايجاد روشي مناسب براي مشخص نمودن قابليت هاي فني – تشكيلاتي اعضاء
6- دعوت از اعضاء برگزيده جهت شركت در دوره هاي آموزشي.
بايد توجه داشت كه بكار گيري روش هاي نظارتي و اعمال مديريت براي انجام فعاليتها از شاخصه هاي تشكيلات كوهنوردي مي باشد ، موارد بالا ممكن است در حال حاضر قابل انجام نباشند ولي مهم وجود تفكر مديريتي بر تشكيلات و فعاليت هاي آن مي باشد . ضمنا توجه داشته باشيد كه چنين روش مديريتي در خصوص كوهنوردي پيش از اين آنچنان كه بايد وجود نداشته است و خود روشي مترقي و مدرن بحساب مي آيد .
منظور از اشاره به پيشينه " باشگاه دماوند " در آن است كه تفكر مديريتي و ساختار تشكيلاتي آن امريست كه با شكل گيري اين تشكل همراه بوده است .
با گذشت ايام و تغييرات اجتماعي – اقتصادي جامعه و تاثير گذاري آن بر جامعه كوچك دماوند ، نياز به بازنگري در ساختارها و سيستم مديريت مجموعه بيش از پيش حس شد . تغييرات صورت گرفته بر اساسنامه باشگاه جوابي بود كه به اين نياز داده شد .در اصلاحات بوجود آمده در اساسنامه باشگاه تغيير تنها شامل مراكز اعمال قدرت و تصميم گيري شد و نيازهاي " دماوند " در رابطه با مسئوليت هاي فني - تشكيلاتي بصورتي گنگ و كم رنگ باقي ماند .
لازم بود در اين بازنگري به موارد زير توجه مي شد :
1- محدوديت هاي مادي ( اعم از مالي – ابزارها – فضا و .... )
2- پتانسيلهاي انساني ( اعم از نيروي انساني موجود و يا قابل جذب )
3- شناخت و رتبه بندي مزيت هاي نسبي سيستم در تامين منابع مالي
4- تعريف جايگاه و رابطه اعضاء با سازمان و مديريت ( به لحاظ مسئوليت هاي متقابل – عملكردهاي ( فكري و عملي ) متقابل و پاسخگوئي متقابل )
5- و از همه مهم تر متمركز شدن اهداف سازماني با توجه به موارد بالا
مديريت حاكم بر " باشگاه كوهنوردي و اسكي دماوند " گرچه به لحاظ عنصر سلامت و درستي در انگيزه ها از درجه قابل قبلي بر خوردار است ولي متاسفانه بدلايل زير نتوانسته است سازمان را بدرستي هدايت و در ظرفيت هاي مناسب خود قرار دهد :
1. عدم ايجاد كانالهاي ارتباطي با انديشه هاي موثر و پويا به منظور جلب آراء
2. عدم وجود آئين نامه ها و روش هاي اجرائي متناسب با رسالت اصلي سازمان ( با توجه به مورد بالا )
3. عدم ايجاد ساختاري تشكيلاتي مناسب به منظور اجرائي نمودن و پشتيباني اهداف سازماني و همچنين برقراري ارتباطات موثر در سطح باشگاه ( متاسفانه با وجود تصويب چارت سازماني باشگاه ، همچنان اجرائي نمودن ان با مشكل مواجه مي باشد . )
4. عدم وجود برنامه ريزي مناسب و فرا گير در جهت اهداف سازمان
5. و از همه مهمتر شفاف نبودن تعريف مشخصي از اهداف راهبردي سازمان
متاسفانه معضلات موجود باعث بوجود آمدن مشكلات حادي در زمينه تشكيلات سازمان شده است كه مي توان به موارد زير اشاره داشت :
1- كم رنگ شدن شخصيت مستقل " باشگاه كوهنوردي و اسكي دماوند " ؛ متاسفانه بعلت معضلات موجود خود بخود هويت باشگاه تابعي از سلايق مديران و تعدادي از اعضاء مي باشد .
