از ماست که برماست...


از ماست که بر ماست
فرهنگ کهن ما همواره پر از حکایت های آموزنده وگرانبها بوده که گه گاه به صورت طنزو یا طریق مختلف بیان شده.یکی از گونه های طنز آن حکایت های ملا نصرالدین است، مطمئنا شما این حکایت جالب را شنیده اید که: روزی ملا بر بالای درخت در حال اره کردن شاخه زیر پایش بود . شخصی که از آنجا می گذشت به ملا هشدار می دهد که ای نادان تا چند لحظه دیگر خواهی افتاد و الی آخر....
حکایت ملا و درخت، حال حکایت ما و طبیعت اطرافمان شده. آتش زدن درختان چشمه درازلشت دارآباد ، از بین بردن آلاله های تخت تلهرز دره ازگل ، ورود بولدزرها به کوهستانهای کشور بدون در نظر گرفتن عواقب آن. زنده زنده در آتش سوزاندن صدها لاک پشت، جوجه پرنده، مار و غیره در مردابهای حفاظت شده ، تنها و تنها گوشه کوچکی از تخریبی است که توسط ما به محیط پیرامونمان وارد می شود. جالب است که بخش مهمی از این اتفاقات توسط کسانی رخ میدهد که خود داعیه و پرچم داری حفاظت از طبیعت را بر دوش حمل می کنند. در برنامه نوروز امسال به جزیره قشم در کنار ساحل زیبای نمکدان جایی که محل تخم گذاری لاک پشتها می باشد .از افسر مسئول پاسگاه دریا بانی، در رابطه با فعالیت دیگر گروه ها درغار پرسیدیم در میان کلام خود به نکته ای اشاره کرد که: چند گروه تا جائی که چند تابلو گویای به پایان رسیدن مسیر و نشانه انتهای غار می باشد رفته و عکسهایی گرفته و علامت خود را نیز نصب نموده و .......
غار نمکدان، جدای از زیباترین غارها، یکی از سخت گذر ترین غارهای کشورمان نیز هست. این بدین معنی است که گذر از مسیرهای سخت و دشوار آن کار ساده ای نیست که گروهی به عنوان توریست ودر غالب تیم های گردشی وارد آن شده و با جا گذاشتن کیسه های زباله و یا با نوشتن رنگ بر در و دیوار آن از زیبائی های آن بکاهند. حال این پرسش از کسانی که مبادرت به این کار کرده اند: آیا بدون قرار دادن نشان و علامت گروهتان نمی توانستید به دیگران ثابت کنید که چه کرده اید؟ آیا چنانچه نشان و علامتتان از غار توسط دیگر گروهها بیرون آورده شود . مجددا خواهید توانست ادعای پیمایش غار نمکدان ، بزرگترین غار نمکی جهان را کنید؟
در دو سال گذشته سه بار غار دانیال و یک بار غار گل زرد از زباله پاکسازی شد. مطمئن هستیم که امروز مجددا به شکل اسفناک قبلی باز گشته اند . بسیاری از غارها همچون غار دانیال که جدای از چند دالان ساده در انتها، از یک دالان اصلی تشکیل گردیده که آن هم با وجود جریان آب به نخ رد زن نیازی ندارد. اما هر گروهی که وارد آن میشود با وجود نخ های نایلونی قبلی، نخی دیگر بر روی آن می کشد و در انتها نیز آن را جمع نمی کند.
دو سال قبل مسیر گروه ایتالیایی ها بر روی دیواره علم کوه توسط تعدادی از دیواره نوردان باز گشایی شد . نفرات گروه صعود کننده تنها به خاطر ایمنی، مقدار کمی بر عمق حفره های ایجاد شده توسط گروه قبلی افزوده بودند. به یاد داریم که دیگران در جلسه عمومی انجمن کوهنوردان با نقد و کنکاش در رابطه با آن حساسیت نشان دادند. چه خوب بود اگر هرکدام از ما به همین میزان نسبت به محیط اطرافمان حساسیت نشان می دادیم .
عقاب جوان اسیر شده درعکس خود گویای زنده ایست از ظلمی که از طرف ما بر دیگر موجودات وارد می شود. با چشمان تیزبین اش باید بهار و تمام زیبایی های آن را از پشت میله های فلزی به نظاره بنشیند . پیامی که ما با قیچی کردن شاه پر های این سلطان آسمانها برایش به ارمغان آورده ایم پیام " پرواز را به خاطر بسپار " بوده است. به امید اینکه شاهد شکوه پروازش بر فراز کوهساران باشیم.

