‏نمایش پست‌ها با برچسب گزارش ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گزارش ها. نمایش همه پست‌ها






گزارش چهارمین جشنواره یخ­نوردی
۱۲ تا ۱۵ بهمن۱۳۸۹



گزارش و عکس : عباس ثابتیان- وبلاگ آرام کوه - انجمن کوهنوردان ایران


جشنواره چهارم با حضور ۴۱ نفر از ۸ استان تهران، البرز، گیلان، قم، سمنان، لرستان، خوزستان و آذربایجان غربی و شهرهای تهران، لواسان، کرج، قم، رشت، مهدیشهر، بروجرد، اهواز و مهاباد
طی روزهای دوازدهم تا پانزدهم بهمن ماه و با همکاری گروه کوهنوردی لواسان و گروه کوهنوردی میگون در منطقه رودبار قصران برگزار شد.
سرپرست فنی جشنواره آقای حسن جواهرپور و گروه مربیان را آقایان مسعود حمیدی، محمد صبوری و افشین یوسفی تشکیل می‌دادند.
عصر روز سه­شنبه ۱۲ بهمن، مراسم آغازین در ورزشگاه تختی شهر لواسان و با استقبال و پذیرایی گرم مدیر و اعضای گروه کوه‌نوردی لواسان انجام شد و در ادامه کارگاه آموزشی ابزارشناسی توسط افشین یوسفی ارایه شد.










چهارشنبه ۱۳ بهمن به آموزش­های مقدماتی تکنیک­های صعود (توسط افشین یوسفی و محمد صبوری)، درای­تولینگ (توسط محمد صبوری)، برپایی کارگاه در یخ (توسط آقای مسعود حمیدی) و صعود یخ‌شارهای مدرسه‌ی یخ­نوردی میگون زیر نظر حسن جواهرپور و در گردهمایی شام‌گاهی به پخش فیلم­های مستند یخ‌نوردی گذشت. بارش برف که از حدود ساعت ۱ بعد از ظهر آغاز شده بود تا ساعت‌های پایانی شب نیز ادامه یافت.





صبح‌گاه پنج­شنبه ۱۴ بهمن با توجه به سرمای شدیدی که حاکم شده بود و بارش برف که دوباره از اوایل صبح آغاز شده بود در منطقه­ای پربرف نزدیک به محل اسکان، کارگاه آموزشی بهمن­شناسی و راه­های مقابله با آن و نیز کار با دستگاه­های جستجو (ردیاب الکترونیک) در بهمن توسط آقای حسن جواهرپور برگزار شد و شرکت کنندگان به طور عملی با روش کار با این دستگاه آشنا شدند و به تمرین پرداختند.














در شامگاه این روز با همکاری شایسته‌ی مدیر محترم مدرسه یخ­نوردی میگون (جناب آقای اسحق­علی سالارکیا) صعود یخ‌شارها زیر نور پروژکتورها و در هوایی بسیار سرد (حدود 20- درجه سانتیگراد) ولی در شرایطی دلپذیر صورت گرفت.
جمعه ۱۵ بهمن ماه تعدادی از شرکت کنندگان به همراه یکی از مربیان برای صعود به مدرسه یخ­نوردی رفتند و سایرین در محل اسکان به تمرین و کار با طناب و صعود روی دیواره مصنوعی موجود در ورزشگاه پرداختند.
نهایتا بعد از ظهر روز پانزدهم بهمن مراسم پایانی با حضور شرکت­کنندگان، اعضای کادر فنی و کادر اجرایی و نیز مدیران و اعضای گروه کوهنوردی لواسان با سخنان عباس ثابتیان (رئیس هیئت مدیره انجمن کوه‌نوردان ایران)، فرنوش رئیسی (سرپرست جشنواره) و نیز تقدیر از مربیان و اهدای جوایزی به شرکت کنندگان پایان یافت.









با سپاس فراوان از آقایان نادر ضرابیان، امین دیهیم، اسحق­علی سالارکیا، مهدی پناهی، حسن جواهرپور، مسعود حمیدی، محمد صبوری، افشین یوسفی و خانم­ها فاطمه زند حبیبی، مهری کوثری و فاطمه زارعی که با همکاری صمیمانه خود ما را در اجرای هر چه بهتر و پربارتر این جشنواره یاری کردند.



-----------------------

هم باشگاهی های شرکت کننده در این برنامه:

افشین یوسفی
حسین بلند اختر
مسیحه رجبی
ماندانا کشمیری

دویدن با گرگهای خاکستری ایران


هجدهمين شماره از ويژه‌نامه ايران‌شناسي و ايران‌گردي «سرزمين‌من» منتشر شد؛ اين نشريه كاري از گروه مجلات همشهري است كه به معرفي ميراث‌‌ فرهنگي، طبيعي و معنوي ايران مي‌پردازد.


هجدهمين شماره از ويژه‌نامه ايران‌شناسي و ايران‌گردي «سرزمين‌من» منتشر شد؛ اين نشريه كاري از گروه مجلات همشهري است كه به معرفي ميراث‌‌ فرهنگي، طبيعي و معنوي ايران مي‌پردازد.
«اين گروه خشن» عنوان مطلب اصلي اين شماره «سرزمين‌من» در بخش «حيات‌وحش» است که نگاهي جانورشناسانه به زندگي گرگ‌هاي خاکستري ايران دارد. شکارگراني پرابهت که در سراسر ايران به صورت گروهي زندگي مي‌کنند.
يکي از گزارش‌هاي جالب اين شماره «سرزمين‌من» که در بخش «طبيعت و مردم‌شناسي» منتشر شده‌، گزارشي است با عنوان «دام‌هاي پرنده». سرزمين من در اين گزارش اختصاصي به شيوه‌اي ايراني و منحصر به فرد براي صيد پرندگان پرداخته‌؛ در اين نوع صيد سنتي که در تمام دنيا فقط در فريدون‌کنار مازندران انجام مي‌شود، انسان و پرنده براي صيد پرنده‌اي ديگر با هم تباني مي‌کنند.
«سرزمين‌من» در اين شماره خود دو گزارش در حوزه «مردم‌شناسي» منتشر کرده ‌است. «سنگي به رنگ آسمان» گزارشي اختصاصي از معدن فيروزه نيشابور و معدن‌چيان آنجاست که به شيوه نيمه‌سنتي، فيروزه را از دل سنگ‌هاي سياه بيرون مي‌کشند. مطلب دوم با عنوان «بي‌کران نمک» گزارش سفري است به درياچه نمک قم، بزرگ‌ترين معدن سطحي ايران، درياچه‌اي از نمک با وسعتي بيشتر از يک هزار و 800 کيلومتر مربع.
در بخش «تاريخ» اين شماره «سرزمين‌من»، گزارشي از قره‌کليسا که نهمين اثر ثبت شده ايران در فهرست ميراث جهاني است منتشر شده؛ اين گزارش با نام «کليساي ايراني، ميراث جهاني» به چاپ رسيده است.
«سفر به آشيانه عقاب» مطلب «سرزمين‌من» در بخش «تاريخ و طبيعت» اين شماره درباره قلعه الموت قزوين است که همواره طبيعت و تاريخش با قصه و افسانه گره خورده‌ است.
«بندي براي پرواز» مطلب ديگر «سرزمين‌من» در بخش «طبيعت» است که در آن به بند عليخان، يکي از تالاب‌هاي فصلي ايران كه نزديك استان تهران است پرداخته. جايي كه زمستان‌ها خانه قشلاقي پرندگان مهاجر مي‌شود.
در بخش «خليج‌فارس» اين شماره، در گزارشي به نام «در اعماق نمکدان»، ماجراي سفري پرخطر به اعماق طولاني‌ترين غار نمكي جهان گفته شده. سفري به غار نمكدان3 در قشم كه سال گذشته انجام گرفت و نزديك بود گروه غارنوردان در دل اين غار جان بسپارند.
«سرزمين‌من» در اين شماره خود يک گزارش هم در بخش «ميراث، دوربين، حرکت» منتشر کرده ‌است. گزارش «خونخواهان در دل ايران» مکان‌هاي طبيعي ايران را که سريال مختارنامه درآنها فيلم‌برداري شده، بررسي کرده است.
«بهشت کوچک ديباج» نگاهي به زندگي و بارگاه امامزاده اسماعيل(ع) در اصفهان دارد که در بخش «امامزاده» اين شماره از «سرزمين‌من» چاپ شده است.
در بخش «راهنماي سفر» هجدهمين شماره «سرزمين‌من» سه راهنما خواهيد خواند؛ «برف‌بازي بر فراز پايتخت» كه راهنماي سفر يک روزه به پيست اسکي ديزين است، «آب‌تني در زمستان» که راهنماي سفر دو روزه به بندر گرم بوشهر در فصل زمستان است و «پياده‌روي در مصر» هم راهنماي سفر به روستاي کويري مصر است در استان اصفهان است.
هجدهمين شماره نشريه ايران‌شناسي «سرزمين‌من»، در 132 صفحه، به سردبيري رضا مختاري و با قيمت 2500 تومان به صورت تمام رنگي و گلاسه منتشر شده است.

منبع خبر: ایلنا

---------------------------------------

پی نوشت:

گزارش غار نمکدان گزارشی از فعالیت مشترک غارنوردی غارنوردان باشگاه دماوند و باشگاه آزادگان مشهد در غار نمکدان در سال 88 است که در پی بارندگی شدید سطح آب در غار بالا آمده و گذرگاه های غار به زیر آب رفته....

شما می توانید گزارش این برنامه را در این شماره مجله همشهری "سرزمین من" بخوانید.

-----------------------------------

متن ارسالی از سعید هاشمی نژاد (از اعضای این برنامه ) در رابطه با این گزارش:

گزافه گويي ژورناليستي!

بعد از خبر چاپ گزارش غار نمكدان از طريق افشين با خوشحالي به باجه روزنامه فروشي رفته و دو نسخه از مجله را خريدم.عكسهاي زيباي افشين باز هم چشمانم را به ميهماني رنگها مي برد. با اشتياق به توصيف چگونگي حادثه رسيدم و ناگهان تمامي شوق خواندنم خشكيد...

به افشين زنگ زدم و با گلايه از علت برخي گزافه گويي ها و تخريب وجهه ديگر اعضاي گروه پرسيدم. اولين نكته اي كه افشين اشاره كرد اين بود كه در صفحه ابتداي گزارش نام نگارنده مطلب(علي اكبر رضوي) ذكر شده و خود افشين اين مطلب را دوسال پيش براي مجله ارسال كرده كه اكنون به چاپ رسيده است. خود افشين هم از اين همه بي دقتي و بي مبالاتي ژورناليستي گله داشت و دلش پر بود اما در عين حال مي گفت كه متاسفانه اين غلطهاي فاحش ژورناليستي برايش عادي شده است زيرا اين گونه مجلات بدنبال خوراك براي خوانندگان عادي و مشتاق حادثه جويي كاذب هستند!