2- عدم ارتباطات منطقي و مشخص ميان مديريت و اعضاء ؛
3- عدم شكل گيري حس تعلق به باشگاه و در نتيجه عدم همكاري و همراهي موثر با مجموعه
4- ايجاد حس بلاتكليفي در اعضاء ؛ بعلت نبودن برنامه ريزي مشخص به منظور رشد و ارتقاء سطح فعاليت
5- پائين بودن ظرفيت هاي آموزشي نسبت به تعداد اعضاء
6- عدم موفقيت سازمان در حفظ اعضاء و بهره گيري از توان ايشان
بعنوان يكي از اعضاء قديمي دماوند ( از سال 62 ) عنوان مي نمايم ، باشگاه كوهنوردي و اسكي دماوند همواره در طول حيات خويش توانسته است در عرصه فعاليت هاي كوهنوردي از جايگاه مناسبي نسبت به ساير تشكل ها برخوردار باشد . ( گرچه اطمينان دارم آنچه انجام شده تمامي ظرفيت هاي دماوند را تحت پوشش قرار نمي دهد . )اميدوارم با بررسي و نقدي سخت در اين عرصه نيز بعنوان يك پيشگام و پيش آهنگ عمل نمايد.
------------------------

درك صحيح شرايط موجود اولين قدم براي ارائه راهكار موثرساده ترين روش براي شناسائي نقاط ضعف يك سيستم در پاسخ هائي بدست مي آيد كه به سئوالات زير داده مي شود .

در پاسخگوئي به اين سئوالات مديريت مي بايست از شهامت لازم و توان درك واقعيت ها برخوردار باشد در غير اين صورت تنها سعي در توجيه وضعيت موجود مي نمايد .
1. آيا شناسائي ظرفيت ها ( ظرفيت سنجي) و شناسائي امكانات ( امكان سنجي ) در سازمان انجام گرفته شده است ؟
آيا نتايج بررسي مدون و مكتوب شده است ؟·
امكانات مادي سيستم شامل : فضاي آموزشي مناسبفضاي اداري مناسب
ابزار و تداركات فني
تجهييزات آموزشي ( كتابخانه ، سيستم هاي صوتي و تصويريوووو )·
منابع انساني شامل : اعضاء فعال و غير فعال ولي وابسته ( به لحاظ ميزانتحصيلات ، كارآفريني ، توانائي هاي حرفه اي وووو )
مربيان فعال و غير فعال در زمينه هاي مختلف· منابع مالي شامل : منابع مالي فعال ( حق عضويت ها ، حق الزحمه ها و .... )اعتبارات
هدايا و كمك ها
2. آيا رسالت اصلي و اهداف ميان مدت سازمان مدون و مصوب مي باشند ؟
( بايد توجه داشت اهداف سازمان معمولا در اساسنامه تشكيلات بصورتي كلي درج مي شود) .
اما در مورد سئوال عنوان شده منظور نگرش اصلي و مشخص سازمان مي باشد ، براي مثال در اساسنامه باشگاه دماوند هدف باشگاه بصورت زير عنوان شده است :
" كمك به گسترش كمي و كيفي ورزش هاي كوهستاني با رعايت مقررات سازمان تربيت بدني و هماهنگي فدراسيونهاي ورزشي "
و در ادامه نيز مواردي را بعنوان برنامه كار تعيين نموده است .
