در حاشیه صعود نانگاپاربات

حاشیه ها

اشاره:
تمامي مطالب وبلاگ «باشگاه ما» تنها نظرات شخصي اعضاي باشگاه دماوند بوده و هيچ گونه ارتباطي با نظرات مسئولين و شخصيت حقوقي باشگاه دماوند ندارد.
در اينجا هر شخصي ميتواند در چهارچوب عرف حاکم، به ايراد نظرات خود و با نام خود در مورد مسائل روز کوهنوردي بپردازد و بديهي است که مسوليت اين نظرات با خود شخص بيان کننده ميباشد!

افشين يوسفي:
پاره 1
حدود دو هفته از صعود و موفقيت اعضاي تيم ايراني که تعدادي از آنها از اعضاي باشگاه ما هستند به قله نانگاپاربات ميگذرد که اين خود، کار بزرگ و جديدي در را عرصه کوهنوردي ايران رقم زد که جا دارد در اينجا به تک تک اين عزيزان خسته نباشيد و تبريک عرض کنيم.

در اين مدت مطالب مختلفی در سایتها و وبلاگها گونانگون نوشته شده و همچنین ايمل هايي دريافت کردم مبني بر اينکه چرا در وبلاگ مطلبي در مورد اخبار صعود بچه ها نوشته نميشود و بعد از بروز حادثه ما سکوت اختيار کرده ايم؟؟

نکته اي که بايد متذکر شوم اينست با قراري که با بچه ها داشتيم قرار شد تمامي مطالب و اخبار صعود در وب سايت اختصاي اين برنامه نوشته شود و ما هم تمام انرژي و زمان خود را براي آن سايت صرف کنيم و فقط لينک آنرا در اينجا قرار دهيم.

در مورد اظهار نظر در مورد اين برنامه و حاشيه هاي آن، اين صعود بزرگ از چند منظر قابل بحث و بررسي است:

اول اينکه بعد از مدتها کوهنوردي و هيماليا نوردي دولتي در ايران، زمينه اي فراهم شد تا کوهنوردانِ خارج از سيستم دولتي بتوانند در يک تيم واحد و از چند گروه و شهر مختلف براي هدفي واحد تلاشي ارزنده نمايند که اين خود ميتواند زمينه ساز صعودهاي مشترک بعدي در برنامه ها و اکسپديشن هاي بزرگ آينده باشد.
هر چند که در اين ميان نميتوان تلاش تعدادي ديگر از کوهنوردان مستقل را که خود به تنهايي براي صعودهاي هيماليايي تلاش کرده اند ناديده گرفت که جا دارد در اينجا نامي از اين عزيزان برده شود که از آن جمله ميتوان به اولين فعاليت کوهنوردان مستقل از باشگاه دماوند در سال 56 براي تلاش بر روي گاشربروم 1 ، مرحوم داوود خادم بر روي کي 2 ، فعاليت مهدي اعتمادي فر و امير جابر انصاري بر روي برودپيک و دائولاگيري و گاشربروم 1 و 2، کاظم فريديان و رامين شجاعي بر روي برد پيک، تلاش حسين نظر بر روي برد پيک و ... اشاره کرد. هر چند که در اين ميان و از سالها قبل فعاليتهاي زياد ديگري بر روي کوه هاي بلند 7 يا 6 هزار متري نيز صورت گرفته بود.