البته تاكيد شخصي من اين است كه خود ما به عنوان نگارندگان يا ثبت كنندگان يك مطلب بايد دقت بيشتري بخرج دهيم تا حداقل در نگاه دوستان فني كارمان هم اين گزارشات قابل به عرضه باشند.اسفند ماه سال 1388 هنگامي كه گزارشگر روزنامه قدس از من و همسرم در خواست مصاحبه كرد فقط در صورت عينا عنوان شدن گفته هايمان با اين گزارش موافقت كرديم و همين گونه هم شد.مثلا در متن گزارش مچله سرزمين من مي خوانيم: "...تقريبا غير از ما سه نفر بقيه خود را باخته بودند..." شما به عنوان خواننده مطلب چه ذهنيتي در مورد سعيد هاشمي نژاد نامي كه در اين برنامه بوده خواهيد داشت. در حالي كه اين شخص در زمان بحث بر سر چگونگي خروج از غار به همراه غارنورد ديگري به نام مازيار فرزين در كميته بحران حضور كامل داشتند و با سرپرست و مسئول فني مشاوره كردند( تمامي اين موارد در فيلم موجود مي باشد). بدون اغراق بگويم كه تمامي افراد حاضر به نوعي دچار استرس آن هم به شيوه خود بودند اما هيچ كدام از اعضاي تيم خود را نباخت و هيچگونه سرپيچي از دستورات سرپرست و مسئول فني رخ ندادو تيم در نهايت سرعت از غار خارج گرديد. فكر مي كنم نگارنده متن(آقاي رضوي) هيچگونه دركي از واژه خودباختگي در كوهستان ندارد كه اينگونه افراد تيم را به قضاوت نشسته است.فردي كه خود را مي بازد هيچگونه دركي درستي از اطراف نخواهد داشت و حركاتي غير عاقلانه از خود نشان مي دهد.اميدوارم با دقت نظر بيشتر خودمان تا حد زيادي بتوانيم اين آقايان ژورناليست را توجيه نماييم زيرا همين اوراق روزنامه ها و برگهاي كتابها تاريخ را مي سازند و ثبت مي شوند.

همچنین شما گزارش دیگری از این برنامه نوشته سعید هاشمی نژاد را میتوانید بخوانید.

--------------------------------------

توضیح و پوزش:

طی این چند روز برخی دوستان که گزارش را خوانده اند و خود نیز در برنامه اصلی حضور داشته اند طی تماسی گله و شکایتی داشتند از اشکالات، تفاوتها و نحوه نگارش در متن چاپ شده در مجله با برنامه اصلی، که لازم به توضیح است متن این گزارش دو سال قبل برای مجله ارسال شده که از روی متن اولیه و عکسهای آن برنامه، داستانی هیجان انگیز و خلاصه وار و با توجه به شیوه های روزنامه نگاری هیجانی برای جذب و همراه ساختن مخاطب توسط یکی دیگر از نویسندگان مجله نوشته شده که شما آن خلاصه داستان وار را که در آن غلو ها و ایرادت بنیادین و گاهن غیر فنی از نظر ما میباشد را خواهید خواند .

هر چند که مجلات خود را در حک و ویرایش مطلب ارسال شده مختار میدانند و معمولا این نکته را در صفحه اول مجله خود مینویسند و مطالب رابا توجه به فرمت و شیوه نگارشی خود در میآورند اما من کوتاهی خودم را درعدم اصلاح دقیق متن باز نشر شده میپذیرم و با نظر سعید هاشمی نژاد کاملا موافقم .

به هر ترتیب و پیشاپیش از شما خوانندگان گرامی که ممکن است گزارش برنامه این حادثه را در سایت هم طناب و یا در جای دیگر خوانده یا شنیده باشید و تفاوتهایی در آن ببینید و یا دوستانی که در آن برنامه حضور داشته اند پوزش میخواهیم .

افشین یوسفی

گزارش صعود مشترک قله گچلیک یادمان مجید شهپری




گزارش صعود مشترک قله گچلیک یادمان مجید شهپری و دیداربا خانواده ایشان

یک سال گذشت ...هر چند در تمام لحظات سالی که گذشت یاد و خاطره هشت کبوتر سپیدبال که برف بال پروازشان شد همراه همه اعضای خانواده بزرگ باشگاه کوه نوردی و اسکی دماوند یود ... در فراز قله ها و فرود دره ها در ستبر دیوارهها ...اما به رسم ادب تعدادی از اعضای باشگاه متشکل از اعضای هیات مدیره ، مربیان و پیشکسوتان در کنار اعضای جوان باشگاه به دیدار خانواده شادروان مجید شهپری به شهرستان میانه سفر کردند و در کنار کوهنوردان شهرستان میانه در یک صعود مشترک به قله گچلیک صعود کردند.گزارشی که در ذیل می خوانید گزارش سفر میانه است که توسط خانم عاطفه عمویی نوشته شده است .

پنج شنبه 16 دی ماه ، ساعت 5:45 از جلوي ايران فيلم به سمت ميانه حركت كرديم . تعداد كل دوستان به 21 نفر رسيد. با یك ميني باس 31 نفره راهي شديم. شركت كنندگان در اين برنامه :
1. ماشاءالله برديان ،سيامك شايان پور ،آيدين شايان پور ، زهره وثوقي(همسر آقاي شايان پور)، وحيد بهرامي ،اكبر مشهدي زاده ، يوسف واقف ، پرويز امرايي ، محمدعلي افسونگرها ، نعمت منشي زادگان ، مهرداد ترابي، فرامرز گودرزي ،حسين كياني ، علي خادمي ( مهمان برنامه) ،الهام احمدي ، سارا آنجفي ، سارا عبدالمحمدي ، عاطفه عمويي ،مريم كتابفروشان عباس شفايي ،محبوبه پازوكي.
ساعت 9:45 در مسير راه در منطقه خرمدره نزديك زنجان در يكي از رستوران هاي بين راهي به نام نزديك زنجان در يكي از رستوران هاي بين راهي به نام رستوران غزال براي صبحانه توقف كرديم.
ساعت 12:30 به ميانه رسيديم و بااستقبال برادر مجيد ، به سمت سالن تربيت بدني ميانه حركت كرديم ، پس از قراردادن وسيله ها از طرف خانواده مجيد براي نهار به يكي از رستوران هاي ميانه دعوت شديم. پس از نهار به سمت گلزار مومنين ميانه حركت كرديم . ساعت 2:15 به آنجا رسيديم و نيم ساعتي را مشغول گفتگو با دوست از دست رفته مان بوديم. شايد براي همه دوستاني كه در آن حادثه بودند لحظات شيرين و تلخ غار برفي سال گذشته مرور شد. لحظاتي كه با خوشي به سمت مقصد حركت مي كرديم ، با پيش زمينه اي كه در ذهنمان بود ، كه همه پيشكسوتان گفته بودند :‌" غار برفي يكي را لذت بخش ترين برنامه ها خواهد بود."
لحظاتي كه پس از گذر از بهمن منتظر رسيدن دوستانمان بوديم كه برسند ، غافل كه رسيدني در كار نبود. غافل كه بايد به اين هواي بد و بهمن خشمناك قرباني بدهيم تا به سايرين اجازه رسيدن به خانه را بدهد. 8 نفر از دوستانمان را به بهمن سپرديم و بازگشتيم . نمي دانستيم كه دلهاي ما هم در زير برف ، كنار دوستانمان جا مانده بود.
و روزهاي بعد ، بي آرام و بي قرار، سرگشته و سر درگم، ... يادشان گرامي.
در قدم هاي بازگشت خداحافظي دوباره اي با مجيد داشتيم :
اگه گفتم خداحافظ ، نه اينكه رفتنت ساده است
نه اينكه ميشه باور كرد دوباره آخر جاده است
خداحافظ واسه اينكه نبندي دل به روياها
واسه اينكه بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا
خداحافظ ، خداحافظ ، خداحافظ
حدود ساعت 10 بالاخره سخت يا راحت از دوستمان خداحافظي كرديم و تصميم گرفتيم به ديدن خانواده داغدارش برويم . مادر و خواهر مجيد بسيار از ما استقبال كردند . نمي دانستيم در آن لحظات از ديدن ما خوشحالند يا ناراحت ، اما آنچه كه مي ديديم گريه هاي ناتمام مادر مجيد بود.
آقاي شيخ الاسلامي ، مدير وب سايت گروه قافلانتي
www.gaflanti.com و نيز دوستان تربيت بدني درتمام مدت ما را همراهي كردند.
در سالن تربيت بدني آقاي شايان پور مصاحبه اي با برادر مجيد انجام داد.
ساعت 7:30 وقتي خانم سهيلا سلطان زاده ، مدير هيات كوهنوردي بانوان ميانه به ديدار ما آمدند ، با حضور ايشان از سالن سنگ تربيت بدني نيز ديدن كرديم. آقاي شيخ الاسلامي تقويم هايي از طرف گروه به ما اهدا نمودند.
صبح روز جمعه ساعت 8 از سالن حركت كرديم. به سمت منطقه گچليك حركت كرديم . اين منطقه در 15 كيلومتري ميانه قرار دارد . و به دليل زمان كوتاه كوهنوردي (حدود 1:30 الي 2 ساعت زمان رفت و برگشت) بسيار مورد علاقه كوهنوردان مي باشد و نيز به دليل كوهپايه بسيار زيبايي كه دارد بسيار مورد علاقه عموم مردم نيز مي باشد.
قله در نظر گرفته شده به نام گچليك بود كه در قديم به آن چاخار مي گفتند. حركت ما از پاي قله ساعت 9:15 شروع شد . حدود 80 نفر بوديم و از گروههاي ميانه مختلف نيز به ما پيوسته بودند. گروههاي شركت كننده در برنامه : گروه ساوالان داغي، گروه هيئت كوهنوردي بانوان :
1. مريم حبيبي مليحه ايدري سهيلا سلطان زاده زهرا غلامي فاطمه احمدي رويا اميري مهسا شيخ الاسلامي معصومه شيخ الاسلامي سميرا رجبي سپيده رجبي رقيه اسماعيل پور مينا نازلي فريما سليمي،
2. گروه تربيت بدني ميانه ،
3. گروه قافلانتي ،
ساعت 10:15 به قله رسيديم .روي قله با بنر يادبود دوستانمان عكسهاي متعددي گرفته شد.آقاي بهرامي به نمايندگي از باشگاه صحبت كردند و همنوردان را به نمايشگاه يادبود دعوت نمودند. شعري با هم خواني همه همنوردان برگزار گرديد.سرانجام ساعت 11 به سمت پايين حركت كرديم. ساعت 12:15 به چشمه رسيديم و صبحانه خورديم. ساعت 1 به پاي ماشين هاي رسيديم .و به سمت قلعه دختر حركت كرديم.مطالب جالبي آقاي شيخ الاسلامي در مورد اين مكان تاريخي گفتند. ساعت 3 از دوستان ميانه اي خداحافظي كرديم و پس از صرف نهار به سمت تهران حركت نموديم. ساعت 10:3
به تهران رسيديم.