هدف ذكر شده و برنامه هاي تعيين شده بصورت كلي مطرح شده اند و نوع نگرش حاكم بر آنها مشخص نمي باشد .مثلا ؛ در بندي از مواد اساسنامه مذكور آمده است كه " برنامه ريزي جهت اجراي ورزش هاي كوهستاني چون كوهنوردي ، اسكي ، دوچرخه كوهستان ....... "
با توجه به اين بند وظيفه برنامه ريزي ( تقويم ورزشي ) بر عهده مديريت باشگاه مي باشد در اين زمينه نگرش مختلفي مي تواند حاكم باشد ، براي مثال مي توان به موارد زير توجه كرد :
1. اجراي برنامه هاي ورزشي در چارچوب برنامه هاي آموزشي
2. اجراي برنامه هاي ورزشي در چارچوب تورهاي ورزشي
3. اجراي برنامه هاي ورزشي در چارچوب برنامه هاي اعلام شده توسط اعضاءبايد توجه داشت محدوديت هاي سازمان مانع اصلي اجراي برنامه ها در موارد مختلف خواهند بود ، بگونه اي كه اعمال نظارت و مديريت بر آنها سازمان را وادار به گسترش ساختارهاي تشكيلاتي خود كرده و هزينه سيستم را بالا مي برد .
در صورتي كه سيستم از منابع مالي و پتانسيلهاي مديريتي كار آمد برخوردار باشد امكان نگرشي چند جانبه وجود دارد اما قبل از ان مي بايست به سئوال سوم جواب مناسب را داد .
3. آيا محدوديت هاي سازمان شناسائي شده است ؟·
به لحاظ نيروي انساني ( نيروي متخصص شامل : مربيان ، سرپرستان ، نيروي هاي متخصص و كارآمد )·
به لحاظ منابع مالي ( با توجه به اهداف تعريف شده و عوامل انساني مورد نياز )·
به لحاظ بضاعت مديريتي ( به لحاظ اعمال مديريت در جنبه هاي مختلف فعاليت ها )·
به لحاظ منابع مادي ( امكانات ، ابزار و تداركات مورد نياز با توجه به اهداف سازمان )

4. آيا ساختارهاي تشكيلاتي و روابط مابين مديريت و وابستگان سيستم متناسب با نيازها و اهداف تعريف شده و فعال مي باشند ؟چنانچه ملاحظه مي شود شناسائي امكانات و ظرفيت ها شكلي غير وابسته داشته و بر اساس وضعيت موجود بدون در نظرگرفتن اهداف و برنامه ها مي باشد .
بدنبال آن اهداف و برنامه هاي سازمان عنوان شده اند كه وابستگي تام به امكانات و ظرفيت هاي موجود دارند . و محدوديت ها مديريت را وادار به اولويت بندي و متمركز نمودن نگرش حاكم بر اهداف مي نمايد .
مديريت در صورت وجود شناسائي محدوديت ها نگرش خود را معطوف به اولويت هائي مي نمايد كه بيشترين ارتباط را با رسالت اصلي سيستم دارد ( بودجه ريزي معطوف به برنامه ) .
چه بايد كرد ؟وظايف اصلي يك باشگاه كوهنوردي همچون ساير نهاد هاي اجتماعي با توجه به نيازهاي مشتريان مشخص مي گردد .
با شناسائي اين نياز ها ، باشگاه مي تواند ضمن ايجاد مكانيسم اقتصادي به منظور تامين منابع مالي لازم ، با برنامه ريزي موثر به تعهدات و مسئوليت هاي خود در رابطه با مشتريان پاسخگو باشد . ( نگرشي حرفه اي ) .
مخاطبين ( مشتريان ) باشگاه هاي كوهنوردي را مي توان به چهار گروه تقسيم نمود :
1. علاقمندان به كوه و طبيعت كه تمايل به كوهنورد شدن دارند .
2. علاقمندان به كوه و طبيعت كه تمايل به كوه رفتن در حد محدود ( با توجه به شرايط فرد ) دارند ولي تمايلي به كوهنورد شدن ندارند .
3. كوهنورداني كه داراي تجربه ( با تعيين ميزان مهارت و آموزش هاي بدست آمده ) هستند و تمايل به ارتقاء سطح آموزش خود دارند .