ski off pist- Dizin IRAN












منطقه: قله سی چال - دیزین
نوع عکس: رنگی، دیجیتال
دوربین: سونی، آلفا 100
عکاس: محمد عصاری نژاد - افشین یوسفی
تاریخ عکس: فروردین 88
اعضای تیم اسکی: محمد عصاری نژاد باشگاه دماوند، افشین یوسفی باشگاه دماوند، رضا طهماسبی خانه کوهنوردان تهران



بررسی های قضایی و پلیسی روی پرونده مرگ کوهنورد ایرانی در کوههای پاکستان نشان داد که اعضای گروه کوهنوردی در این حادثه مقصر نبوده اند و به این ترتیب برای انها قرار منع تعقیب صادر شد.
قاضی حسین اصغرزاده بازپرس شعبه دوم دادسرای جنایی پایتخت روز گذشته با اعلام این خبر به همشهری گفت: تابستان گذشته کوه نوردان باشگاه دماوند به قله نانگاپاربات در کشور پاکستان صعود کردند اما هنگام صعود متاسفانه یکی از همنوردان گروه ناپدید شد و تلاش ها برای نجات وی بی نتیجه ماند و به این ترتیب 5 عضو دیگر گروه به ایران بازگشتند.
به دنبال این حادثه خانواده کوهنورد جان باخته با مراجعه به دادسرای جنایی با طرح شکایتی، مسئول و اعضای گروه را در ناپدید شدن فرزندشان مقصر دانستند.با ارجاع این شکایت به شعبه دوم بازپرسی، رسیدگی به این پرونده در دستور کار قرار گرفت ولی با انجام تحقیقات تخصصی معلوم شد اعضای دیگر این گروه کوهنوردی در ناپدید شدن و مرگ مرد جوان مقصر نبوده اند و این ماجرا تنها یک حادثه تلخ و تاسف بار بوده است.
به گفته بازپرس جنایی تهران، بعد از به دست آمدن این اطلاعات، برای اعضای گروه قرار منع تعقیب صادر شد.
منبع: روزنامه همشهری 9/2/88
بازتاب همین خبر در روزنامه اعتماد ملی
در ادامه عکس العمل فدراسیون کوهنوردی و بازتاب خبری این ماجرا را میتوانید از سایت اختصاصی ایرانیان چنلجرز دنبال کنید

گذری به باشگاه دماوند

سلام. خوب این ی گذر کوتاهی به باشگاهه که فکر کنم در قالب ی داستان کوتاه باشه یا ی گزارش روزانه یا ی خاطره کوتاه از آمدو شدم به باشگاه همین و انتقادم نیست فقط دیدگاه یکی از بچه های آزمایشی بوده که به باشگاه میومده وبا توجه به تخیلاتش و نحوه دیدش ساختمان باشگاه رو تا حدی توصیف کرده که توصیفش ی کم هراس انگیزه. نمی دونم تونستم منظورمو منتقل کنم یا نه؟