منبع: سایت باشگاه دماوند
------------------------------




گزارش مسیر آب بر به قلعه رودخان

به نام هستی بخش عالم
گزارش برنامه : کوهپیمایی مسیر آب بر به قلعه رودخان
زمان اجرای برنامه : 13- 14 – 15 خرداد ماه 1389





مختصری از موقعیت جغرافیایی : این مسیر کوهپیمایی در رشته کوه های البرز واقع شده است که به جهت ویژگی های آب و هوایی گرم و مرطوب بسیار سر سبز و پوشیده از درختان جنگلی است و در فصل بهار گلهای رنگارنگ ، زیبایی دامنه های این منطقه را دو چندان کرده است . ارتفاع این منطقه در حدود 2600 متر می باشد . ( این مقدار تقریبی برای کل این میسر در نظر گرفته شده و در نقاط مختلف کمی تغییر می کند .) ا
در گزارش فوق بیشتر به موقعیت محلی منطقه پرداخته شده است
این برنامه را در حالی اجرا کردیم که ا زهوای ابری و مه در منطقه خبری نبود و به گفته یکی از اهالی آب براگر با چنین موقعیت آب وهوایی روربه رو میشدیم احتمال داشت که به دلیل خطای دید در تشخیص مسیر اشتباه کنیم . بعد از گذر از سد زیبای منجیل و دیدن حرکت موجها روی سطح آب با توجه به تابلو های راهنما به روستای آب بر می رسیم . ظهر بود و افتاب تندی می تابیدکه در روستای آب برتوقف کردیم . با هماهنگی هایی که توسط سرپرست برنامه با یکی از اهالی آنجا صورت گرفته بود قرار بر این شد که تا خنک شدن هوا در مغازه ایشان بمانیم . بعد از ظهر حرکت کردیم و مسیر جاده خاکی را در پیش گرفتیم که در حدود 22 کیلومتر است و دو راهی(سمت راست )را پشت سر گذاشتیم بعد از نیم ساعت به یک درخت توت کوچک و چشمه آب کوثر با آب خنک که لوله کشی شده و در بالای سکوی هم دستگاه فشار شکن قرار داده بودند که باعث شده بود آنجا شرایط یک استراحتگاه موقت را داشته باشد رسیدیم . در ادامه جاده خاکی تمام می شود و بقیه میسر را باید پیاده برویم ، به مرتعی میرسیم که به گویش محلی نام آن دیز آب است . این مرتع جزء توابع استان زنجان می باشد و به دلیل سرسبزی و موقععیت خوب این منطقه دامپروری درآنجا رونق دارد
کمی جلوتر روی یال چادر زدیم در موقعیتی که جنگلهای فومن و دره ای که از مه پر شده بود رو به شمال قرار داشت و گلهای رنگارنگ که در اطرافمان پراکنده بودند و چشمه دیز آب که آب آن زیاد نیست




مسیر حرکت در منطقه :
بز میش (انتهای جاده خاکی)← دیز آب ← داراب ← دزبن ← دایله سر← مته خوانی ← قلعه رود خان




شکل 1 : تصویر ترسیمی از منطقه


به همرا ه داشتن نقشه ، قطب نما و GPS کمک شایانی در جهت یابی این مسیرمی نماید .
در ادامه( روز دوم) به سمت شرق حرکت می کنیم و بعد از حدود 2 ساعت پیاده روی دو راهی را به سمت راست از کمرکش کوه می رویم به چشمه ای دیگرکه اب بسیار خنک و گوارایی داشت می رسیم اسم این چشمه بیوک بولاغ است . این چشمه را با سنگ چین و چوب های تخته ای بهسازی کرده اند . بعد از چمشه دشتی همواردر پیش رویمان است که صخر های سنگی در طرف شمال و مسیر آبرفتی یک رود که در وسط این دشت می گذرد . انتهای مسیر به سمت شمال تغییرپیدا می کند و تپه معروف کوه لاس پشته در روبه رو نمایان می شود . پس از عبور از دایله سر در ادامه مسیر پاکوب به کلبه بزرگ سنگی میرسیم . پشت کلبه یک چشمه آب است و در سمت شمال شرق روی تپه ای بلند یک صخره سنگ بزرگ رو به با بالا دیده می شود . ساعتی را دراینجا استراحت می کنیم . بعد از گذر از تپه هایی که در پیرامونش صخره های سنگی است به مرتعی میرسیم .
کم کم تپه های اطراف پوشیده از درختان جنگلی می شود . شب را درمحلی به نام مته خوانی می مانیم . در آسمان زیبای شب ستاره های فلکی را به خوبی می توان رویت کرد . در مته خوانی آب لوله کشی است که در نهایت منبع آب قلعه رودخان راتغذیه می کند . از گروهای مختلف استانهای دیگرهمچون شیراز و زنجان هم در این منطقه حضور داشتند . روز آخر وارد جنگلهای قلعه رود خان شدیم و ظهر بود که به قلعه رسیدیم به دلیل ازدحام جمعیت که برای بازدید از قلعه آمده بودند وارد قلعه نشدیم و از پله های سنگفرش شده پایین آمدیم .قلعه رودخان به لحاظ نوع معماری وقدمت تاریخی که دارد حائز اهمیت ویژه ای است وگردشگران و بازدید کنندکان بسیاری را به خود جلب می کند.
مسیر حرکت : اتوبان تهران – کرج ← جاده رشت← لوشان← منجیل ← جاده فرعی(پل فلزی پشت سد ) به طرف طارم← سمت راست روستای آب بر





شکل 2 : مسیر حرکت از منجیل به رشت


جدول زمان بندی برنامه :
پنجشنبه 13 /3/ 89
حرکت از تهران 8:30
منجیل 12:30
روستای آب بر 2:45
حرکت ازآب بر 5:00
چشمه کوثر 5:30
انتهای جاده خاکی 6:30


جمعه 14/3/89
حرکت به سمت دالیه سر 9:00
چشمه بیوک بولاغ 12:00
دایله سر 2:46
حرکت به سمت مته خوانی 5:00
مته خوانی 7:00

شنبه 15/3/89
حرکت به سمت قلعه 9:00
قلعه رودخان 12:30
میدان اصلی ابتدای جاده 2:20
فومن 3:10
رشت 4:00
حرکت به تهران 5:30

هزینه برنامه فوق : 210000 ريال به ازاء هر نفر
------------------
اسامی شرکت کنندگان
سرپرست برنامه : فرشید ابوالفتح زاده
ایوب ثروت
محمد سلیمی (مهمان )
عکس از : احسان رجبعلی
محمد رسول رسولی
میلاد کلانتری (مهمان )
عبدالرضا احد خواه
حسن موسوی ( مهمان )
نعیم رحیمی (مهمان )
نسرین فضلی
فاطمه اکبری
زهرا امیری (مهمان )
تهیه گزارش : فرزانه ثروت

france- javier 2010

با سلام به دوستان عزیزم در ایران
الان چند روزی هست که ما با عنوان تیم انجمن کوهنودران ایران در فرانسه هستیم
تا امروز به اینترنت دسترسی نداشتیم. تو این چند روز گذشته قسمت اول برنامه ما که گذراندن یک دوره یخنوردی بود را زیر نظر دو مربی فرانسوی با آلپاین کلاب فرانسه در منطقه اکران و در شهر پلوو گذراندیم .
از دیروز هم برای بخش دوم برنامه مون یعنی شرکت در جشنواره یخنوردی اکران به شهر لقژانتیه اومدیم و اینجا ساکن شدیم.
اینجا هوا به شدت سرد است و تقریبا هر روز برف میاد .
اینم چنتا عکس از اینجا تا بعد









Shahdad desert- dec 2009

کویر شهداد- پنجمین همایش تمدان آراتا – آذر 88
گزارش و عکس: افشین یوسفی

طی برنامه ای با بچه های باشگاه راهی سرزمین آراتا و کویر شهداد میشویم تا در پنجمین همایش کویر نوردی موسوم به همایش تمدن آرتا شرکت کنیم. این همایش بزرگ طی روزهای 5 تا 7 آذر 88 در استان کرمان به میزبانی بچه های کوهنورد این استان و با حضور حدود 1500 نفر شرکت کننده (هنوز آمار دقیق نفرات اعلام نشده) برگزار شد.


تمدن آراتا:
کاوشهای انجام شده در منطقه شهداد کرمان نشان میدهد که یک تمدن قوی و شهری در حدود 5000 سال قبل از میلاد اینجا زندگی میکرده که دارای زندگی شهرنشینی، کاخ ها، معابد و ساختمانهای مسکونی به همراه صنعتگران و ظروف سازان متعددی بوده.


دشت لوت:
عظیم ترین بیابان ایران محدوده ای بین استان خراسان جنوبی، سیستان و بلوچستان، کرمان و بین دو گسل نهبندان و نایبند در شرق و غرب قرار دارد . طول این بیابان از شمال به جنوب 900 کیلومتر و از شرق به غرب 300 کیلومتر است. یکی از وجه تسمیه های لوت ، برهنه بودن و فاد هر چیزی بودن است.
دشت لوت به سه محدوده مشخص تقسیم میشود:
1- لوت شمالی 2
- لوت مرکزی (شهداد) 3
- لوت جنوبی (لوت زنگی احمد)


شگفت انگیز ترین منطقه دشت لوت بخش لوت مرکزی است که منحصر بفرد ترین و گسترده ترین مجموعه کلوتی دنیا را دارد. که این کلوتهای عظیم از فرسایش فیزیکی (بادی وبارانی) بوجود آمده اند.
«منبع: بروشور پنجمین همایش آراتا»


برای این برنامه از باشگاه ما 13 نفر ثبت نام کرده بودند که قرار نهایی در کرمان و در محل ثبت نام بود. من و چند نفر از بچه ها با 3 تا ماشین شخصی و مابقی هم با اتوبوس و قطار خودشون رو به کرمان رساندند.
مرحله اول برنامه ما و قبل از حرکت تیم به منطقه، بازدید از حمام معروف گنجعلی خان و بازار سنتی کرمان است.





بعد از بازدید از حمام گنجعلی خان با معماری منحصر به فرد و کاشی کاریهای بی نظریش به سمت شهداد و محل همایش که در 88 کیلومتری کرمان قرار دارد حرکت میکنیم.
در شهداد کمپ کویری وجود دارد که برای برنامه های تورستی و علمی بازدید از کویر طراحی شده که بزرگی آن به حدی است که تمامی نفرات میتوانند در زمینهای ماسه ای آن چادر بزنند یا در آلاچیقهای حصیری آن بخوابند.




برنامه در این کمپ با مراسم چند ساعته افتتاحیه، موزیک سنتی و ... شروع میشه و تا پاسی از شب و با دیگر مراسم آواز خوانی و روشن کردن آتیش و ... که بچه های هر شهری برای خودشون جداگانه راه انداختن ادامه پیدا میکنه.
تیم ما هم که برای خودش آلاچیقی رو دربست گرفته دور هم جمع شدیم و برای خودمون یه مراسم افتتاحیه خصوصی داخل آلاچیق همراه با جشن تولد ، اجرای موزیک و رقص غیر سنتی و غیر مجاز... راه انداختیم و تا نیمه شب میگیم و میخندیم و خاطره تعریف میکنیم....
امشب تولد سحر بود و به قول خودش یکی از بهترین جشن تولدهاش رو گذرونده. ( تو دل کویر در کنار دوستاش به همراه کیک و شمع تولد)
این اولین باریه که به کویر میام و تو کویر میخوابم و برام خیلی هیجان انگیزه!

صبح روز 6 آذر به همراه دوستان به سمت کویرشهداد و کلوتها حرکت میکنیم. تعداد شرکت کننده ها به قدری زیاده که مثل لشگر مورچه ها در کویر به چشم میان.







هر کسی رو که نگاه میکنی داره به شکلی از کویر و حضور در اینجا لذت میبره. تعدادی دارن روی تپه های ماسه ای قلط میزنند و و تعدادی دیگه پای برهنه کویر رو طی میکنند. کسانی هم دوربین به دست از هر صحنه ای عکس میگیرند. تعدادی هم در حال ژست گرفتن برای دوربینهای عکاسی به هر شکل ممکن هستند!!