4. كوهنورداني كه داراي تجربه و قابليتهاي خوبي هستند كه بدنبال ارتقاء سطح كوهنوردي خود از طريق انجام برنامه هاي شاخص دارند .با توجه به نيازهاي مطرح شده مي توان همچنان " آموزش " را بعنوان رسالت اصلي يك باشگاه تعريف نمود .
------------------------------------------
" آموزش " در حال حاضر داراي دو جنبه رسمي و غير رسمي مي باشد .
آموزش رسمي بر مبناي طرح درس هاي اعلام شده از طرف فدراسيون در مقاطع مشخص كه بصورت محدود و انحصاري ارائه مي شود . سهم باشگاه ها در ارائه اين آموزش ها تنها به سطح كارآموزي خلاصه شده است .آموزش غير رسمي ، پاسخي است به نياز هاي موجود با توجه به خلاء و ناكارآمدي آموزش هاي رسمي .
-------------------------------------------------
در زمينه آموزش مواردي كه مي بايست از طرف باشگاه ها مورد توجه قرار گرفته و بصورت آئين نامه و روش اجرائي مدون گردد بشرح زير مي باشد :
تهيه سيستم آموزشي بر اساس نيازهاي مشتريان
مشخص نمودن عناوين دوره ها و دروس با توجه به تجربيات و مدلهاي موجود در دنيا ( بصورت ترمي – واحدي )
تعريف سطوح و ترم هاي آموزشي و ارائه دروس و يا سطحي از دروس در ترم هاي مشخص
تهيه منابع قابل اتكا و بروز و منطبق نمودن ساعات مورد نياز براي ارائه اطلاعات هر درستربيت مدرس بر مبناي طرح درس هاي استاندارد و هماهنگي در نحوه ارائه دروس
استفاده از وسائل و نرم افزار هاي اموزشي
منطبق نمودن آموزش هاي تئوريك و عملي و روش هاي اجرائي آنمشخص نمودن و كنترل نكات ايمني در دورهاي عملي
برگزاري برنامه هاي كوهنوردي با نگرش آموزشي با استفاده از برنامه هاي تيپ ( برنامه هائي كه كاملا مورد بررسي قرار گرفته اند و اطلاعات آنها از قبل قابليت ارائه دارند . )
ارائه تقويم ورزشي – آموزشي به منظور ايجاد بستر مناسب براي كسب تجربيات كوهنوردي نيز نظر افراد صاحب صلاحيت
تهيه كارنامه هاي آموزشي
ارائه گواهينامه هاي پايان دوره بر اساس ميزان آموزش ها و ترم هاي طي شده
=======================================================

با اين نگرش " باشگاه ها كوهنوردي " به مثابه مدرسه كوهنوردي فعاليت خواهند كرد و از شكل سنتي خود خارج مي شوند .
در اين نوع تشكل جائي براي " برنامه هاي اعلام شده توسط اعضاء " باقي نمي ماند . برنامه ها فقط و فقط از طرف مسئولين باشگاه و در چارچوب تقويم هاي ورزشي ارائه مي شوند . ( در جاي خود نسبت به چگونگي ارائه و طرح برنامه هاي شاخص توضيح خواهم داد )
تمامي توان و امكانات باشگاه صرف جذب علاقمندان ،آموزش بر اساس معيارهاي مشخص و از قبل ارائه شده و برآورده نمودن تعهدات و مسئوليت هاي آموزشي و در نهايت پاسخگوئي به نياز هاي مخاطبين و مشتريان مي باشد .
در حال حاضر آموزش سهم بسيار ناچيزي از فعاليت هاي يك باشگاه را به خود اختصاص مي دهد . برنامه هاي ارائه شده از طرف اعضاء كه با توجه به محدوديتهاي موجود بصورتي درون گروهي و بسته انجام مي شود ، تنها بار مسئوليت مديران باشگاه را افزايش داده و در ارتقاء قابليت هاي فني اعضاء ديگر تاثيري قابل توجهي ندارد . و خلاصه آنكه در اين شيوه ارتباط منطقي و معنا داري بين باشگاه و اعضاء وجود نخواهد داشت .