نکته جالب توجه بعدي وجود تبليغات وسيع و بلاخره جذب چند اسپانسر براي اين برنامه بود.
از آنجايي که در کشورهايي که در آن ورزش به صورت حرفه اي و دنبال نميشود و مديريت ورزشي آن دچار بيماريهاي مختلفي است، پس نميتوان انتظار حرکت هاي بزرگ را از ورزش کشور داشت. اين مسئله در زير مجموعه هاي ورزش کشور همچون کوهنوردي هم قابل روئيت است. از اين رو در ورزش هاي غير حرفه اي، تبليغات و مخصوصا تبليغات تلوزيوني و خبري جايگاهي ندارد و شرکتها از قبال اين گونه ورزشها نميتوانند به اهداف تبليغاتي خود رسيده و در نتيجه از حمايت تيمهاي ورزشي در اين سطحِ فعاليت، خود داري ميکنند و باز نتيجه هماني ميشود که از قبل بود و اين ورزش بايد با هزينه خود شرکت کنندگان به رشد و پيشرفت برسد!!!!
اما در اين برنامه سعي شد تا با تبليغات وسيع و کشاندن موضع به رسانه ها، نشريات و تلوزيون و ساخت سايت اختصاصي خبري براي اين برنامه، قسمتي از ورزش کوهنوردي به مردم عامي و رسانه ها به عنوان يک ورزش جذاب معرفي شود و هم اينکه اسپانسرهاي اين برنامه متوجه نوع ديگري از معرفي خود به ديگران شوند که تا اينجا توانست به قسمتي از اهداف خود برسد که متاسفانه اين حرکت با نظرات مغرضانه اشخاصي، بزرگ نمايي باشگاهي يا بزرگ نمايي و خود بزرگ بيني شخصي تفصير شد اما غافل از اينکه از اين تبليغات و ايجاد کانالهاي ارتباطي به وجود آمده ميتوان در برنامه هاي بزرگ بعدي و همچنين براي جذب ديگر اسپانسرها براي برنامه هاي بعدي استفاده کرد که از اين قضيه کل جامعه کوهنوردي و حتي فدراسيون کوهنوردي ميتواند بهربرداري مناسب کند.

مسئله ديگر براي جذب اسپانسر، فروش فيلم هاي مستند ورزشي خود به شبکه هاي تلوزيوني است که ما اکنون با تلاش زياد رضا نظام دوست موفق شده ايم در فضاي مافيايي صدا و سيما با فروش 2 فيلم از کاظم فريديان به شبکه 4 به قسمت ديگري از اين اهداف برسيم و بتوانيم کانالي ارتباطي براي فروش ديگر فيلم هاي مستند کوهنوردي از ديگر دوستان کوهنورد ايجاد کنيم که باز متاسفانه اين حرکت نيز به صورت کاملا مغرضانه مورد نقد خود بزرگبيني قرار گرفت، غافل از اينکه سود پنهان اين امر به تمام جامعه کوهنوردي در آينده باز خواهد گشت!!

نکته بعدي که در اين صعود قابل تامل است، خود برنامه و انتخاب قله نانگاپاربات به عنوان يک صعود و کار نو در عرصه کوهنوردي ايران بود. از آنجايي که در اين چند سال اخير مشاهده ميشود، فعاليت کوهنوردان ايراني در خارج از مرزها و حتي داخل خود ايران محدود به صعود هاي تکراري و استفاده از تجربيات تکراری ديگران است و تا حد امکان از کسب تجربه جديد و انجام کار نو پرهيز ميشود که خود اين امر هم ميتواند دلايل مختلفي داشته باشد که يکي از آنها ترس از شکست و هياهوي تبليغاتي منفي از طرف افراد مغرض، هزينه هاي سنگين صعودها، یک موفقیت بی دردسر، خطرات و ريسک پذيري کم کوهنوردان ايراني و موارد ديگر است که هر کدام از آنها ميتواند در جاي خودش بررسي شود. (البته باز بايد در مورد صعودهاي اولي که تعدادي از هم نوردان ايراني انجام داده اند و راه را براي ديگران باز کرده اند تشکر کرد).

نکته بعدي ، برنامه ريزي مرتب و دقيق در اين برنامه هم از تهران و هم در منطقه بدون بهره گيري از کوهنوردان حرفه اي شرکتهاي خدمات رسان و همچنين عدم استفاده از باربر و فعاليت کاملا مستقل در منطقه از تيمهاي ديگر در اين برنامه است که خود نشان از تجربه و تبهر کافي تمامي اعضاي شرکت کننده و همچنين دقت در انتخاب نفرات شرکت کننده بدون وجود اردوهاي انتخابي و بالا رفتن سطح کوهنوردي ايران نسبت به سالهاي گذشته در اين برنامه دارد.