بعد از طی مسیر طی شده لابه لای کلوتها و ماسه های کویری به جاده و ماشینها میرسیم و باید دوباره به سمت کرمان برگردیم تا در شب دوم رو در راین بمانیم.
شب دوم، تیم در پایگاه حلال احمر راین چادر میزند که این جا با توجه به تعداد زیاد شرکت کننده مناسب نیست و مشکلاتی زیادی دارد. از اونجای که تیم ما ماشین شخصی داره چادرهامون رو جمع میکنیم و به پارک کنار ارگ راین میریم تا در یکی از آلاچیقهای پارک شب رو بگذرونیم. بعد ا زاسکان متوجه میشیم که برنامه بعدی بازدید شبانه از خود ارگ تاریخی و گلی راین و همگی به همینجا می آیند. راین شهر سرسبزو سرد و کوهستانی است که در دامنه کوه هزار قرار دارد. ارتفاع این شهر 2200 متر از سطح دریاست که یکی از بلند ترین شهرهای ایران بحساب می آید.
ارگ تاریخی و خشتی راین دومین اثر خشتی بعد از ارگ بم است که تاریخ آن به دوره قبل از اسلام و ساسانیان بازمیگردد.
اینجا نیز مراسمی برای بازدیدگنندگاه و همایش در نظر گرفته شده که در نوع خوش و برای این جماعت کوهنورد چموش که چند ساعت نمیتواند یکجا بشیند خسته کننده است.


صبح روز 7 آذر و بعد از گذراندن شبی سرد در کنار ارگ راین به سمت دهانه آتشفشان کل نمکی که بزرگترین دهانه های آتشفشانی ایران است و در 30 کیلومتری شرق راین قرار دارد حرکت میکنیم. اینجا نیز یکی از پدیده های منحصر به فرد زمین شناسی ایران قرار دارد که در دهانه این آتشفشان چشمه های نمکی کلورید سدیم قرار دارد و شکل بسیار جذابی را پدید آورده است.




بعد از بازدید از دهانه آتشفشان و مراسم اختامیه در قلعه حسنعلی خان که در پای کوه قرار دارد به سمت ماهان و کرمان به راه میافتیم. در سر راه ما باغ معروف شازده (باغ شاهزاده) قرار دارد که یکی از زیباترین باغهای سنتی و پله ای ایران است که در دوره قاجار ساخته شده و نمادی از معماری آن دوره است و مربوط به یکی از خان های محلی آن منطقه بوده است.




بعد از بازدید از این باغ و صرف نهاری خاطره انگیز در آنجا سوار بر ماشینها به سمت تهران برمیگردیم تا برای روز یکشنبه خودمان را به کارهایمان برسانیم.


دوستان و همراهان در این برنامه :
حسن بیرجندی- سرپرست تیم باشگاه
مهدی بیرجندی
صدیقه بیرجندی
رضا پرتو
علی غلامحسینی
محمد عصاری نژاد
تینا خیاطیان
تارا تاریوردی
مسیحه رجبی
سحر روستا آزاد
پرویز شجاعی
محمد رضا پیراسته
افشین یوسفی



سیل در غار دانیال - نگارش احمد رفیعی ( 15/8/88)

گزارش حادثه سیل در غار دانيال
احمد رفیعی- مهر88
در كشور ما به سيل در غار زياد توجه نمی‌شود يا شايد من چنين فكر مي كنم و شايد چون تعداد غارهايي كه سيل گير هستند كم است, تا به حال مشكل زا نبوده است و در كلاسها و مجامع خيلي به آن توجه نمي شود . گزارش تيم چهار نفره ما كه گرفتار سيل در غار دانيال شد, شايد پندي براي افراد علاقه مند به غار نوردي باشد .
روز چهارشنبه يكم مهر ماه 88 ساعت 9:45 ما وارد غار شديم . همه چيز طبيعي بود مثل دفعات قبل . ياد آور ميشوم تا اين تاريخ 44 بار از اين غار بازديد كرده بودم و 14 بار به آخر غار رسيده بودم و امروز 45 امين بار بود و 15 امين بار كه به آخر غار رسيدم. سال گذشته كه غارنورد انگليسي ،سايمون بروكس، نقشه اين غار را تهيه كرد، از دهانه تا انتهاي غار را 2158 متر گزارش كرد كه از همان لحظات اول غارنورد كامل در آب فرورفته و با توجه به دماي پايين مشكل سرما تا آخر برنامه وجود دارد.
ساعت حدود 12:30 آخر غار بوديم .در انتهاي غارکه اطاقي حدود 2.5*2 متر كاملاً گلي وجود دارد بچه ها خيلي خوشحال بودند . به هم تبريك گفتيم و شروع به بازگشت كرديم . هنوز 5 متر از برگشت طي نشده بود كه در سمت راست ما كه هميشه مقداري آب از سقف فرو مي آيد اين بار مقدار زيادي آب گل آلود فرو مي ريخت كه ما را نگران كرد . هر چه جلوتر مي رفتيم مقدار ريزش آب گل آلود از ديوار بيشتر و بيشتر مي شد. آخر غار مسيرهاي به اصطلاح سينه خيز زيادي دارد و ما چاره اي جز عبور هر چه سريعتر از آنها را نداشتيم . خيلي از مسيرها كه بصورت سينه خيز قابل عبوراست حجم زياد آب باعث عبور سريعتر ما بود,چون در جريان موافق آب در حركت بوديم.
خلاصه به تالار ريزان رسيديم كه علامت اين بود كه سينه خيز ها تمام شده است. در طول مسير هميشه نگران مسير دندان اژدها و جوانشاد بودم.مسير دندان اژدها بصورت تونل 12 تا 14 متر كه بايد بصورت پا مرغي عبور كرد سقف تا كف زمين حدود يك متر است كه هميشه تا نيمه آب ميباشد و اين بار تا خود سقف آب گرفته بود و امكان عبور وجود نداشت . برگشتيم در جاي مرتفع قرار گرفتيم.حدود 2 ساعت و نيم تا سه ساعت در آنجا مانديم. نمي دانستيم چه خواهد شد. خيلي سرد بود.كاملاً خيس بوديم . آب هر لحظه بيشتر مي شد و بالاتر مي آمد . راه پيشروي و برگشت نداشتيم . بايد منتظر سرنوشت مي مانديم .
لحظات تلخ و سختي بود . صداي خروش آب اجازه حرف زدن را از ما گرفته بود. حرفهاي جواد نظام دوست در ذهنم تكرار مي شد كه مي گفت : (( در زمان وقوع سيل در غار خونسردي خود را حفظ كنيد)) . و چه خوب اين حرف به فريادمان رسيد . بچه ها را دعوت به تحمل و آرامش مي_ كردم . حدود 2 متر با آب يا سيل كف فاصله داشتيم . آب لحظه به لحظه بالا و بالاتر ميآمد . جايي براي دور هم ايستادن نداشتيم . بنابراين به صورت رديفي به هم چسبيده بوديم تا شايدكمي گرم شويم . وسيله اي نداشتيم ، فقط يك فلاسك آب گرم كه در آن نبات ريخته شده بود ، داشتيم . مقداري نوشيديم كه گرماي آن به ما كمك كرد . تعدادي باطري اضافه و مقداري هم تنقلات داشتيم . همه چراغها را براي صرفه جويي در مصرف باطري خاموش كرده بوديم . وضع بيرون را نمی دانستيم . نمي دانستيم بارانهاي سيل آساي شمال چه تصميمی برای ما دارد . آيا فرصتی برای خروج ما خواهد داد يا خير. بعد از حدود دو ساعت و نيم که به همين منوال سپري شد کم کم حجم آب پايين رفت و زلال تر شد و اميد ما را به زنده ماندن بيشتر کرد . جلوی تونل دندان اژدها آمدم . آب کمي پايين تر آمده بود . اما مقدار کمي از سقف پيدا بود . بايد حرکت مي کرديم . اگر دوباره آب بالا مي آمد و جلوي يکي از مسيرها سد مي شد مرگ ما حتمي بود . فرصتي پيش آمده بود، اگرچه با ريسک مرگ و زندگي . اگرهنگام عبور از اين معبر به يکي از اين دندانه ها گير مي_ کرديم، امکان خلاص شدن ضعيف بود. چون فشار آب خيلي زياد بود ، نبايد نفر اول مي رفتم چون سه نفر پشت سرم بي راهنما ميماندند . نفر اول را با راهنمايي و روشن کردن وضع مسير که چيزي از آن ديده نمي شد روانه کردم . لحظه ترسناکي بود . زمان زياد به نظرمان طول کشيد ، چند بار فرياد زديم، علي صداي ما را مي شنيد ولي ما صداي او را نمي شنيديم چون فاصله ما تا او حدود 14 متر بود . علي خيلي فرياد زد تا يک بار برخورد موج آب با سقف تونل فرصت شنيدن صداي علي را به ما داد . و ما مطمئن شديم علي به آن طرف تونل رسيده است ما سه نفر هم با هم با مقداري زيرآبي رفتن به علي رسيديم و بلافاصله از معبر آب و باد گذشتيم و به اول معبر جوانشاد رسيديم . اول سينه خيز آن که هميشه آب به صورت چکه بود، آبي حدود 5 اينچ از سقف فرو مي ريخت . وارد سينه خيز شديم و بعد هم به حوضچه که در مواقع عادي تا گردن وارد آب شده و بالاي سرمان تا سقف به اندازه سر، جاي هوا دارد اين بار يک متر هم از جاي عبور سر، آب گل آلود بالاتر آمده بود و هيچ راه و روزنه اي براي عبور ما وجود نداشت. فقط سر و گردن ما از آب بيرون بود و سقف بالاي سرمان حدود 30 سانت.اگر آب کمي بالا ميآمد هر چهار نفرمان خفه مي شديم.براي عبور بايد حدود يک متر به عمق فرو و سپس حدود چهار متر زير آبي مي رفتيم .عرض اين معبر بين 30 تا 50 سانت متغير است.
لحظات بسيار خطرناکي بود، ماندن و رفتن هر دو هولناک.اگر لباسمان در آن شرايط به ديواره ها گير مي کرد نمي دانستيم چه خواهد شد.علي آماده حرکت شد.مسير را که اصلا معلوم نبود،برايش شرح دادم.حدود 2 دقيقه طول کشيد تا صداي علي را از شکافهاي کوچک سقف شنيديم.اين دو دقيقه خيلي زمان بود.به اين فکر ميکرديم که علي مي رسد يا گير خواهد کرد.خلاصه صداي علي آمد.نفس نفس مي زد.نفر دوم آماده شد. رفتن او بيشتر از نفر اول طول کشيد.دو بار سرش به در و ديوار برخورد کرده بود.نفر سوم خودم آماده شدم.يک متر به عمق و شروع به پيشروي کردم.هر چه تلاش ميکردم راه تمام نميشد.نفسم تمام شد.بدون اراده دهان و بينيم باز شد و مقداري آب وارد حلقم شد.احساس مي کردم سياه شده ام.
خلاصه نيمه جان به آن طرف آب رسيدم . سر و دهانم را از آب بيرون بردم و حدود 3 دقيقه نفس نفس مي زدم تا کمي جان گرفتم.نفر چهارم همراه کوله وسط مسير آمده و دوباره برگشت.کوله حالا دردسر بزرگي شده بود و شايد حدود 5 تا 7 دقيقه طول کشيد و ما از زنده بودن نفر چهارم نا اميد شده بوديم و به دنبال چاره بوديم که ايشان هم بدون کوله پيدا شد. شروع به حرکت کرديم به طرف درب غار که 850 متر مانده بود. باز هم جاهاي تنگ با سقف نزديک به زمين بود، اما آنها را راحت عبور کرديم.چراغهايمان به علت وارد شدن در آب اکثرا خراب شده بود و ما چهار نفر فقط دو چراغ نيمه سالم داشتيم. چراغهاي اضافه و باطري و سوييچ ماشين و تنقلات با کوله در معبر جوانشاد جا ماند.
هوا تقريبا تاريک بود که از دهانه غار خارج شديم.روي پايمان قرار نداشتيم.با جمله هاي بريده بريده با هم صحبت ميکرديم.در کنار ماشين مانديم تا علي با يک موتور سوار به دنبال کليد ساز رفت. درب ماشين باز شد .کليد منزل را برداشتيم و بعد از خوردن شام به استراحت پرداختيم.روز بعد دوستان به دنبال کوله رفتند . آب پايين تر آمده بود کوله را برداشتند و آمدند و برنامه تمام شد .
1.علت وقوع حادثه : اشتباه من که فکر می کردم هر مقدار آب وارد غار شود همان مقدار خارج خواهد شد که اينطور نبود و در نتيجه بدون لوازم و لباس و توجه به پيش بيني هواشناسي وارد غار شده بوديم.
2.رمز خلاصي ما از اين جهنم توان بالاي آن سه جوان دانشجوي انجمن کوهنوردي دانشگاه تهران که هم سنگ نوردان خوبي بودند و غواصي کار کرده بودند و تمرين زير آب ماندن داشتند و هم تعداد کم که فقط چهار نفر بوديم و شناخت خيلي خوبي که من خودم از اين غار داشتم بعد از چهل و پنج بار وارد شدن به اين غار و هم کلاس مختصري که سه هفته قبل آقاي جواد نظام دوست در همين غار راجع به خونسردي در زمان وقوع سيل در غارها براي ما داشت و اين کلمه خيلي به داد ما رسيد و همه اين موارد باعث عملکرد دقيق ما در مواجهه با اين حادثه شد و حادثه تبديل به تجربه اي خوب شد.