اين مطلب ادامه دارد ............
------------------------------------------------------------
نظري از كاظم فريديان:

نظر " كاظم فريديان " در قسمت نظرات درج شده بود ،
ضمن تشكر از اين دوست عزيز و توجه ي كه به وبلاگ " فرهنگ كوه " داشتند لازم دانستم پاسخ و نظر خود را بصورتي صريح بيان نمايم .
"" قبل از خواندن حدس ‌زدم كه مطلبي كه توسط سعيد صبور نوشته شود چه مشخصاتي دارد و بعد از خواندن، ديدم كه خيلي نزديك به آنچه بود حدس زده بودم.
چند نكته به نظرم مي‌رسد كه سعي مي‌كنم در حد بضاعت خودم به آنها بپردازم:
--------
يكم : اينكه به نظر من باشگاه در برزخ بين يك "موسسه مردمي براي فعاليت داوطلبانه" و يك "موسسه اقتصادي براي كسب درآمد" قرار دارد و تا زماني كه اين شرايط برزخي موجود است، صحبت از تعيين روش‌هاي مديريتي موردي ندارد. در حال حاضر فعاليت‌هايي مثل برگزاري كلاس‌هاي عملي و تئوري و برنامه‌هاي آزمايشي-آموزشي باشگاه با روش‌هاي به ظاهر اقتصادي اجرا مي‌شود در حاليكه به علت ضررده بودن اين فعاليت‌ها عده‌اي با مايه گذاشتن از وقت و مال خود اين كلاس‌ها را به جلو مي‌برند. شركت كنندگان توقع برخورداري از حداكثر امكانات و برگزاركنندگان توقع همكاري و درك تنگناها را دارند و اين تناقض همه را ناراضي مي‌كند. اين يك مثال به مثابه مشت نمونه خروار است.
""1- از نظر من نيز در حال حاضر باشگاه دماوند از نگرش مديريتي خاصي برخوردار نيست و همانطور كه در مقاله اشاره كردم يك تشكل ابتدا رسالت اصلي ( راهبردي ) و سپس اهداف ميان مدت و سپس برنامه ريزي منطقي بر اساس امكان سنجي و درك ظرفيت ها را انجام مي دهد كه متاسفانه بدلايل مشخص و در عين حال قابل درك باشگاه سالهاست از اين اصل بديهي در مديريت بي بهره بوده و بشيوه اي غريزي اداره مي شود . ( شايد اقتضائي ) .
2- حتي موسسات مردمي و عام المنفعه نيز براي بقاء ، رشد و توسعه فعاليت ها بي نياز از ايجاد مكانيسمي اقتصادي نيستند . تنها وجود سيستم اقتصادي تعريف شده امكان اتكاء به منبع مالي مشخص را بوجود مي آورد . در نتيجه بودجه ريزي و در ادامه آن برنامه ريزي را امكان پذير مي سازد .
3 - متاسفانه دركي كه از " حرفه اي " عمل كردن در باشگاهها وجود دارد بيشتر نوعي تلاش " كاسب كارانه " محسوب مي شود . در صورتيكه ارائه خدمات براي كسب درآمد شامل رعايت استاندارد ها و تعهدات مشخص و از قبل اعلام شده مي باشد . اين حق مشتري مي باشد كه دقيقا بداند در مقابل چه خدمتي و با چه هدفي بايد هزينه پرداخت نمايد .