نکته بعدي مسئله حمايت يا عدم حمايت فدراسيون کوهنوردي در اين برنامه بود.
از آنجايي که برنامه هاي کوهنوردي مستقل در آغاز راه خود بسر ميبرد، طبيعي است که گاهي با اينگونه برنامه ها رفتارهاي غير متعارف شود. مثلا در مورد اين برنامه، آقاي شعاعي رييس وقت فدارسيون کوهنوردي اعلام همه گونه همکاري با تيم را در حضور خود اعضاي باشگاه و در جلسه باشگاه نمود اما زماني که نامه ي اعلام برنامه و درخواست وسايل کسري هيماليا نوردي از فدراسيون براي اين برنامه شد با بروکراسي اداري و کاغذ بازي اين مسئله را از سر بازکردند.
البته اين مسئله قابل تحسين است که فدراسيون بعد از حادثه کمکهاي زيادي جهت نامه نگاري و درخواست کمک از سفارت ايران و دولت پاکستان نمود که اينجا جا دارد تشکري از رئيس فدراسيون بشود.
اما در جايي ديگر، برخی از مسئولين ديگر در فدراسيون که به طور شخصي اقدام به غرض ورزيهايي ميکنند که باز اين خود جاي بحث و بررسي دارد.
مثلا در آخرين خبري که در روزنامه اعتماد ملي در تاريخ 7/ 5/87 چاپ و خبر الکترونيکي آن در وبلاگ کوهنوشت درج گرديد آقاي افلاکي دبير کميته هيماليانوردي اعلام ميکند که فدراسيون از اجراي اين برنامه اطلاعي نداشته و فدراسيون کوهنوردي مسئول حادثه بوجود آمده نيست! و آقاي حسين رضايي هم گاهي شيطنت هايي در مورد اخبار اين تيم از خود برزو ميدهد، و تازه بعد از تصحيح خبر آنرا به اين صورت مينويسد:
وي تصريح كرد كه سفر اين گروه به پاكستان در راستاي سفر نوع دوم بوده و نه تنها سفارت ايران در پاكستان از اين امر مطلع نبوده بلكه فدراسيون و شوراي برون مرزي سازمان تربيت بدني نيز اطلاعي {از طريق مکاتبه ي رسمي} از اين حركت ورزشي نداشتند، طبيعي است كه هيچ گونه مسئوليتي در قبال اين اقدام متوجه فدراسيون كوه نوردي نيست .

البته اينکه که فدراسون هيچ گونه مسئوليتي در قبال اقدامات و حوادث کوهنوردي در داخل يا خارج از کشور ندارد صحيح است و تمامي مسئوليتهاي يک برنامه متوجه تيم اجرا کننده و خدمات امدادي در کوهستان در حيطه مسوليت سازمانهاي امداد رسان هستند که بودحه هاي کلاني از دولت برای این کار ميگيرند، است اما عنوان بي اطلاعي فدراسيون از اجراي برنامه آن هم به صورت مکاتبه اي چيز شاخداري است. ضمن اينکه به غير از نامه اجراي برنامه نامه درخواست وسيله و گنجاندن اين برنامه در تقويم ورزشي فدراسيون هم به فدراسيون ارسال شده بود که باز البته اين موضوع در برگشت اعضا از برنامه و از خود آنان قابل پيگيري بيشتر است!!
(چون اطلاعي نداريم اظهار نظر بيشتر نميکنم)

---------------------------------------
افشين يوسفي:
پاره 2
اما مسئله مهم در اين برنامه مفقود شدن سامان و در بروز حادثه براي تيم است.
در مورد اين مسئله که هم خيلي ساده هم کمي پيچيده به نظر ميرسد فقط بايد گفت که اکنون که هنوز اعضاي تيم به ايران نيامده اند نميتوان در مورد آن اظهار نظري کرد. بايد بچه هاي تيم به ايران برگردند تا در يک جلسه عمومي و کاملا تخصصي، با حضور کوهنوردان با تجربه و البته هيماليا نوردان در مورد جزئيات اين اتفاق بيشتر بحث و گفتگو شود.
اما چيزي که اکنون اعيان است دشمني هاي و اظهار نظرهاي غير کارشناسانه اي است از طرف کوهنوردان و کوه رو ها مشاهده ميشود. هر کسي به طريقي که ميتواند در مورد اين برنامه نظر ميدهد. گاهي آنرا با صعود توچال يا دماوند مقايسه و در مورد آن نظرمي دهند. يک برنامه کاملا سطح بالا و حرفه اي هيماليا نوردي را با برنامه هاي گلگشتي و ساده زمستاني يا تابستاني مقايسه ميکنند!!!
اتفاقات را به گروه يا شخص خاص نسبت ميدهند و ...
تنها مسئله اي که اکنون ميشود گفت اينست که هيماليا نوردي و انجام صعود هاي دشوار و انجام کار جدی و جديد هزينه هاي سنگين خود را نيز دارد. چه تعداد کوهنوردان ايرانيي که بعد از چند ماه مرخصي براي صعودهاي هيماليايي خود از کار اخراج نشده اند و چه تعداد خانواده ايي که چشم انتظار فرزند و شوهرشان باقي نمانده اند ... (عزيزي، حراستي، اوراز، خادم و ...) !!