Iranian speleological expedition to lebanon- 2009- report by saeed hasheminejad

گزارش اکسپدیشن غارنوردان ایران در لبنان
25شهریورالی 8 مهر1388

نوشته: سعید هاشمی نژاد
عکس: افشین یوسفی





مقدمه
پس از برگزاری موفق اکسپدیشن بین المللی غارنوردیISEI2008 در مهرماه 1387 تلاش غارنوردان ایرانی برای پیشرفت در علم غارشناسی و بهبود تکنیکهای غارنوردی در سطح ملی منجر به برگزاری دو همایش ملی تخصصی غارنوردی در غار بتون توسط غارنوردان مشهد و غار هامپوئیل توسط غارنوردان تبریز و تهیه چندین نقشه از غارهای مختلف گردید.
در عرصه بین المللی هم با تلاش و پیگیری بخش بین الملل شاهد چندین دستاورد مهم بودیم: چاپ گزارش همایش غاربتون و نقشه آن غار در بولتن اتحادیه جهانی غارنوردی UIS، همکاری با هیئت منتقدین کنگره بین المللی غارنوردی در نقد مقاله، نوشتن نامه ای از سوی غارنوردان ایرانی خطاب به غارنوردان خارجی که در مجمع عمومی اتحادیه بین المللی غارنوردی در پانزدهمین کنگره بین المللی غارنوردی و غارشناسیICS در شهر کرویل ایالت تگزاس آمریکا خوانده شد و باعث جذب حمایت این اتحادیه از IST-Lebanon2009 شد، دو بار پخش فیلم اکسپدیشن بین المللی غارنوردیISEI2008 در کنگره بین المللی غارنوردی ساخته بوریس واتز مستند ساز اهل کرواسی، آغاز نگارش کتابی درباره ISEI2008 و دستاوردهای آن توسط دبیر کل اتحادیه جهانی غارنوردی و ...
البته شاید بتوان مهمترین دستاورد تلاشهای بخش بین الملل را برگزاری برنامه مشترک و آموزشی برای غارنوردان ایران در کشور لبنان توسط کلوپ غارنوردی لبنان SCL دانست.

تاریخچه کلوپ غارنوردی لبنان:
سال 1940 لیونل گورا به همراه غارنوردان فرانسوی به غار جعیتا رفت و سپس بهمراه دوستانش به این غار برگشت. از این پس فعالیتهای غارنوردی در لبنان شکل ویژه ای بخود گرفت و سال 1951 ، SCL کلوپ غارنوردی لبنان پا به دنیا گذاشت و 1956 رسما ثبت شد.
بنیانگذاران این کلوپ لیونل گورا –سامی کرکابی- ریموند خاوام و آلبرت اناوی بودند. سال 1963 آلبرت اناوی با شرکت در اولین کنگره بین المللی غارنوردی در پاریس به نمایندگی SCL و لبنان شرکت کرد. سال 1965 کلوپ غارنوردی لبنان به نمایندگی لبنان عضو بنیان گذار UIS شد. کلوپ غارنوردی لبنان تاکنون 2 بار بدلیل کشفیات ارزشمندش در غار جعیتا و دیگر خدماتش موفق به دریافت نشان ملی درخت سدر شده است.
کلوپ غارنوردی لبنان همچنین به ارتش لبنان و دوایر دولتی، شهرداری و کمپانی های مختلف در زمینه امداد غار و تکنیکهای SRT آموزش می دهد.
کلوپ غارنوردی لبنان از سال 1955 مجله غارنوردی الوطواط (خفاش) که در نوع خود بسیار حرفه ای طراحی می شود را به صورت دوره ای چاپ نموده است.کلوپ غارنوردی لبنان همچنین در سالهای 2001 و 2006 دو بار سمپوزیوم غارشناسی خاورمیانه را برگزار نموده است.





تیم غارنوردی و غارشناسی ایران : IST-Lebanon2009
با توافقات به عمل آماده میان غارنوردان عضو اکسپدیشن بین المللی غارنوردیISEI2008 با غارنوردان لبنانی و حمایت انجمن کوهنوردان ایران، اتحادیه جهانی غارنوردی و ...یک برنامه مشترک میان غارنوردان ایران و لبنان از تاریخ 25 شهریور الی 8 مهرماه به مدت دو هفته برگزار گردید. این برنامه شامل دوره آموزش SRT پیشرفته، کمک های اولیه ویژه غار و برخی تکنیکهای امداد و نجات در غار و نقشه کشی بود. 9 غارنورد ایرانی به همراه مربیان غارنورد لبنانی که توسط مربیان فرانسوی آموزش دیده اند در حین بازدید از غارهای مختلف لبنان به امر آموزش هم پرداختند.
هدف از این برنامه آموزش و یادآوری تکنیکهای غارنوردی به غارنوردان ایرانی و نزدیکی روابط غارنوردان لبنانی با همتایان ایرانیشان در جهت بسط روابط بین المللی غارنوردان ایرانی می باشد..
اعضای تیم:سعید هاشمی نژاد(سرپرست)،حسین فرجی، سارا عدالتیان( مشهد) افشین یوسفی ، یوسف واقف، فاطمه واقف(تهران)، رحمان عباسپور ،ابراهیم بیرامیان( تبریز) آرش یاسمین پور- سنندج

گزارش اکسپدیشن غارنوردی ایران در لبنان-16-30 سپتامبر 2009
تیم غارشناسان ایران ساعت 9 شب روز چهارشنبه 25 شهریور پس از سه ساعت تاخیر به دلیل نقص فنی هواپیما عاقبت ساعت 10:30 به وقت لبنان وارد فرودگاه بیروت شده و مورد استقبال رئیس و نایب رئیس کلوپ غارنوردی لبنان قرار گرفت.
سپس این تیم راهی جبیل(بیبلوس)- شهری تاریخی ای که در قسمت مارونی نشین و شمال لبنان می باشد- شده و در محل اقامت تهیه شده توسط کلوپ مستقر گردید.



صبح روز پنجشنبه 26 شهریور تیم غارشناسان ایران راهی بازدید از مکانهای تاریخی شهر بیبلوس شد و بعد از ظهر همانروز با هماهنگی کلوپ غارنوردی لبنان عازم بازدید از غار جعیتا شد و از قسمت بالایی و پایینی این غار عظیم که برای توریستها آماده سازی شده است بازدید کرده و با دکتر نبیل انوار، مدیر غار جعیتا هم ملاقات به عمل آورد. سپس تیم غارشناسان ایران راهی محل کلوپ غارنوردی لبنان شده و مورد استقبال اعضای کلوپ غارنوردی لبنان قرار گرفت.در این جلسه اعضای کلوپ غارنوردی لبنان و دو باشگاه دیگر غارنوردی لبنان هم حضور داشتند.این جلسه با سخنان شدی شاکر رئیس کلوپ غارنوردی لبنان شروع شد و پس از عرض خوش آمدگوی،نامه ارسالی فادی نادر دبیر کل اتحادیه جهانی غارنوردی هم به این اکسپدیشن خوانده شد.پس از عنوان سخنانی از سوی جانی توواک نایب رئیس کلوپ، سعید هاشمی نژاد سرپرست تیم غارشناسان ایران هم سخنانی ایراد کرد و از همکاری و دعوت غارنوردان لبنان جهت اجرای این اکسپدیشن تشکر نموده و پس از معارفه اعضای تیم غارشناسان ایران هدایای چند به کلوپ غارنوردی لبنان اهدا نمود. این جلسه در انتها با پذیرایی گرم کلوپ غارنوردی لبنان به پایان رسید.



بر طبق توافقات به عمل آمده جهت آموزش گروهی از غارنوردان ایرانی جهت آمادگی جهت انتقال تجربیات به دیگر غارنوردان ایرانی، صبح روز جمعه 27 شهریور اولین جلسه کلاس در محل کلوپ غارنوردی لبنان برگزار شد و اصول ابتدایی تکنیکهای SRT مرور گردیده و همچنین اصول ثابت گذاری درون غار بصورت تئوری توسط اسام ثبات آموزش داده شد. پس از صرف نهار و نمایش فیلمی درباره ورونیا عمیقترین غار جهان به هنگام بعد از ظهر توسط جو زیدان اولین کلاس کمکهای اولیه ویژه درون غار و پیشگیری از بروز حادثه در غار به مدت سه ساعت آموزش داده شد.


روز شنبه 28 شهریور تیم غارشناسان ایران راهی منطقه بلمند در نزدیکی شهر تریپولی شد تا تکنیکهای SRT پیشرفته را مرور نماید اما بدلیل روبه رو شدن با بارش باران سیل آسا تمرین کنسل شد و تالار بالایی غار جعیتا که برروی عموم بسته است و بسیار بکر مانده و دارای تصاویر بدیعی از کلسیت سفید و شفاف است در دستور برنامه قرار گرفت. در بخشی از این غار اعضای تیم برای جلوگیری از کثیف شدن کلسیت، چکمه های پلاستیکی خود را از پا در آوردند. پس از اتمام بازدید از تالار بالایی به دعوت رئیس کلوپ غارنوردی لبنان، اعضای تیم توسط قایق شخصی ایشان در سواحل زیبای بیروت به قایق سواری پرداختند.