4- بر اين باور هستم كه برگزاري دوره هائي كه در حال حاضر در باشگاه ارائه مي شود برخوردار از ضوابط صحيح آموزشي ( برنامه ريزي و اجرا ) نبوده و همچنان بگونه اي سنتي و بدون هزينه يابي درست برگزار مي شود و در نتيجه چه از نظر بازده اقتصادي و چه از نظر قابليت ارزيابي نتايج و خروجي سيستم ، ناكارآمد مي باشد . ( منظور از ناكارآمدي مشخص نبودن ميزان آموزش در اجرا و فعاليت ها مي باشد . )"
------
دوم : اينكه حضور و فعاليت اعضا در باشگاه به نظر من مهمترين مزيت نسبي باشگاه است و با حذف آن، در بقيه موارد از موسسات تخصصي، (مثل شركت‌هاي توريستي براي اجراي برنامه‌هاي تفريحي و تفنني و فدراسيون براي برگزاري كلاس‌هاي منطبق بر طرح درس‌هاي فدراسيون و مدرك‌دار) ضعيف‌تر هستيم .
حضور اعضاء و برنامه هائي كه ايشان اعلام مي نمايند به هيچ عنوان ربطي به " دماوند " ندارد و نمي تواند داشته باشد . ( چنانچه سهم دماوند در شاخص ترين برنامه چند سال گذشته يعني " نانگاپاربات " تنها شركت در مراسم بدرقه و استقبال بود و بس ... البته چند مصاحبه نيز با حضور مدير عامل باشگاه برگذار شد ولي همانطور كه خود بهتر مي دانيد نقش مديريت فني باشگاه در اين برنامه و يا هر برنامه ديگري تقريبا صفر مي باشد .... )
به عقيده من دماوند مي بايست اولويت هاي خود را تعريف كرده ( با بررسي كارشناسي بر اساس آنچه مي بايست باشد نه آنچه كه هست ) آنگاه اقدام به برنامه ريزي و تقويت نقاط قوت و رفع نواقص بنمايد ... بديهي است در حال حاضر در هيچ نوع اقدامي باشگاه بخودخود مزيتي ندارد و تنها دنباله رو اقدامات اعضاء و ان هم تعدادي خاص از اعضاء مي باشد و اصولا موقعيت اعضاء باشگاه نسبت به " دماوند " نامشخص و سردرگم است . هيچ طرح مشخصي براي ارتقاء ايشان وجود ندارد . بايد بپذيريم كه همه افراد كه وارد يك تشكل مي شوند از قابليت هاي مالي . زماني و توان فني و ريسك پذيري مناسب برنامه هاي خاص برخوردار نيستند و اين وظيفه تشكل است كه بصورتي برنامه ريزي شده و سيستماتيك استعداد هاي مختلف را شناسائي و رشد دهد .
در حال حاضر عضو يا هر فرد جديد كه در مجموعه پذيرفته مي شود بسته به ارتباط غير تشكيلاتي كه با ديگران بر قرار مي نمايد نوع فعاليت و سطح آن برايش مشخص مي شود و باشگاه عملا نقشي در تعيين جايگاه افراد ندارد ."
-----------
سوم: نظر من در مورد جهتي كه براي خروج از برزخ مورد اشاره بايد انتخاب شود. به نظرم رفتن به سمت موسسه اقتصادي شدن اشتباه است و مي‌بايست از آن اجتناب شود. به نظرم بايد باشگاه به مركزي براي تبادل اطلاعات و آموزش‌هاي غير كلاسيك و بدور از هر مسئوليت مستقيم در مورد فعاليت اعضا تبديل شود.
"بايد پذيرفت كه دماوند هر ساله تعداد قابل توجهي جوان علاقمند و مستعد را پذيرا مي باشد ، معطوف كردن امكانات و برنامه ها براي آموزش صحيح ايشان بالاترين اولويت " باشگاه دماوند " مي باشد .