اينها فقط گوشه هاي کوچکي از هزينه هاي پرداخت شده در دنياي عمودي است که هر کوهنوردي که آنرا انجام ميدهد آنرا با کمال ميل مي پذيرد و آگاهانه به سمت آن قدم برميردارد.
مگر همين آدمها نيستند که در ايران وقتي به هيماليا مي روند رضايت نامه محضري امضا مي کنند؟
پس يعني ميدانند که کجا ميروند و چه کار ميخواهند انجام دهند! و مي دانند که هيماليا کجاست!!

اين مسئله در دنياي کوهنوردي جهان تا حدودي حل شده است و همه آنرا پذيرفته اند حتي خانواده هايشان. اما ما در ايران چون در ابتداي اين راه طولاني هستيم زمان مي برد تا با اين مسائل دست و پنچه نرم کنيم و خود را قبول به پذيرفتن آن نمائيم.
متاسفانه در ايران اگر خود اين مسئله را قبول کنيم و به خطر دست بزنيم، ديگران آنرا قبول نمي کنند!!
اگر هم اتفاقي براي مان رخ دهد يا متهم به ضعف يا ناآگاهي ميشويم يا برايمان مرثيه سرايي ميکنند و از ما در برابر ديگران سوء استفاده مي کنند.
مسئله سامان نيز از اين دست مسائل است. وقتي که او قبول ميکند که هيماليا، هيماليا است و هر مسئله اي در آن شرايط ممکن است براي او شکل ديگري از خطر باشد، ما قبول نميکنيم. او براي هدفش و آرزوهايش ميجنگد اما ما او را براي رضايت خودمان مي خواهيم.
به کل فراموش کرده ايم که نانگاپاربات جزء 3 تا هشت هزار متري درجه اول قرار دارد.
فراموش کرده ايم که رتبه دوم در تعداد کشته ها را دارد و لقب کوه قاتل را يدک ميکشد.
فراموش کرده ايم که نانگاپاربات يک هشت هزار متري است.
فراموش کرده ايم که سامان نعمتي يک کوهنورد بزرگ با صعود هاي بزرگتر بوده است.

وقتي کسي از دوستان در شهر بر اثر بيماري، تصادف، يا هر مسئله ديگر جان خود را از دست بدهد همه ميگوئيم که بنده خدا اجلش رسيده بود. عمرش به دنيا نبود و ...
اما در کوهستان چي؟؟ حتما مقصري وجود داشته... يا خودش مقصر بوده يا نفرات تيم و سرپرستي...!!!
هميشه به دنبال مقصر مي گرديم. يا خودش يا ديگران...!!! مهم نیست که کی باشد فقط یک نفر باشد و چه بهتر که یا دماوندی باشد یا فدراسیونی و یا آرشی
هيچ وقت هم اجازه به خودمان نميدهيم که اين فکر به نظر مان برسد که خود اينطور خواسته. خود اين ورزش را انتخاب کرده. خطرات را ميشناخته و آگاهانه قدم در اين راه گذاشته...
نمونه اين مسئله حادثه محمد اوراز در تيم فدراسيون در گاشربروم 1 بود. خيلي راحت تمام کساني که با فدراسيون خصومت شخصي داشته اند با اظهار نظر هاي غير کارشناسانه خود سعي در مقصر جلوه دادن مسئله شدند و جدا از شخصيت کوهنوردي خودِ اوراز تمام مسائل مربوط به تيم و سرپرستي را زير سوال بردند... و اوراز را يک کوهنورد ضعيف و غير فني جلوه دادند...!
هيچ کس از خودش نپرسيد پس خود اوراز چه!!!
حتما اگر کسي به هيماليا ميرود آنقدر از کوهنوردي اطلاع دارد که بتواند در شرايط خاص خود به تنهايي تصميم بگيرد و مستقل از تيم خود عمل کند...
نمونه اين مسئله صعود خود هرمن بول اولين صعود کننده قله نانگاپاربات بود. وقتي که به او دستور داده شد که به پايين برگردد ولي او با سرپيچي ار دستور تنها اقدام به صعود کرد چه شد؟؟
وقتي موفق به صعود شد، همه زبان به تحسين او گشودند و او تبديل به يک قهرمان شد...
اما اگر او برنمي گشت چه ميشد؟؟
در آن زمان حتما از او يک احمق و متمرد از دستور مي ساختند که بدون اجازه سرپرستي تنها اقدام به صعود کرد....
اما آيا هيچکس از خوش پرسيد که در آن زمان در فکر و دل هرمن چي ميگذشته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و اما در مورد سامان...
آيا کسي از خوش ميپرسد که چرا بعد از اينکه او قرار شد به پايين برود دوباره اقدام به صعود ميکند؟؟
آيا کسي از موفقيت احتمالي سامان در صعود قله در روز بعد صحبتي به ميان مي آورد؟؟
آيا کسي از نقش پر رنگ سامان در طول برنامه حرفي ميزند؟؟
آيا از کار بزرگي که تيم موفق به انجامش شد و سامان در آن نقش اساسي داشته صحبت دوباره اي خواهد شد؟؟
پس بيشتر فکر کنيد...