غار بلیتات واقع در منطقه زعرور در میان غارنوردان لبنانی به مدرسه غارنوردی معروف است.در این غار شاهد ثابت گذاری بسیار عالی منطبق بر اصول SRT می باشیم که فرصتی خوب برای تمرین ثابت گذاری و جمع آوری آن بدست می دهد. مقصد غارنوردان ایران در روز یکشنبه 29 شهریور این غار بود.تیم غارشناسان ایران در این روز به سه تیم سه نفره تقسیم شد. تیم اول شامل سعید، سارا و رحمان همراه جانی توواک و هبا(غارنورد زن لبنانی) به گشایش مسیر جدید و ثابت گذاری بر فراز غار بلیتات پرداختند. تیم دوم شامل افشین، یوسف و ابراهیم به همراه هانی به ثابت گذاری چاههای داخل غار و تیم سوم شامل آرش، حسین و فاطمه به همراه حبیب هلو به جمع آوری ثابت گذاری داخل غار پرداختند. در این روز اکثر تکنیکهای ثابت گذاری و جمع آوری آن به خوبی توسط غارنوردان ایرانی مرور گردید.شامگاه نیز اعضای تیم در میهمانی شام اعضای کلوپ غارنوردی لبنان شرکت نمودند.



روز دوشنبه 30 شهریور تیم ایرانی جهت بازدید از شهر تاریخی بعلبک راهی سفری دوساعته به شرق لبنان و نزدیکی مرز سوریه شد.شب هنگام پس از صرف شامی مفصل از غذاهای لبنانی حسین و افشین بدلیل مشغله شغلی از تیم جدا شده و به ایران بازگشتند.





روز سه شنبه 31 شهریور فروچاله عظیم بلع در منطقه تنورین به عمق 100 متر مقصد بعدی غارنوردان ایران بود. در این منطقه سه فرو چاله عمیق با عمق بیش از 100 متر وجود دارد که تیم ایران به همراه چهارتن از غارنوردان لبنانی در دوتیم به این فروچاله عظیم فرود رفتند. تیم اول شامل یوسف، سارا، ابراهیم و آرش، تیم دوم شامل سعید، رحمان و فاطمه در دو مسیر جدا و جدید اقدام به برقراری کارگاه و ثابت گذاری نمود.






چهارشنبه 1 مهر غار آلبرت در منطقه میروبا با چاه پنج حلقه چاه که بلندترین آن 50 متر بود محل دوباره تمرین ثابت گذاری و جمع آوری ثابت گذاری(Rigging & Derigging) اعضای تیم ایران قرار گرفت.




روز پنجشنبه 2 مهر غارنوردان ایرانی بر اساس توافق قبلی دوباره راهی غار بلیتات که مکانی بسیار مناسب جهت تمرین ثابت گذاری و جمع آوری ثابت گذاری(Rigging & Derigging) میباشد شدند. در این روز که می توان آن را روز بانوان نامید، بانوان تیم ایرانی متشکل از سارا و فاطمه مسئولیت کامل ثابت گذاری و جمع آوری آن را بدون دخالت آقایان تیم در چندین حلقه چاه به عهده گرفتند.دو مربی لبنانی همراه تیم در پایان عملکرد بانوان تیم را عالی برآورد کردند.سپس تیم راهی محل کلوپ غارنوردی لبنان گردید و به مدت دو ساعت جلسه دوم کلاس کمکهای اولیه ویژه درون غار و پیشگیری از بروز حادثه در غار به استادی جو زیدان برگزار شد. در این کلاس تکنیکهای حمل برانکارد و چگونگی انتقال مصدوم به برانکارد بصورت عملی تدریس شد. سپس راس ساعت 8 جلسه هفتگی کلوپ غارنوردی لبنان برگزار شد که شامل دو گزارش توسط مارک متنی درباره کنگره بین المللی غارنوردی در تگزاس و فروچاله بالوعا بلع بود.همچنین فعالیتهای غارنوردان ایران مورد ارزیابی و تقدیر مربیان گرفت.



صبح جمعه 3 مهر اعضای تیم راهی بندر بیبلوس شدند و با روزنامه نگار روزنامه فرانسوی زبان لورین لوژور که از روزنامه های معروف لبنان است مصاحبه داشتند.سپس راهی دره قادیشا که از مناطق بسیار زیبای لبنان بشمار می رود شدند. در روستای بشری از مدفن و موزه جبران خلیل جبران و سپس از دره رویایی و کلیساهای سرراه بازدید بعمل آورده شد.تصویر درخت حک شده بر روی پرچم کشور لبنان درخت سدار(Cedar) می باشد و بزرگترین جنگل این درخت نیز در کشور لبنان قرار دارد.بازدید از این جنگل نیز خالی از لطف نبود. شبانگاه هم تیم عازم شهر میناه در مجاورت تریپولی شد و از شعبه کلوپ غارنوردی لبنان در این شهر بازدید به عمل آورد.


شنبه 4 مهر- غار عین اللبنه غاری رودخانه ای است با سازه هایی بدیع که در دره آکورا قرار دارد.در این روز 10 نفر از غارنوردان لبنانی همراه تیم ایران بودند. در این غار تیم ایران جهت نقشه کشی به دوتیم تقسیم شد.تیم اول آرش، فاطمه و سعید، تیم دوم یوسف، سارا و رحمان. این دوتیم نقشه بخشهایی از غار را کشیده و شبانگاه با حضور جانی توواک با استفاده از نرم افزار نتیجه کار خود را ترسیم نمودند. آموزه هایی که غارنوردان ایرانی از اکسپدیشن بین المللی سال گذشته در ایران کسب کرده بودند نتیجه خوبی را به بار نشاند و تحسین نقشه کش لبنانی را برانگیخت.



یکشنبه 5 مهر یک از هیجان برانگیزترین روزهای برنامه بشمار می رفت. تعداد 20 نفر غارنورد ایرانی و لبنانی با نظارت جو زیدان عملیات حمل مصدوم را در غار افقی روعیس که دومین غار طولانی لبنان بشمار می آید، برگزار نمودند. در این عملیات که به فرماندهی سعید برگزار شد سه تیم شش نفره با سرپرستی یوسف، حبیب و شدی شرکت داشتند. حمل برانکارد حاوی مصدوم واقعی(فاطمه) از معابر تنگ و مملو از آب به طول 400 متر در طی 3:30 دقیقه انجام شد که بنا به گفته جو زیدان در نوع خود عالی بشمار می آمد.

پس از روزی پر از فراز و نشیب و خستگی روز دوشنبه 6 مهر به بازدید از شهر بیروت و فروشگاههای ورزشی آن اختصاص داده شد.

روز سه شنبه 7 مهر تیم راهی بازدید از شهر جونیه و خرید لباس غواصی شد و سعید به همراه جانی جهت مصاحبه راهی روزنامه الدیار شد. سپس تیم غارشناسان ایران به محل کلوپ لبنان رفته و تمامی طنابها و وسایل مورد استفاده که از کلوپ غارنوردی لبنان به امانت گرفته شده بود را نظافت نمود.
مراسم اختتامیه با صحبت شدی شاکر شروع شده و پس از اظهار تشکر از سوی سعید، سرپرست تیم غارشناسان ایران، اهدای یادگارهایی از سوی تیم ایران به حاضرین، ارائه پاورپوینتی از سوی جانی توواک، اهدای گواهینامه های گذراندن دوره و بریدن کیکی مزین به لوگوی اکسپدیشن غارنوردان ایران در کشور لبنان به پایان رسید.

روز چهارشنبه 8 مهر به دعوت سامی کرکابی غارنورد پیشکسوت لبنان(72) که جزو چهار عضو موسس کلوپ غارنوردی لبنان هم می باشد اعضای تیم غارشناسان ایران به بازدید از قلعه تاریخی و پل سنگی فاکرا پرداختند. قلعه فاکرا قلعه ای منحصر به فرد است که در میان توده ای کارستی به نام لاپیه قرار دارد و نیمی از دیواره های آن از سنگ تراشیده و نیمی دیگر از لاپیه تشکیل شده است. پس از صرف نهار به دعوت سامی کرکابی تیم عازم بیروت شد و ساعت 9 شب به وقت بیروت با پرواز بیروت- تهران عازم ایران گردید. عاقبت تیم غارشناسان ایران ساعت 12 نیمه شب در میان استقبال گرم جواد نظام دوست و اعضای دوست داشتنی و خونگرم باشگاه دماوند وارد تهران شد.



canyon & river swift rescue- oct 2009- Tehran



دوره آموزشی امداد و نجات دره و رودخانه (برای نخستین بار در ایران)


دوره آموزشی «امداد و نجات دره و رودخانه» برای نخستین بار در ایران، توسط باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند، برگزار شد. به گزارش روابط عمومی هیأت اجرایی این دوره، کلاس آموزشی امداد و نجات سریع دره و رودخانه، توسط مجید ثابت زاده، مربی بین اللملی امداد و نجات و به سرپرستی پرستو ابریشمی، در تهران برگزار خواهد شد.

در این دوره که برای 10 نفر از کوهنوردان فعال در حوزه دره نوردی (Canyoning) برگزار شد، کوهنوردانی از تهران، کرج و اصفهان، توسط ثابت زاده با مباحث مرتبط با امداد و نجات دره و رودخانه آشنا شدند.

اسامی شرکت کنندگان در این دوره بدین شرح است: پرستو ابریشمی، لیلا اسفندیاری، امیرجلوانی، سعید راعی، یحیی رضا زاده، حامد کرامت، علی کریمی، بابک ضیاء، گلبرگ هادی، افشین یوسفی.

بر اساس این گزارش، برخی از مباحث پیش بینی شده برای این دوره عبارت بودند از: مدیریت امداد، تیرول در آب، تیرول هنگام فرود، تیرول هنگام صعود، عبور از رودخانه و آب های خروشان، عبور از فضای مسدود، کارگاه های امداد دره و رودخانه، سیستم های فنی امداد با طناب، حمل مجروح در دره، کمک های اولیه در دره، امداد و نجات دره در شب.