در عين حال عضو گيري مي تواند تنها از ميان آن دسته از كارآموزان باشد كه از استعداد خوبي برخوردار هستند .همانطور كه در مقاله اشاره كردم آموزش هاي معمول فعلي بسيار ضعيف تر از آنچيزي است كه بايد باشد . قبول دارم كه تبادل اطلاعات و آموزش هاي غير كلاسيك از جايگاه بالائي در امر آموزش برخوردار است . ولي باور بداريد آموزش غير كلاسيك نيز ابتدا بايد تعريف شده و قابل ارائه و بحث باشد در غير اين صورت از ويژگي هاي ابتدائي آموزش نيز بي بهره خواهد ماند . در هر صورت براي هر گونه تبادل اطلاعات و امور آموزشي ( كلاسيك و يا غير كلاسيك ) ابتدا مي بايست چارچوب هاي تشكيلاتي مناسب و مكانيسم ارائه آن مشخص گردد . مباحث آموزشي تنها زماني جنبه اجرائي و تجربي خواهد گرفت كه رسما عنوان شده تجربه شود و مورد موثق خبرگان دستگاه آموزشي تشكل قرار گيرد . در غير اينصورت قابليت ارائه با كارآموزان و علاقمندان را ندارد . فراموش نكنيد بكارگيري خلاقيت و ابراز آن بصورت يك دستور العمل آموزشي - اجرائي ايجاد مسئوليت براي تشكل مي كند .
از طرف ديگر بيشتر اعضاء و علاقمندان به پيوستن به دماوند كارآموز و نوآموز هستند و بر اساس اهداف كلي مندرج در اساسنامه " دماوند " مي بايست براي ايشان طرح مشخص داشته باشد . افراد خبره در كوهنوردي !!! تنها بخشي از اعضاء باشگاه را شامل مي شوند . اولويت باشگاه در فراگير بودن طرح آموزش است .
البته قبول دارم كه باشگاه در خصوص فعاليت اعضاء به هيچ عنوان نبايد مسئوليت بپذيرد

مثالي بزنم : " يك دانشگاه معتبر بر اساس سيستم پذيرشي تعريف شده اقدام به پذيرش علاقمندان رشته هاي مختلف مانند مهندسي مي نمايد . در طول ترم هاي پي در پي ( كه زمان و طرح درس و سرفصل هاي آموزشي ووو مشخص مي باشد ) و بر اساس نظم مشخص افراد واحد هاي درسي را پاس مي كنند . تا زماني كه به آنها مدركي داده خواهد شد كه بر اساس آن مي توانند وارد بازار كار شوند حال اگر يكي از اين مهندسين طرحي شگفت انگيز ارائه نمايد و يا با استفاده از دانش خود و يا به هر دليلي باعث كشتار مردم شود مسئوليت آن بعهده فرد است و دانشگاه در اين خصوص مسئول نيست . وظيفه دانشگاه تنها آموزش دادن است و بس . البته بايد پذيرفت در كنارآموزش دانشگاهها اقدام به طراحي پروژه هاي خاص با حضور اساتيد و دانشجويان نيز مي نمايند و طرح هائي را به اجرا در مي آورند كه خود باعث نوآوري و تكامل آموزش و داراي قابليت انتقال به نسل بعد مي باشد .
اين مكانيسم آموزشي در ابعادي متناسب با امكانات موجود مي تواند در باشگاهي همچون " دماوند " نيز شكل بگيرد .
و باز تاكيد ميكنم براي رسيدن به آرمان هاي بزرگ، برنامه ريزي و مديريت علمي راهگشاست و بس . نهايت اين‌كه با توجه به فهواي مطلب كه با نگاه مستقيم به باشگاه دماوند نوشته شده ارائه آن در وبلاگ "باشگاه ما" (كه هيچ‌كس بيشتر از خودت مالك آن نيست) شاهد بهتري براي اعتقاد به كار گروهي و باشگاهي بود.
در اين مورد شرمنده هستم ..... شايد حق با تو باشد .... شايد هم نه !!