و نکته آخر:
اگر مدعي هستيد که سالهاست کوهنوردي کرده ايد و اتفاقي براي شما يا دوستانتان نيافتاده، يا شانس آورده ايد يا کوهنوردي شما جدي نبوده!!!

اگر به دنبال ورزش ايمن هستيد و نميخواهيد براي شما حادثه اي در طول زندگيتان روي دهد، کوهنوردي جدي و فني را کنار بگذاريد.
هميشه فدراسيون تنيس روي ميز عضو فعال ميپذيرد...

اگر نظري داريد آنرا به ايمل من ميل بزنيد تا درون وبلاگ قرار داده دهم.
--------
توحید نوروزی:
سلام جناب آقای افشین یوسفی ، مطلب شما رو در باره حادثه نانگاپاربات خواندم و بر حسب چیزی که حتی به عنوان یک کوه رو به قول شما و به عنوان وظیفه احساس می کنم می خواهم نظرات خود را بگویم .
آنچیزی که از مطلب شما متوجه شدم گلایه مندی بود از نحوه قضاوت و لحن صحبت و اعتراض بخشی از جامعه کوهنوردی در مورد حادثه نانگاپاربات و به زیر سایه رفتن نتایج مثبت این برنامه .
حق با شماست ، در این برنامه نو آوری های زیادی در اجرای یک برنامه کوه نوردی به چشم میخورد که البته جای خوشحالی و امید واری دارد مثل تبلیغات قبل از برنامه ، جذب اسپانسر ، اولین تلاش تیمی ایرانی در قله ای جدید و البته 8 هزار متری ، سایت اختصاصی و به روز باشگاه و بسیاری موارد دیگر که البته جنابعالی به خوبی اشاره کردید.

من به عنوان عضو تازه واردی چه در باشگاه کوهنوردی دماوند که شاید به حدود یک سال هم نرسد و چه در محیط ورزش کوهستان که آنهم به بیش از 3 سال نمیرسد و از این رودر جریان دشمنی ها و کینه های پیدا و پنهان ورزشکاران این ورزش نیستم میخواستم مطالبی رو عرض کنم چراکه اعتقاد دارم شاید عشق و علاقه فردی اعضای هر باشگاه به باشگاه خود و خاطرات بد و نیش و کنایه های فرسایشی بین افراد شاید باعث به وجود آمدن جریانی بشود که متعصبانه از هر رخدادی در باشگاه محبوبمان دفاع کنیم و هر انتقاد و سخنی را به حساب دشمنی های قدیم بگذاریم ، اما کار سخت دقیقا همینجاست و هنر افراد فهیم نیز در اینجاست که به قول این جمله معروف نبینیم که چه کسی گفته بلکه ببینیم چه چیزی گفته .
اگر به این جمله اعتقاد داشته باشیم تفسیر بسیاری از انتقادها و گفته ها ترجمه دیگری پیدا می کند ، هر چند سخت است اما باید تمرین کنیم.