این دوره که توسط باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند و با همکاری انجمن کوهنوردان ایران برگزار شد، در تاریخ 14 تا 18 مهر در تهران و استان مازندران به صورت اختصاصی برای افرادی که ثبت نام کرده بودند برگزار گردید.
دره نوردی شاخه ای از کوهنوردی فنی به شمار می رود که شامل فرود، صعود و پیمایش دره ها و آبشارها می شود. گفتنی است مجید ثابت زاده، عضو سازمان امداد و نجات یوسه میتی کالیفرنیاست که به عنوان یکی از مربیان بین المللی امداد و نجات، آشنایی ویژه ای با مباحث امداد و نجات در دره دارد.
-----------------------------------------------

عکس ها از افشین یوسفی










برنامه قله دماوند- برنامه آزمایشی


بنام خالق كوه ها

گزارش برنامه صعود به قله دماوند از جبهه جنوبي مورخ 22 مرداد 88
نوشته : سارا عبدالمحمدی

اي ديو سپيد پاي در بند ************* اي گنبد گيتي اي دماوند

در متون قديم ايران زمين پسوند "وند " به معناي بزرگ، عظيم و سترگ بوده است. از آنجا كه اين كوه دماي بسيار بالايي داشته، نام دماوند به حق زيبنده اوست. از آخرين زماني كه اين كوه خفته فوران كرده، اطلاعات تاريخي در دست نمي باشد.
دماوند از رشته كوهاي البرز مركزي با ارتفاء 5671، طول جغرافيايي '6 52°" شرقي " و " عرض جغرافيايي '56 35° شمالي " واقع در استان مازندران در نزديكي شهر لاريجان، بام ايران و بلندترين كوه آتشفشان خاموش جنوب غربي آسيا محسوب مي شود.
براي صعود به بام ايران 14 مسير اصلي و فرعي وجود دارد كه مسيرهاي اصلي آن عبارتند از:
ü جبهه شمالی؛ مسیر صعود این جبهه از میان دو یخچال سیوله (سمت راست) و دوبی سل (سمت چپ) صورت می‌گیرد.
ü جبهه شمال شرقی؛ پناهگاه تخت فريدون ) ارتفاع 4360 ( در این مسیر قرار دارد.
ü جبهه غربي؛ پناهگاه سيمرغ ( ارتفاع 4150) در این مسیر قرار دارد.
ü جبهه جنوبی؛ از سمت جنوب شرقی کوه: پلور، رينه، گوسفند سرا ( ارتفاع 2950ا ) و بارگاه سوم ( ارتفاع 4150) در این مسیر قرار می‌گیرند.
يخچال هاي معروف دماوند عبارتند از:
ü يخچال سيوله (جبهه شمالي).
ü يخچال دوبي سل (جبهه شمالي ).
ü يخچال عروسكها (جبهه شمالي).
ü يخچال يخار جبهه (شمال شرقي).



اين برنامه با شركت 43 كارآموز و با سرپرستي جناب آقاي بهرامي و كمك سرپرستان آقايان حسن بيرجندي و مهدي فراهاني در تاريخ 22 مرداد شهريور88 برگزار شد. قبل از آغار برنامه طي يك جلسه در باشگاه، آقايان بهرامي و بيرجندي نكات لازم براي صعود به دماوند را كه بارها تكرار كرده بودند به صورت جدي تر بيان كردند. زيرا صعود به دماوند با تمام برنامه هايي كه تا كنون رفته بوديم متفاوت بود. از زحمات ايشان كمال امتنان به عمل مي آيد.
سرانجام روز پنج شنبه 22 مرداد، روزي كه تمامي كارآموزهاي سال 88 براي آن لحظه شماري مي كرديم فرا رسيد. تقريبا همه با سنگين ترين كوله هايي كه تا كنون چيده بوديم و با شعار " تا خون در رگ ماست، دماوند مقصد ماست " به اميد صعودي لذت بخش ساعت 5:20 از ابتداي خيابان لاله زار به سمت جاده هراز حركت كرديم. همگي مي دانستيم كه صعود به اين قله همانند جنگ با دشمن فرضي بدون خطر نخواهد بود. دماوند همانند گل سرخي است كه از دور دل و قلوه مي برد و از نزديك خاري است بر چشم كساني كه ايمني را رعايت نمي كنند.
هدف از اين برنامه به كاربستن مهارت هايي بود كه تا كنون در برنامه ها و كلاس هاي تئوري پيشين آموخته بوديم. كه عبارت اند از: مديريت زمان، مديريت انرژي، كوله چيني، نفس گيري، گام برداري، كار گروهي، استفاده صحيح از تجهيزات، تغذيه مناسب با برنامه، بهداشت فردي و گروهي، شناسايي خطرات كوهستان، اصول سرپرتي و برقراري كمپ....
براساس برنامه از پيش تعيين شده قرار بود كه گروه ما از جبهه جنوبي صعود كند. 66 كيلوتر بعد از جاده تهران - هراز به روستايي به نام پلور رسيديم. از اين روستا به سمت رينه حركت كرديم. نرسيده به رينه سمت چپ جاده، جاده اي خاكي به طول 8 كيلومتر قرار داشت. وارد آن شديم ، پس از طي كردن مسافتي بر سر يك دو راهي رسيدم كه سمت راست به سوي جبهه غربي و سمت چپ به سوي جبهه جنوبي ميرسيد. وارد جاده سمت چپ به نام گوسفند سراي احساني شديم و پس از پيمودن مسافتي به گوسفند سرا رسيديم.
اگر دوستاني هستند كه مايلند دماوند را از جبهه جنوبي صعود كنند اما ماشين شخصي ندارند، مي توانند از ترمينال شرق تهران سوار اتوبوس هاي رينه شوند. پس از پياده شدن در رينه جيپ و يا نيسان هايي وجود دارد كه افراد را تا گوسفند سرا مي برد.
گوسفند سرا مكان پارك براي خودروهاي سواري، مسجد و كافه كوچكي دارد كه ميتوانيد چاي، آب، تخم مرغ حاضري و كمي تنقلات تهيه فرماييد. در صورت بروز مشكلي در مسير مي توانيد با پايگاه رينه با شماره تماس 01223252308 تماس برقرار كنيد. پايگاه امداد هلال احمر يكي در جاده خاكي و ديگري در نزديكي رينه وجود دارد كه از طريق اين پايگاه (رينه) ميتوانيد درخواست كمك كنيد (از ابتداي جاده تا گوسفند سرا آنتن مبايل برقرار است). لازم به ذكر است كه اگر براي شب ماني در بارگاه سوم تمايل داريد در پناهگاه استراحت كنيد بايد قبل از صعود، با پايگاه رينه هماهنگ شويد.
ساعت 10 صبح به گوسفند سرا رسيديم. سپس سرپرست برايمان صحبت كردند و نحوه تقسيم تيم : جلو دار عقب دار و ساير موارد لازم كه در زمان صعود بايد در نظر گرفته مي شد را توضيح دادند.
نكته حائز اهميت آن بود كه ما در تيم يك پرستار، يك فردي كه دوره كمك هاي اوليه را به صورت كامل گذرانده بود و لوازم كامل كمك هاي اوليه را به همراه داشتيم. سرپرست چند تن از دوستان را زودتر از بقيه با چادرها به بارگاه سوم فرستادند تا محلي مناسب براي اقامت گروه در نظر بگيرند و چادرها را بنا كنند. پس از صرف صبحانه و گرفتن قاطر براي چند تن از دوستان ساعت 10:30 از گوسفند سرا حركت كرديم.




مسير صعود تا بارگاه سوم دشوار نبود اما كوله هاي سنگين و آفتابي سوزان ما را مورد چنان عنايتي قرار دادند كه خاطره اش را از ياد نخواهيم برد. اين اولين صعودي بود كه با بردن 2 ليتر آب اكثرا با كمبود آب مواجه شديم و قانون " آب بايد به آب برسد را نقض كرديم" . پس از حدود چهار ساعت و نيم پيمايش در ساعت 15 به بارگاه رسيدم. متاسفانه خانم محبوبه پازوكي در ارتفاع 4100 دچار ارتفاع زدگي شدند و به همراه آقاي بيرجندي به سمت گوسفند سرا حركت كردند. يكي از قاطرها كمي قبل از ما رسيد و ديگري حدود ساعت 20 رسيد. بارگاه سوم بيشتر شبيه ميدان تره بار بود. نمي دانم تعداد چادرهاي اطراف پناهگاه بيشتر بود يا سنگهاي بزرگ اطراف آن. متاسفانه 2 تا از چادرها گم شد و يك گروه از تيم آقايان و گروه سرپرستي براي خوابيدن چادر نداشتند. هر تيمي مسئول برافراشته كردن چادر خود در ارتفاي 4150 متري شد.
سرپرست كمي به ما زمان دادند تا چادر بزنيم، استراحت كنيم و غذايي بخوريم . سپس در ساعت 17 جلسه عمومي در حدود 15 دقيقه با تمام اعضاي گروه برگزار كردند تا نكات لازم براي صعود فردا را يادآوري كنند. همچنين فرمودند در اين ارتفاع كمي فعاليت كنيم تا بهتر هم هوا شويم. بعد از جلسه ايشان نبض بيشتر دوستان را بررسي كردند . بيشتر بچه ها پليس شده بودند كسي زير 110 تا نمي زد.




هواي تميز و بدون دود ماشين ها سبب شده بود تا غبار از روي چشمان آسمان برداشته شود و نگين هاي زيبا آفرينش بر بلنداي آن ما را چشم نوازي كنند. كهكشان ما زيباست اما نمي داند كه ما بر روي زمين چه فتنه ها مي كنيم . اگر دستانمان به ستارهاي درخشان مي رسيد حتما دور تا دور آن را ديوار ميكشيدم و براي ورود به آن طلب پول مي كرديم. به قول فروغ فرخ زاد:
اي ستاره ها كه بر فراز آسمان
با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد
اي ستاره ها كه از وراي ابرها
بر جهان ما نظاره گر نشسته ايد
اي ستاره ها مگر شما هم آگهيد
از دورويي و جفاي ساكنان خاك
كين چنين به قلب آسمان نهان شديد
اي ستاره ها، ستاره هاي خوب و پاك
نكته بسيار جالب درجه هوا بود، در سردترين لحظات شب دماي هوا حداكثر به 4 تا 5 درجه زير صفر رسيد و حتي آب چشمه بارگاه سوم يخ نبسته بود. شرايط آب و هوا بر وقف مراد بود. در بارگاه سوم به تازگي پناهگاهي ساخته شده است كه چاي گرم در آن پيدا ميشود. بيم آن دارم كه روزي قله دماوند توريستي شود و به جاي آنكه كوهنوردان بر آن گام بگذارند تازه عروس و دامادها در هتل هاي 7 ستاره اي ماه عسل خود را جشن بگيرند. اميدوارم سهم من از زندگي سهام عدالت باشد تا بر اين فاجعه نگريم.
همه دوستان تلاش مي كردند كه بخوابند اما سرو صداي زياد و تا حدودي ارتفاع سبب شد كه نتوانند خوب بخوابند. ساعت 2 صبح بيدار باش بود. تقريبا همه راس ساعت 3 صبح در صف مقدم آماده به حركت بودند. ساعت 3:05 صبح تيم به سوي آتشفشان خاموش، منزلگه فريدون مرد ميدون حركت كرد. بيشتر تيم ها با ما شروع به حركت كردند. ظلمت شب همه جا را در برگرفته بود و چراغ هاي همنوردان همانند الماس هاي كوچك بر روي زمين آرام آرام با سرقدم آقاي بهرامي حركت مي كرد. هوا بسيار مطلوب بود. تيم هاي زيادي با هم حركت مي كردند. تيم ما تقريبا بيشترين تعداد را در ميان تيم هاي حاضر داشت به همين دليل گاهي تيمهاي ديگر اعضاي خود را در صف ما گم مي كردند كه با هماهنگي بين سرپرستها اين مشكل به راحتي مديريت مي شد. آهنگ سكوت با نواي نفس هاي ما تصنيف ترنم عشق را زنده مي كرد. همه تلاش ميكرديم كه صحيح گام برداريم و خوب نفس بكشيم. با روشن تر شدن هوا از وحشت كوه كاهيده مي شد اما بر عظمتش مي افزود.
پس از پيمايش ارتفاع 1000 متر از بارگاه سوم به بلندترين آبشاريخي خاورميانه با ارتفاع 5150 متر از سطح دريا، كه تقريبا در تمامي روزهاي سال به جز چند روزي از مرداد ماه يخ زده است رسيديم. آبشار يخي بسيار زيبا بود تنها يك اسب شاخ دار كم داشت تا آرزو هاي ما را برآورده كند.تا نزديكي آبشار يخي تيم، همانند ارتش مورچه هاي قرمزپشت به پشت فرمانده رژه ميرفت. اما پس از آن ريزش ها آغاز شد. چند تن از دوستان از آبشار بازگشتند و تيم انسجام اوليه را از دست داد. به نزديكي تپه گوگردي كه رسيديم يكي از بزرگترين اشتباهات از طرف چند تن از دوستان صورت گرفت. آنها از ادامه صعود منصرف شدند و تصميم گرفتند درابتداي تپه استراحت كنند و منتظر برگشت تيم شوند.علي رغم آن كه سرپرست به همه تذكر داده بود كه خواب در ارتفاع بالاي 5000 خواب بدون بيداري است، عده اي اين موضوع را جدي نگرفتند و در ابتداي تپه استراحت كردند. غافل از آنكه سيزده به در تپه گوگردي همانند شنا كردن در مرداب خطرناك خواهد بود.



مسير صعود از تپه تا قله دشوارترين ترين بخش صعود بود زيرا هم انرژي كمتري داشتيم و هم بوي گوگرد هم چون نسيم بهاري ما را نوازش مي داد كه البته اين نوازش بي شباهت به شلاق هاي باد بر دشت گندم نبود. هوا گرم بود اما باد شديدي منطقه را در بر گرفته بود. تيم منسجم مورچه هاي قرمز به لشگر شكست خورده جنگ جهاني دوم مبدل شده بود. نفس كشيدن بسيار سخت بود اما تنها رمز موفقيت در زير قله قدم هاي كوتاه و نفس گيري عميق بود. گروه به سه تيم تقسيم شد و ساعت 10:30 دقيقه صبح اولين گروه به قله رسيد و پس از گذشت 10 دقيقه 32 نفر از 43 نفر بر بام ايران ايستادند. قله هاي مجاور هم چون ورارو، سه سنگ، گل زرد ... به چنين دلاوراني افتخار ميكردند. نمي دانم حس خستگي بيشتر بود يا شيرني صعود. اما ما توانستيم و اين بسيار زيبا بود.
شايان ذكر است كه از تلاش هاي آقاي عرفان فكري در حمايت هاي فراوان از تيم در تمام برنامه ها به ويژه در صعود به قله دماوند تشكر كنم.


ساعت 10:45 دقيقه تيم به سمت كمپ حركت كرد. بالا آمدن يك داستان دارد و پايين رفتن قصه هزار و يك شب است. وقتي پايين مي رويم تازه مي فهميم كه چقدر بالا آمديم . شيرني و غرور صعود با رسيدن بر سر بالين دوست عزيزمان خانم ستاره اكبريه و ديدن او در حالت اغما به سكوتي تلخ تبديل شد. لطف خدا شامل حال ما بود. خانم احمدي (پرستار تيم) در حدود 20 دقيقه سي . پي . آر كردند به لطف خدا باز هم چشمان ستاره همچون ستاره اي درخشان، درخشيد. از زحمات سرپرست، دوستان و به ويژه خانم الهام احمدي تشكر مي كنم.
سرپرست تصميم داشتند كه براي خانم اكبريه قاطر بگيرند. اما ايشان اعلام كردند كه مي توانند آرام آرام حركت كنند. آقاي بهرامي با چند طناب انفرادي و به كمك آقايان عرفان فكري، عباس شفاعي و مجيد شه پري تيم امداد را تشكيل دادند تا به آرامي مصدوم را به سمت بارگاه سوم همراهي كنند.
بقيه تيم تا نزديكي بارگاه با گروه امداد حركت كردند كه در صورت نياز به كمك ( همانند وسايل ضروري يا تعويض افراد گروه امداد ) حضور داشته باشند. زماني كه به نزديكي بارگاه رسيديم به دستور سرپرست بقيه تيم با سرعت بيشتري به سمت كمپ حركت كردند تا براي حركت، زودتر آماده شويم. در همان زمان آقاي بيرجندي از سمت بارگاه سوم به ما پيوستند. هليكوپتر امداد براي بردن جنازه يك پسر 20 ساله و چند مصدوم به بارگاه آمده بود و سرپرست از اين فرصت استفاده كردند و خانم اكبريه را به همراه خانم احمدي به بيمارستان منتقل كردند. در حدود ساعت 16 همه دوستان به بارگاه سوم رسيده بودند اما به دليل عدم هماهنگي گروه، ساعت 18 تيم به سمت گوسفند سرا حركت كرد. حدود ساعت 21:30 تمام اعضاي تيم به گوسفند سرا رسيده بودند. بچه ها تيم خسته، هر كدام در گوشه اي نشسته، دست ها رو سينه بسته، اخم ها تو هم و شكسته ، همه تشنه و گرسنه، آرزوي يك دوش آب گرم و تخت خوابي نرم و را در سر مي پروراندند. تيم به دو گروه تقسيم شد زيرا عده اي كوله و لوازم خود را بار قاطر كرده بودند و متاسفانه بار با تاخير رسيد. بنابراين با هماهنگي سرپرست آن دسته از گروه كه كوله و لوازمشان را به همراه داشتند زودتر از گروه دوم به سمت تهران حركت كردند. تقريبا ساعت 22 بود كه تيم اول به سمت تهران حركت كرد و تيم دوم با يك ساعت تاخير حركت كردند. ساعت 00:30 بامداد تيم به باشگاه رسيد وكساني كه روز شنبه را مرخصي گرفته بودند به كساني كه براي شنبه مرخصي نداشتند فخر فروشي مي كردند.(دلت بسوزه من الام ميرم مي خوابم و تو بايد بري سر كار و از اين حرف ها ....).
با تمام شادي ها، غم ها و سختي ها صعود به دماوند به پايان رسيد و كلاغ ها به خانه هايشان رسيدند. از زحمات همه مربيان و دوستان تشكر ميكنم زيرا كه ارزشمندتر از صعود به قله فرايند روابط انسان هاست كه در لحظات سخت برگ زريني است بر دفتر خاطرات قلب ها.
چند انتقاد از سرپرستي :
قبل از انتقاد، از زحمات آقاي بهرامي و همكارانشان تشكر مي كنم. وقتي كه به دوستانم در باشگاه هاي ديگر گفتم كه من با دماوند به دماند رفتم و قبل از برنامه سرپرست از همه دوستان پرسيد كسي لباس، دستكش، كيسه خواب و يا چيز ديگري كم وكاست ندارد و براي تعدادي از دوستان لوازم مورد نيازشان را تهيه كردند، همه تعجب كردند زيرا كه براي يك تيم 43 نفري كسي اين كار را انجام نمي دهد. دمتون گرم *** غمتون كم.
دو انتقاد از سرپرستي دارم كه به شرح زير است:
ü براي يك تيم آماتور با تعداد 43 نفر يك سرپرست و دو كمك مربي كافي نبود. ما به كمك سرپرستان بيشتري در اين برنامه نياز داشتيم.
ü به نظر من سرپرست بايد اعضاي تيم را فيلتر مي كردند. همه دوستان نمي توانستند به قله بيايند. براي همين بهتر بود از يك ارتفاعي به بعد، به بعضي از دوستان اجازه صعود داده نميشد.

چند انقاد از تيم آزمايشي :
ü هميشه در نظر داشته باشيم كه تمام كوه ها قاطر ندارد. بنابر اين تلاش كنيم تا بارمان را خومان حمل كنيم .
ü مسئوليت پذيري تيم بالا نبود. زيرا در بارگاه سوم بيشتر دوستان از چادرهايي استفاده كردند كه از انبار تحويل نگرفته بودند. مثلا وقتي كسي از باشگاه چادر شماره 2 را تحويل مي گيرد نبايد در كمپ چادر شماره 6 را برپا كند.
ü وقتي صبح ساعت 3 تصميم به حركت گرفتيم، تيم ما پر سر و صداترين تيم منطقه بود. رعايت سكوت در كمپ خيلي مهم است زيرا همانگونه كه ما استراحت كرديم، بقيه تيم هاهم بايد استراحت كنند.
ü زماني كه ميخواستيم از بارگاه سوم به سوي قله صعود كنيم بعضي از دوستان تجهيزات كامل و كافي نداشتند. با اين كه سرپرست چند بار تاكيد كرده بود لوازم بايد كامل باشد اما باز هم عده اي اين موضوع را پشت گوش انداختند. هواي دماوند هميشه بهاري و آرام نيست.
ü عدم هماهنگي و كار گروهي مناسب در بين ما موج مي زد. اگر همه به هم كمك مي كرديم تا چادر ها زودتر جمع شود و كوله ها زودتر بر روي قاطر سوار شود در پايان مسير تمام اعضاي تيم مي توانستند با هم به تهران برگردند.
ü چند بار در مسير از سرپرست خواسته شد كه استراحت داده شود. اگر ما يك سرپرست را قبول نداريم مي توانيم با او به برنامه نرويم . اما اگر با كسي به برنامه مي رويم بايد از دستورات وي پيروي و به او اعتماد كنيم. زيرا كه كار گروهي با اطاعت از مافوق رسميت پيدا مي كند.
ü در چند برنامه بعضي از خانم ها مقداري از لوازم خود را به آقايان دادند تا برايشان حمل كنند. اگر هدف ما از شركت در باشگاه دماوند پيشرفت باشد، بايد ياد بگيريم كه وظايفمان را خود به تنهايي انجام دهيم. اگر به قله صعود نكنيم اما بارمان را خودمان حمل كنيم يك صعود شرافتمندانه انجام داده ايم.هدف قله نيست.
ü بيشتر اعضاي تيم با قدرت اراده به قله دماوند صعود كردند نه قدرت جسمي. توان جسمي بايد در موازات قدرت اراده و تجهيزات مناسب افزايش يابد. زيرا هر كدام از اين موارد فاكتورهاي مهم صعود هستند كه جايگزين يكديگر نيستند بلكه مكملند.
ü اين موضوع صحيح است كه ما در دوره آزمايشي هستيم و اشتباه كردن در ماهيت اين دوره نهفته است. اما نبايد پشت سر نام آزمايشي بودن پنهان شويم. بايد تلاش كنيم كه از اشتباهاتمان درس بگيريم. فرايند تلاش براي موفقيت در گروه كم رنگ شده است كه بايد مورد عنايت بيشتري قرار گيرد.
ü بيشتر ما فاميلي هاي يكديگر را نمي دانيم. مثلا اگر من گم شوم. به تيم امداد ميگوييد دوستمان سارا همان كسي كه هميشه در قله فل فل دلمه اي مي خورد گم شده است؟؟؟؟؟ حتما مامور امداد به شما خواهد گفت: ديشب كارتون حنا دختري در مزرعه را نگاه كردي؟؟؟؟؟
ü چرا آقاي بيرجندي يا ساير اعضاي رسمي باشگاه بايد هميشه ما را نقد كنند. چرا ما نبايد خود جلسات ماهانه داشته باشيم؟ اگر خودمان به خودمان احترام نگذاريم، كسي هم به ما احترام نمي گذارد. بهتر است براي برنامه هاي زمستان جلسات منظمي برقرار كنيم تا در كنار يكديگر بيشتر پيشرفت كنيم. به اميد آنكه مورد لطف پروردگار قرار گيريم.


با كمال احترام
سارا عبدالمحمدي