گذری به باشگاه
روزهای تقویم از پی یکدیگر می آمدند و می رفتند تا به سپید روز هفته یعنی 2شنبه رسیدند. آری 2شنبه. 2شنبه هایی که هیچگاه از دفترچه خاطرات ذهنم پاک نخواهند شد. 2شنبه هایی که با چه هول و هراسی پله های باشگاه را 4تا... نه... 3تا یکی می کردم تا بلکه کمی زودتر به کلاس برسم. آن هم چه رسیدنی! نفس نفس زنان، با چهره ای گلگون شده که این هم از الطاف تابستان آن سال(1384) بود و در آخر رسیدن به درب های ناگشوده! این بار هم زود آمدی و باید گوش شنوایی شوی برای پله هایی که سالیان سال است سکوت اختیار کرده اند.
و اما نکته ای جالب و در عین حال باور نکردنی که در این آمدن ها و رفتن ها ذهن مرا خیلی به خود مشغول کرده بود و آن طبقات این درخت کهنسال بود. شاید باور این مطلب کمی برایتان سخت باشد اما من تا این اواخر نمی دانستم که باشگاه دقیقاً در کدام طبقه قرار دارد! سوم... چهارم... پنجم... ششم... کدامین طبقه؟؟؟ آنقدر با شتاب پله ها را بالا می آمدم که در شمارش طبقات دچار سردرگمی می شدم و ترجیحاً دیگر آنها را نمی شمردم. نمی دانم شاید هم به دلیل ضعفم در رشته حساب و کتاب بوده که نمی توانستم طبقات یک ساختمان را بخوبی شمارش کنم. امیدوارم که شماها مانند من مشکل حساب و کتاب نداشته باشید و به درستی بدانید که باشگاه در طبقه... است (می دانم که می دانید). در دفعات بعد نیز که به باشگاه می آمدم با آنکه به ظاهر تمایلی به شمارش طبقات نداشتم (چون برای این معادله n مجحولی به پاسخی نمی رسیدم!) اما در اصل تمام سعی خود را می کردم که با آرامش بر پله ها گام نهم تا بلکه بتوانم طبقات را بشمرم. اما دریغ، دریغ از دفعه ی قبل! نمی دانم چرا نمی شد. انرژی عجیبی مرا وادار به شتاب زدگی می کرد. این چه انرژی بود که از این ساختمان فرتوت و دیوارهای رنگ پریده اش به من می رسید؟ نمی دانم!!!
بهدها فهمیدم که مشکل من نه با این پلکان بلکه با پلکان تمامی ساختمان های عمودی است و در صعود از پلکان درنگ جایز نیست شتاب باید کرد!!! J
در هر صورت همین اواخر بود که بعد از گرفتن آدرس پستی باشگاه از پرنده مهاجر تازه متوجه شدم که باشگاه در طبقه چهارم بوده! موهایم یکی یکی مثل علامت تعجب روی سرم سیخ شدند. اِِِِاِاِ... پس باشگاه طبقه چهارم بوده و بعد ترکیدن بمب خنده. خدا رو شکر که این حل المسائل ها هستند وگرنه دانش آموزای باهوشی مثل من چه می کردند؟! خدا داند...
فکر کنم نوبتی هم که باشد نوبت به اتمام کلاس و پائین رفتن از این پله های... می رسد. از پائین رفتن پله ها نگویید که... موافقید بی خیال این قسمت بشیم؟ ولی........ نه مثل اینکه همه وحشت و هیجانش به همین قسمته. خوب پس با هم می خونیم.
کمی مانده به اتمام کلاس با نگرانی، اظطراب و خواهش های فراوانم از مسئول مهربانمان (که هیچگاه لطف های بی دریغشان را در حق خود فراموش نخواهم کرد)، دوستان را بدرود گفته و باشگاه را ترک می کردم. به محض آنکه درب کِرمی باشگاه را پشت سرم می بستم گویا در دنیای دیگری گام می نهادم و من تنها می شدم. سکوتی سهمگین بر راهرو و پلکان حاکم می شد. نه.... باز هم همان پله های مخوف که چون دالانی دهشتناک باید از آنها می گذشتم تا به شهر... شلوغی... دود... سر و صدا... و در آخر به خانه برسم. اما چگونه؟ و آن درب های نیمه بسته طبقات دیگر هم که هرازگاهی چون بیماری دردمند ناله ای سر می دادند و پیام از خروج یا ورود کسی. اما... دریغ از آمد و شد! پس آن ناله های دردناک برای چه بود؟ نمی دانم...
خدای من چرا این کابوس پلکان به انتها نمی رسد؟ چرا هر چه پله ها را پائین و پائین تر می روم تمامی ندارند؟ چرا به درب خروج نمی رسم؟ چرااااا؟؟؟ در همان زمان که این افکار هراس آمیز مرا چون کرکسانی گرسنه در میان گرفته بودند به ناگاه درب خروج را در مقابل خود دیدم. گویی آرامش دوباره به وجودم بازگشت. نفسی عمیق کشیده و از درب عبور کردم و تمامی آن صحنه های هولناک را نیز در پشت همان درب مدفون.
این بود گذری کوتاه بر آمد و شد من به باشگاه. گذری کوتاه اماااااا پر خاطره!
حال نکته ی انحرافی متن: دوستان عزیز لطفاً همه ی 2شنبه های متن را به 3شنبه تغییر بدید. چون کلاسای تئوری ما روزای 3شنبه بود اما من نوشتم 2شنبه. می دونید چرا؟ چون 2شنبه ها بیشتر توی ذهن ها لونه کردند تا 3شنبه ها. J

ارادتمند همگی شما عزیزان
ماهزاده (کوهسار)

Damavand 5671m


نما: قله دماوند، ایران
نوع عکس: سیاه و سفید، دیجیتال
دوربین: سونی، دبلیو 50
مکان: قله سی چال
تاریخ: فروردین 88
عکاس: افشین یوسفی