در مورد حادثه نانگاپاربات و اصولا در مورد حوادث کوهنوردی کوهنوردان ایرانی چیزی که به نظر شخص من نقطه اشتراک و همینطور محل اشکال است این مطلب تاسف انگیز است که : در جایی که هیچ دلیلی برای به خطر انداختن جای انسانها وجود ندارد و یا شاید به تعبیر دیگر چنین ارزشی ندارد جانمان را تقدیم کوهستان می کنیم. هر چند نسبت به بی احترامی شما نسبت به ورزشها دیگر مانند تنیس روی میز گلایه دارم اما از طرفی قبول دارم حوادث در کوهنوردی و ورزشهای کوهستان بیشتر از بسیاری ورزشهاست اما خودشما بهتر میدانید این امر بدیهی مجوزی برای اشتباه کردن نیست و گلایه ها بیشتر از این بابت است که چرا کشته میدهیم در صورتی که میتوانیم از ادامه برنامه منصرف شویم ، در انتخاب نفرات بیشتر دقت کنیم ، سرنوشت اعضای تیم رو با سرنوشت انجام کامل یک برنامه گره نزنیم و بازگشت از نزدیکی قله ها رو شکست و سرافکندگی ندونیم. منظورم برنامه نانگا نیست منظورم روح قالب بر کوهنوردی کشورمان است.

به حادثه غار پراو کاری ندارم ، به کشته شدن جلال رابوکی در دماوند کاری ندارم ، به کشته شدن یکی از جوانترین کوهنوردان تیم ملی در برنامه تمرین سنگ نوردی کاری ندارم ، به حادثه نانگا پاربات و کشته شدن سامان در روز آخر صعود کاری ندارم و به هزاران کشته دیگر در این ورزش کاری ندارم اما به راستی کدامیک از این حوادث را می توان به نام کوهستان نوشت؟ آیا انسانها مقصر بودند یا آدمها ؟ آیا سهل انگاریهای کوچک کوهنوردان بودند یا مادر بی رحم کوهستان ؟
قضاوت با شما .

به هرمان بول اشاره کردید فاتح نانگاپاربات و آن تصمیم عجیب و البته افتخار آور. به چه نکته خوبی اشاره کردید. تمام درد من هم همین است. آنها اگر پیروز شوند یا کشته شوند نامشان را در تاریخ جاودانه می کنند. پس از حدود نیم قرن تلاش بر روی قله ای دست نیافتنی شاید به نظر من این ریسک ارزشش را داشت اما به فرض اگر سامان با به خطر انداختن جانش فردای آن روز قله را صعود می کرد و به فرضی محال تر سالم و زنده می ماند چه افتخاری برای کوهنوردی دنیا و ایران داشت ؟ نمیخواهم کار کسی رو کوچک و بی اجر کنم اما جان چیز شیرینی است و همه میبینیم که کوهنوردان دیگر در چه برنامه هایی جانشان را معامله می کنند و ما کجا .

یادتان هست همان روزها که تمامی تیمها از نانگاپاربات خارج شدند و شرایط را مساعد صعود نمیدیدند و ما با افتخار در سایت اختصاصی برنامه ناگا خوشحال فریاد می زدیم ایرانیها تنها تیم حاضر در نانگا !! آیا آنها جماعتی اهل تنیس روی میز بودند یا ارزش جان خود را با ارزش چنین صعودی مقایسه کردند و تصمیم دیگری گرفتند و شاید سال بعد و یا سالهای بعد باز به سراغ این قله بیایند و اینبار فاتح آن نیز باشند.
یادتان هست تیم ایتالیایی که همزمان با عملیات جستجوی سامان در منطقه گیر افتاده بودند مشغول انجام چه برنامه بزرگی در نانگا بودند و از چه سوابق درخشانی برخوردار بودند و کشته دادند و ما در مسیر نرمال قله نانگاپاربات سامان را جاگذاشته بودیم.

بله کوهنوردی ورزش افراد نترس و اهل ریسک است اما اینها تفاوت آنچیزیست که ما در مورد کوهنوردی باور کردیم با آنچیزی که بزرگان این رشته راجع به آن فکر می کنند. ما در چه مسیرها و برنامه هایی تلفات میدهیم و آنها در کجا.

از اینکه این حرف را میزنم متاسفم اما این حقیقتی است که به آن اعتقاد دارم. برنامه نانگاپاربات می توانست بدیع ترین و حرفه ای ترین برنامه 8 هزار متری های ایرانیها باشد با آنهمه کارخوب که انجام داده بودیم برای اجرای ان برنامه اما قضیه این برنامه ماجرای گاو نه من شیر ده است !
جایی که صحبت از زندگی است.

باید باور کرد

بیماری ورزش کوهنوردی ما در جمله آخر شما به وضوح مشاهده می شود :
"اگر مدعي هستيد که سالهاست کوهنوردي کرده ايد و اتفاقي براي شما يا دوستانتان نيافتاده، يا شانس آورده ايد يا کوهنوردي شما جدي

0 comments: